ویراستار
۹٬۰۷۷
ویرایش
(صفحهای تازه حاوی «==مترادفات قرآنی اعطا کردن== مترادف های این واژه در قرآن عبارت است از «اتی»، «اعطی»، «اداء»، «دیة»، «اثاب»، «وهب»، «رفد»، «دفع»، «هدیة»، «نحل». ==مترادفات «اعطا کردن» در قرآن== {| class="wikitable" |+ !واژه !مشاهده ریشه شناسی واژه !مشاهده مشتقات واژه !نمو...» ایجاد کرد) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
خط ۱۳: | خط ۱۳: | ||
|[[اتی (ریشه)|ریشه اتی]] | |[[اتی (ریشه)|ریشه اتی]] | ||
|[[اتی (واژگان)|مشتقات اتی]] | |[[اتی (واژگان)|مشتقات اتی]] | ||
| | |{{AFRAME|Surah=2|Ayah=177}} | ||
|- | |- | ||
|اعطی | |اعطی | ||
|[[عطو (ریشه)|ریشه عطو]] | |[[عطو (ریشه)|ریشه عطو]] | ||
|[[عطو (واژگان)|مشتقات عطو]] | |[[عطو (واژگان)|مشتقات عطو]] | ||
| | |{{AFRAME|Surah=20|Ayah=50}} | ||
|- | |- | ||
|اداء | |اداء | ||
|[[ادی (ریشه)|ریشه ادی]] | |[[ادی (ریشه)|ریشه ادی]] | ||
|[[ادی (واژگان)|مشتقات ادی]] | |[[ادی (واژگان)|مشتقات ادی]] | ||
| | |{{AFRAME|Surah=2|Ayah=283}} | ||
|- | |- | ||
|دیة | |دیة | ||
|[[ودی (ریشه)|ریشه ودی]] | |[[ودی (ریشه)|ریشه ودی]] | ||
|[[ودی (واژگان)|مشتقات ودی]] | |[[ودی (واژگان)|مشتقات ودی]] | ||
| | |{{AFRAME|Surah=4|Ayah=92}} | ||
|- | |- | ||
|اثاب | |اثاب | ||
|[[ثوب (ریشه)|ریشه ثوب]] | |[[ثوب (ریشه)|ریشه ثوب]] | ||
|[[ثوب (واژگان)|مشتقات ثوب]] | |[[ثوب (واژگان)|مشتقات ثوب]] | ||
| | |{{AFRAME|Surah=5|Ayah=85}} | ||
|- | |- | ||
|وهب | |وهب | ||
|[[وهب (ریشه)|ریشه وهب]] | |[[وهب (ریشه)|ریشه وهب]] | ||
|[[وهب (واژگان)|مشتقات وهب]] | |[[وهب (واژگان)|مشتقات وهب]] | ||
| | |{{AFRAME|Surah=42|Ayah=49}} | ||
|- | |- | ||
|رفد | |رفد | ||
|[[رفد (ریشه)|ریشه رفد]] | |[[رفد (ریشه)|ریشه رفد]] | ||
|[[رفد (واژگان)|مشتقات رفد]] | |[[رفد (واژگان)|مشتقات رفد]] | ||
| | |{{AFRAME|Surah=11|Ayah=99}} | ||
|- | |- | ||
|دفع | |دفع | ||
|[[دفع (ریشه)|ریشه دفع]] | |[[دفع (ریشه)|ریشه دفع]] | ||
|[[دفع (واژگان)|مشتقات دفع]] | |[[دفع (واژگان)|مشتقات دفع]] | ||
| | |{{AFRAME|Surah=4|Ayah=6}} | ||
|- | |- | ||
|هدیة | | هدیة | ||
|[[هدی (ریشه)|ریشه هدی]] | |[[هدی (ریشه)|ریشه هدی]] | ||
|[[هدی (واژگان)|مشتقات هدی]] | |[[هدی (واژگان)|مشتقات هدی]] | ||
| | | {{AFRAME|Surah=27|Ayah=36}} | ||
|- | |- | ||
|نحل | |نحل | ||
|[[نحل (ریشه)|ریشه نحل]] | |[[نحل (ریشه)|ریشه نحل]] | ||
|[[نحل (واژگان)|مشتقات نحل]] | |[[نحل (واژگان)|مشتقات نحل]] | ||
| | |{{AFRAME|Surah=4|Ayah=4}} | ||
|} | |} | ||
==معانی مترادفات قرآنی اعطا کردن== | ==معانی مترادفات قرآنی اعطا کردن== | ||
=== «اتی» === | |||
