ملأ (پر کردن): تفاوت میان نسخه‌ها

از قرآن پدیا
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱: خط ۱:
'''ریشه «'''ملأ'''»''' (MLˀ)؛ پر بودن. از این ریشه، فعل مجرد (مَلَأَ) به‌معنای پر کردن و باب افتعال (امتلأ) به‌معنای پر بودن، کاربرد دارد. این ریشه در این معنا، جمعا 10 بار در قرآن کریم آمده است.
'''ریشه «'''ملأ'''»''' (MLˀ)؛ پُر کردن. از این ریشه، فعل مجرد (مَلَأَ) به‌معنای پر کردن و باب افتعال (امتلأ) به‌معنای پر بودن، کاربرد دارد. این ریشه در این معنا، جمعا 10 بار در قرآن کریم آمده است.


== ساخت‌های صرفی در قرآن ==
== ساخت‌های صرفی در قرآن ==

نسخهٔ ‏۱۵ اوت ۲۰۲۳، ساعت ۱۴:۲۹

ریشه «ملأ» (MLˀ)؛ پُر کردن. از این ریشه، فعل مجرد (مَلَأَ) به‌معنای پر کردن و باب افتعال (امتلأ) به‌معنای پر بودن، کاربرد دارد. این ریشه در این معنا، جمعا 10 بار در قرآن کریم آمده است.

ساخت‌های صرفی در قرآن

مَلَأَ (فعل مجرد): 6 بار

مالِئ (اسم فاعل): 2 بار

مِلئ (مصدر): 1 بار

اِمتَلَأَ (باب افتعال): 1 بار

ریشه‌شناسی

زبان واژه آوانگاری معنا ارجاع
فارسی بین‌المللی فارسی انگلیسی
آفروآسیایی باستان
سامی باستان
عبری מָלֵא مالِئ māleˀ فعل. پُر بودن، پر کردن vb. Be full, fill Gesenius, 569-571
מָלֵא مالِئ māleˀ صفت. پُر full
מְלֹא ملُء meloˀ اسم. پری، آنچه که پر شده است. fulness, that

which fills

اوگاریتی mlˀ ملء پر بودن، پر شدن to be full", "to be filled DelOlmo, 545
آرامی מָלֵא مالِئ māleˀ پر بودن to be full Jastrow, 785
سریانی ܐܒܕ مِلا melā پر کردن، تجدید ذخایر، کامل کردن، نتیجه‌گیری؛ پر بودن، راضی، کافی بودن، قادر بودن to fill; replenish,· to

complete, conclude,' to be full, satisfied; to be

enough, be able

PayneSmith, 274

Costaz, 184

مندایی MLA ملء پر کردن، پر شدن to fill, be full Macuch, 243, 272
malaiia مالاییا پری fullness
فنیقی MLˀ ملء پر کردن، پر دادن fill, give in full Krahmalkov, 282
mlˀ ملء پر بودن to be full Hoftijzer, 627
اکدی/آشوری melū(m) مِلو(م) پر، وفور، فراوانی؛

پر بودن

full; abundance, fullness; to be full, fill up Black, 194
حبشی malˀa مَلئا پر کردن، تکمیل کردن، تکثیر (شدن، کردن)، پر بودن، پر شدن، سرریز شدن، تأمین بودن، تکمیل بودن، فراوان بودن، به پایان رسیدن fill, fill up, complete,

multiply (tr., intr.), be full, be filled, overflow, be

fulfilled, be completed, be abundant, abound, come to an end

Leslau, 342
سبائی MLˀ ملء پر بودن fill Beeston, 85
عربی مَلَأَ پر کردن، ارضاء کردن مشکور، ج2، ص860-861

Zammit,

منابع

ملأ (پر کردن) (واژگان)

منابع ریشه شناسی