الإتيان: به آسانى آمدن، و به سيلاب ريزان مىگويد: أتي و أتاوي، مرد غريب را هم به جهت همين شباهت معنى (أتاوى) گويند كه دائما در حركت است و جائى براى اسكان ندارد. در مورد آمدن و وارد شدن شخص براى كار و تدبير امور و همچنين در مورد آمدن براى انجام كار خير و شر و همچنين در أعيان و أعراض اتيان بكار مىرود خداى تعالى فرموده است (إن أتاكم عذاب الله أو أتتكم الساعة- 40/ أنعام) و آيه (أتى أمر الله 1/ نحل) (فأتى الله بنيانهم من القواعد- 26/ نحل) تماما در معنى أمر و تدبير است كه خداوند تدبير امور مىكند مانند آيه (جاء ربك- 22/ فجر) كه همان تدبير امور است (پس آمدن يا- إتيان- و مجئ- در آيات فوق، و آيات مشابه آنها انجام دادن و پرداختن به امر است) مانند اين شعر شاعر كه مىگويد:أتيت المروءة من بابها (جوانمردى را از راه و طريق خودش انجام دادى. (و به اصطلاح معروف فارسى از در وارد شدى كه كنايه از درست انجام داده كار است). | |||
و آيه (فلنأتينهم بجنود لا قبل لهم بها- 37/ النمل) و (لا يأتون الصلاة إلا و هم كسالى و لا ينفقون إلا و هم كارهون- 54/ توبه) در اين آيه پرداختن به نماز در حالى كه دقت و توجه ندارد و كسالت دارند، اشاره شده است. | |||
و در آيه (يأتين الفاحشة- 15/ نساء) كه در قرائت عبد الله- يأتى الفاحشة- است به معنى پرداختن بكار نارواست به كار بردن واژه إتيان مانند به كار بردن واژه (مجئ) به معنى دست زدن بكار و تدبير است چنانكه در آيه زير مىفرمايد: | |||
(لقد جئت شيئا فريا- 27/ مريم) (به كار عجيبى دست زدهاى و به كار ناروائى پرداختهاى). گفتهاند- أتوته و أتيته و أتوة مصدر به جاى فاعل به كار مىرود، چنانكه براى داروئى يا شيرى كه با حركت شديد در ظرفى، كره يا كف بر رويش بيايد- أتوة- بكار مىبرند كه در حقيقت لازمه حركت شير در ظرف، همان آمدن كرده بر روى آن است و مصدر به جاى فاعل بكار رفته. | |||
به زمينى هم كه محصول فراوان دارد مىگويند: هذه أرض كثيرة الإتاء و واژه- إتاء- كه به معنى آمدن است، در اينجا بجاى- ريع- كه زيادى و فراوانى است استعمال شده يعنى از آن زمين محصول زيادى بدست مىآيد و پر بار است. | |||
و (مأتيا- 61/ مريم) اسم مفعول از- أتيته- است. عدهاى گفتهاند معنايش- آتيا- است كه اسم فاعل است، البته اين معنى درست نيست بلكه گفته شده است كه- أتيت الأمر و أتانى الامر و أتيته بكذا و آتيته كذا- مثل آياتى است كه خداى فرموده (و أتوا به متشابها- 25/ بقره) و (فلنأتينهم بجنود لا قبل لهم بها- 37/ نمل) و (و آتيناهم ملكا عظيما- 54/ نساء) هر كجا در قرآن در وصف كتاب، آتينا*- به كار رفته فصيحتر و بليغتر است زيرا أوتوا*- در جائى بكار مىرود كه پذيرش و قبول طرف مقابل را نمىرساند. | |||
اما- آتينا*- شايستگى و حالت پذيرش طرف مقابل را در بر دارد. آيه (آتوني زبر الحديد- 96/ كهف) در قرائت حمزه- جيئونى بزبر الحديد! تعبير و خوانده شده يعنى قطعات آهن را برايم بياوريد كه حرف (ب) در آيه فوق حذف شده است، و به معنى آوردن قطعات آهن و كمك بدنى رساندن براى سد ذو القرنين. است نه به معنى دادن و پرداخت كردن كمك مالى.- ائتونى- از إتئان است نه از- إيتاء و إعطاء إيتاء و إعطاء يعنى بخشيدن، بيك معنى است، صدقه دادن در قرآن با لفظ ايتاء مخصوص شده است در آيات (أقاموا الصلاة و آتوا الزكاة- 277/ بقره) و (إقام الصلاة و إيتاء الزكاة- 73/ انبياء) و و لا يحل لكم أن تأخذوا مما آتيتموهن شيئا- 229/ بقره)[[اعطا کردن (مترادف)#%20ftn1|[]] و و لم يؤت سعة من المال- 247/ بقره) در همه آيات از مصدر إيتاء- يعنى دادن، فعلهائى بكار رفته است.<ref>ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج1، ص: 147-145</ref> | |||
=== «اعطی» === | |||
العطو: گرفتن و به يكديگر بخشيدن، معاطاة هم در- همين معنى است. إعطاء: | |||
بخشش، در آيه: (حتى يعطوا الجزية- 29/ توبه). | |||
عطاء و عطية: مخصوص جايزه دادن است، گفت: (هذا عطاؤنا- 39/ ص) يعنى بخشد به آنكه مىخواهد. | |||
آيه: (فإن أعطوا منها رضوا و إن لم يعطوا منها- 58/ توبه) (اگر عطايشان دهند از آن خشنودند و اگر ندهند خشمگين مىشوند). | |||
أعطى البعير: شتر رام و مطيع شد و اصلش اين است كه سر خود به دست صاحبش مىدهد و خوددارى نمىكند. | |||
ظبي عطو و عاط: آهويى كه سرش را براى خوردن برگها بالا مىبرد.<ref>ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج2، ص: 617-616</ref> | |||
=== «اداء» === | |||
أداء به حق وفا كردن و پرداختن به حق، مانند پرداخت خراج و جزيه و رد كردن امانت، چنانكه در آيات (فليؤد الذي اؤتمن أمانته- 283/ بقره) و (إن الله يأمركم أن تؤدوا الأمانات إلى أهلها- 58/ نساء) و (و أداء إليه بإحسان 178/ بقره) اشاره شده است. | |||
اصل كلمه- اداء- از- الأداة- گرفته شده يعنى وسيله و ابزار چنانكه مىگويند: أدوت تفعل كذا- يعنى وسائلى كه بايستى با آنها كار كنى تهيه كردى و گرفتى، و- استأديت على فلان- او را يارى كردم- استأدى، يا استعداء عليه- او را يارى كرد كه هر دو به معنى يارى رساندن است.<ref>ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج1، ص: 162-161</ref> | |||
=== «دیة» === | |||
در آيه فرمود: | |||
إنك بالواد المقدس- طه/ 12 (خطاب به حضرت موسى عليه السلام در كوه طور است اصل وادى بستر ريزش آب است كه در اثر سيل بوجود ميآيد و آب در آن جريان دارد. و از اين معنى فاصله و دره ميان دو كوه را هم وادي گفتهاند. جمعش- أودية- است مثل- ناد و أندية- يعنى سالن سخنرانى، بطور استعاره براى راه روش مذهبى بكار ميرود مثل- فلان في واد غير واديك- او در راهى غير از طريق و روش تو است. در آيه: | |||
أ لم تر أنهم في كل واد يهيمون- الشعراء/ 225 مقصود از اين آيه و سرگردانى شعراء اسلوب سخن آنهاست كه از مدح و هجاء جدل و غزل سرائى و انواع ديگر سخنان شعر ميسرايند (و هر دم بمقتضاى حال و زمان و مكان بنوعى مشغولند). | |||
شاعر ميگويد:إذا ما قطعنا واديا من حديثنا/إلى غيره زدنا الأحاديث واديا يعنى ما شعرا هر گاه از يك وادى (حالت) در ميگذريم و به وادى ديگر ميرويم سخنان اين وادى بر ما افزوده ميشود پيامبر صلى الله عليه و اله فرمود: | |||
«لو كان لابن آدم واديان من ذهب لابتغى إليهما ثالثا». | |||
اگر براى فرزندان آدم دو نهر و رود از طلا باشد باز آرزو دارد سومى را هم بر آنها بيفزايد. در آيه فرمود: | |||
فسالت أودية بقدرها- الرعد/ 17 هر درهاى بقدر ظرفيتش سيلاب ميگيرد. يا بقدر آبش- ودي يدي يعنى آبى كه بعد از بول و فحل از نرينه دفع ميشود. | |||
ودى- و- أودى- بهمين معنى است- ودي- يا نهال كوچك تاك از طول جريان دارد. | |||
أوداه- او را هلاك كرد گوئيكه خونش را به جريان انداخت. | |||
وديت القتل- خون بهايش را دادم اين خون بها را- دية- گويند. خداى تعالى فرمود: | |||
فدية مسلمة إلى أهله- النساء/ 92.<ref>ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج4، ص: 438-435</ref> | |||
=== «اثاب» === | |||
اصل ثوب، بازگشت چيزى است بحالت اوليهاش، كه قبلا بر آن وضع و حالت قرار داشته يا بازگشت به حالتى و مقصودى كه برايش در نظر گرفته شده در اين معنى اصطلاح، اول الفكرة آخر العمل- آغاز انديشه پايان كار است، به همان حالت اشاره دارد. | |||
(يعنى هر كارى نخست در انديشه موجود مىشود و سپس به عمل در مىآيد و محصول عمل باز به انديشه برمىگردد). | |||
ثوب- در معنى بازگشت بحالت و وضع نخستين آن، مثل عبارات: | |||
ثاب فلان إلى داره- و ثابت إلى نفسى- يعنى بحال خودم آمدم. | |||
مثابة- آبشخورى است بر دهانه چاه، اما- ثوب- در معنى بازگشت به فكر نخستين و مقصود اوليه مثل ناميدن- ثوب- به چرخيدن و گرديدن دوك چرخ ريسى و برگشت آن به همان حالتى كه ابتدا آنرا چرخاندهايم. | |||
ثواب العمل- بازگشت به پاداش و جزاء اعمال شايسته است. | |||
جمع ثوب- يعنى جامه و لباس- أثواب و ثياب- است خداى تعالى گويد: | |||
(ثيابك فطهر- 4/ مدثر) كه به پاكيزه كردن جامه و لباس حمل شده و نيز گفته شده- ثياب كنايه از نفس است. | |||
شاعر گويد:ثياب بنى عوف طهارى نقية (جانهاى بنى عوف پاك و پاكيزه است) و اين امر يعنى پاكى جانها، همان است كه خداى تعالى آن را ياد آورى نموده است كه: (إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت، و يطهركم تطهيرا- 33/ احزاب). | |||
الثواب- چيزى است كه در برابر كارهاى انسان باو باز مىگردد، جزاء و پاداش هم- ثواب- ناميده شده بتصور اينكه ثواب و جزاء يكى است و او نيز هموست (انه هو هو) يعنى ثواب و جزاء است مگر نمىبينى كه خداوند چگونه جزاء را خود عمل قرار داده و مىفرمايد: (فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره- 7/ زلزال) و نه مىگويد جزايش را مىبيند بلكه مىگويد، همان عمل را مىبيند. | |||
واژه ثواب- در كار خير و شر هر دو بكار مىرود ولى بيشتر بصورت متعارف و معمولى- ثواب- از براى كار خير و نيك است، و بر اين معنى است آيات (ثوابا من عند الله و الله عنده حسن الثواب- 195/ آل عمران) و (فآتاهم الله ثواب الدنيا و حسن ثواب الآخرة- 148/ آل عمران) و همينطور واژه مثوبة- در آيه (هل أنبئكم بشر من ذلك مثوبة عند الله- 60/ مائده) كه كلمه- ثواب- مانند واژه بشارت بطور استعاره در شر و بدى بكار رفته است خداى تعالى گويد: (و لو أنهم آمنوا و اتقوا لمثوبة من عند الله- 103/ بقره) (هر گاه ايمان آورند و پرهيزكارى پيشه كنند، پاداششان نزد خداوند است). | |||
إثابة- در باره چيز محبوب و مورد محبت بكار مىرود، آيه (فأثابهم الله بما قالوا جنات تجري من تحتها الأنهار- 85/ مائده) چنانكه گفته شد بطور استعاره و در باره مكروه و ناپسند هم گفته مىشود (فأثابكم غما بغم- 153/ آل عمران). | |||
اما- تثويب- در قرآن جز براى مكروه بكار نمىرود مانند (هل ثوب الكفار؟- 36/ مطففين) ولى در آيه (و إذ جعلنا البيت مثابة- 125/ بقره) گفتهاند معنايش مكانى است كه در آنجا پاداش نوشته مىشود. | |||
الثيب- زنى كه از همسرش جدا شده و همچون دوشيزگان بدون همسر است، در آيه (ثيبات و أبكارا- 5/ تحريم) بكار رفته و پيامبر (ص) فرمود | |||
(الثيب أحق بنفسها). | |||
(زن بدون همسر، در اختيار كردن همسر، خودش سزاوارتر است). | |||
التثويب- تكرار بانگ و نداست و لذا در مورد اذان كه كلماتش تكرار مىشود بكار مىرود. | |||
الثوباء- رويدادهايى است كه انسان را فرا مىگيرد و بخاطر تكرار شدن خاطرهاش ثوباء ناميده شده. | |||
الثبة- گروه و جماعتيكه در ظاهر پياپى بهم مىرسند، خداى تعالى گويد: | |||
(فانفروا ثبات أو انفروا جميعا- 71/ نساء)، شاعر گويد:و قد أغدو على ثبة كرام | |||
(پگاهان بر گروهى با كرامت وارد شدم). | |||
ثبة الحوض- گودى چالهاى كه آب در آن جمع مىشود.<ref>ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج1، ص: 369-637</ref> | |||
=== «وهب» === | |||
هبة- بخشيدن و قرار دادن دارائى خود به ديگرى بدون عوض و چشم- داشت. فعلش- وهبته، هبة و موهبة و موهبا. خداى تعالى فرمود: | |||
و وهبنا له إسحاق- الانعام/ 84 و الحمد لله الذي وهب لي على الكبر إسماعيل و إسحاق- ابراهيم/ 39 و إنما أنا رسول ربك لأهب لك غلاما زكيا- مريم/ 19 فرشته آن بخشش را به خويش منسوب كرد زيرا اين كار باعث شده بود كه به آن دسترسى پيدا كند. | |||
در آيه فوق عبارت- لأهب لك- بصورت- ليهب خوانده شده كه همين معنى به حقيقت نزديك است زيرا بخشش فرزند از سوى خداست و صورت اول- نوعى فراگيرى است. | |||
فوهب لي ربي حكما- الشعراء/ 21 و وهبنا لداود سليمان- الصاد/ 30 و وهبنا له أهله- الصاد/ 43 و و وهبنا له من رحمتنا أخاه هارون نبيا- مريم/ 53 و فهب لي من لدنك وليا يرثني- مريم/ 5 و ربنا هب لنا من أزواجنا و ذرياتنا قرة أعين- الفرقان/ 74 (اين آيه دعاى- عباد الرحمن- است كه تمام صفات و رفتار فردى و اجتماعى آنها در سوره فرقان بيان شده). | |||
و هب لنا من لدنك رحمة- آل عمران/ 8 و هب لي ملكا لا ينبغي لأحد من بعدي- الصاد/ 35 (دعاى حضرت سليمان است كه كشوردارى را با پيامبرى انجام داد). | |||
واهب- وصف خداى تعالى است، وهاب- يعنى خداوند همه را به استحقاق مىبخشد. | |||
إن وهبت نفسها- الاحزاب/ 5 انهاب- قبول بخشش. در حديثى آمده است كه پيامبر فرموده: (تصميم دارم كه بغير از قرشى يا انصارى يا ثقفى از ديگرى بخششى و هبهاى نگيرم و نپذيرم.<ref>ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج4، ص: 488-487</ref> | |||
=== «رفد» === | |||
الرفد: يارى كردن و بخشش نمودن، رفد- مصدر است و- مرفد چيزى است كه طعام مهمانى در آن گذاشته مىشود و لذا به- قدح- تفسير رفدته: ياريش نمودم و طعامش دادم. | |||
خداى تعالى گويد: (بئس الرفد المرفود- 99/ هود) (دوزخ بد جاى ورود و پذيرائى است). | |||
أرفدته: بخششى برايش قرار دادم كه به تدريج دريافت كند. | |||
پس- رفده- و أرفده- مثل- سقاه و أسقاه- است (يعنى آب دادن و آب خوراندن). | |||
رفد فلان فهو مرفد: به طور استعاره در باره كسى كه مقامى، و رياستى به او داده شده بكار مىرود. | |||
رفود: شترى كه از زيادى شيرش قدح را پر مىكند- رفود- در معنى فاعل است و مرافيد: شتران و گوسفندانى كه پيوسته در تابستان و زمستان شير مىدهند. | |||
شاعر گويد:فأطعمت العراق و رافديه/فزاريا أحذ يد القميص | |||
ترافدوا: يكديگر را يارى كردند. | |||
رفادة: يارى نمودن حجاج بيت الله است كه قبيله قريش قبل از اسلام هر كدام سهمى به صورت تعاون مىدادند و آن را به افرادى كه نيازمند بودند اختصاص داده و آنها را پذيرائى مىكردند.<ref>ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج2، ص: 93-92</ref> | |||
=== «دفع» === | |||
الدفع: رد كردن و دور كردن، ولى اگر با حرف (الى) متعدى شود در معنى دادن و رساندن است. | |||
خداى تعالى گويد: فادفعوا إليهم أموالهم- 6/ نساء). | |||
و اگر با حرف (عن) متعدى شود در معنى- حماية- است مثل آيات: إن الله يدافع عن الذين آمنوا- 38/ حج). | |||
ولى در آيات و لو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض- 251/ بقره). | |||
و ليس له دافع من الله ذي المعارج- 2/ معارج). دافع در اين آيات يعنى- حامى و ياور. | |||
المدفع- چيزى كه هر يك بديگرى رد مىكنند (مدفع و مدافع در ادبيات امروز عرب در معنى ارابه جنگى بكار مىرود و- مدفعية الرشاشه- يعنى مسلسل). | |||
الدفعة- ريزش ناگهانى يكبارگى باران. | |||
الدفاع من السيل- جارى شدن سيل.<ref>ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج1، ص: 680</ref> | |||
=== «هدیة» === | |||
هداية راهنمائى با لطف و مهربانيست و از اين معنى- هدية- است (سوغاتى با چشم روشنى دادن). | |||
هوادي الوحش- پيشتازان گلههاى حيوانات. | |||
هديت- راهنمائى كردم- أهديت- هديه دادم، اگر بگويند چگونه هدايت را راهنمائى يا مهربانى تعبير كردهاى؟ ميگويم زيرا خداى تعالى فرموده است. | |||
فاهدوهم إلى صراط الجحيم- الصافات/ 23 و يهديه إلى عذاب السعير- الحج/ 4 كه گفته شد بكار بردن اين واژه در عذاب و دوزخ بصورت، ريشخند و تمسخر است كه مبالغه در معنى را ميرساند مثل: | |||
فبشرهم بعذاب أليم- آل عمران/ 21 شاعر ميگويد:تحية بينهم ضرب وجيع - زنده باد و درود و تحيت در ميان آنها نوعى زدن دردناك بود. | |||
هداية الله تعالى- براى انسانها چهار وجه دارد: | |||
اول: هدايت عمومى كه بمقتضاى آفرينش هر موجودى قرار گرفته است و در انسانها هر مكلفى و انسان بالغى بوسيله- عقل و هوش و معارف و علوم به آن هدايت بناچار وابسته است، چنانكه خداى تعالى فرمود: | |||
ربنا الذي أعطى كل شيء خلقه ثم هدى- طه/ 50 اين آيه استدلال حضرت موسى به فرعون است. يعنى خداى ما كسى است كه به هر چيزى خلقتى كه او را هدايت كند و به كمالش برساند بخشيده است. (هدايت تكوينى كه هسته در خاك ريشهاش به پائين و ساقهاش به بالاى خاك حركت ميكند). | |||
دوم: (هدايت تشريعى) كه بمقتضاى نياز فردى و اجتماعى انسانها بر زبان پيامبران و با رساندن پيام خداوند به مردم بصورت قرآن يا كتابهاى آسمانى ديگر رسيده است. فرمود: | |||
و جعلنا منهم أئمة يهدون بأمرنا- الانبياء/ 73 از خود مردم امامانى كه به امر ما آنها را هدايت كنند قرار داديم. | |||
سوم: (هدايت توفيقى كه زمينهاش از خود انسان آغاز ميشود) هدايتى كه اختصاص به كسانى دارد كه خود در راه هدايت و به كمال رسيدن حركت كرده باشد خداى تعالى فرمود: | |||
و الذين اهتدوا زادهم هدى- محمد/ 17 و و من يؤمن بالله يهد قلبه- التغابن/ 11 و إن الذين آمنوا و عملوا الصالحات يهديهم ربهم بإيمانهم- يونس/ 90. | |||
و و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا- العنكبوت/ 69 و يزيد الله الذين اهتدوا هدى- مريم/ 76 و فهدى الله الذين آمنوا- البقره/ 213 و و الله يهدي من يشاء إلى صراط مستقيم- البقره/ 213 كه تمام اين آيات دلالت بر اين دارد كه اول ايمان و نيكوكارى سپس افزونى هدايت از سوى خدا. | |||
چهارم هدايت در آخرت بسوى بهشت و (وصول بمطلوب) آيات: سيهديهم و يصلح بالهم- محمد/ 5 و و نزعنا ما في صدورهم من غل- الاعراف/ 43 تا الحمد لله الذي هدانا لهذا- الاعراف/ 43 اين چهار گونه هدايت بترتيبى است كه گفته شد و هر كدام زمينه ساز ديگرى است كسى كه هدايت اول يعنى تكوينى را نداشته باشد به هدايت دوم نميرسد و تكليف از او ساقط است. و هر كس به هدايت دوم نرسد و بدست نياورد هدايت توفيقى و سوم را نخواهد داشت (زمينه را بايستى خود انسانها با ايمان و نيكوكارى و مجاهدت در خود فراهم سازند) و هر كس به هدايت چهارم برسد هر سه هدايت قبلى را بدست آورده است، و رسيدن به هدايت توفيقى و تكميلى نشانه اينست كه دو هدايت قبلى را حاصل كرده است، امكان عكس اين هم هست يعنى كسى از هدايت عمومى به هدايت دوم و سوم نميرسد و خود را با ايمان و نكوكارى به كمال نميرساند، انسان نميتواند احدى را باين مرحله يعنى هدايت توفيقى و نتيجه برساند مگر اينكه او را دعوت به هدايت كند و راهها را به او بشناساند در مورد آن خداى تعالى به پيامبر ميفرمايد: | |||
إنك لتهدي إلى صراط مستقيم- الشورى/ 52 و يهدون بأمرنا- الانبياء/ 73 و و لكل قوم هاد- الرعد/ 7 يعنى دعوت كننده بهدايت. اما در مورد سائر هدايات ميفرمايد: | |||
إنك لا تهدي من أحببت- القصص/ 56 هر هدايتى كه خداى تعالى ذكر ميكند اينست كه ستمگران و كفار از هدايت سوم محرومند و همان توفيقى است كه ويژه هدايت يافتگان است و هدايت چهارم پاداش اخروى است وارد نمودن آنها در بهشت است مثل آيه: | |||
كيف يهدي الله قوما- آل عمران و و الله لا يهدي القوم الظالمين- آل عمران/ 86 و آيه ذلك بأنهم استحبوا الحياة الدنيا على الآخرة و أن الله لا يهدي القوم الكافرين- المائده/ 67 و هر هدايتى كه خداوند از پيامبر و ساير انسانها در مورد ارشاد آنها بيان ميكند و ميگويد قدرت نداريد و نميتوانيد هدايت كنيد همين هدايتهاى سوم و چهارم است بغير از آنچه را كه مخصوص دعوت و نشان دادن راه هدايت است كه وظيفه پيامبران است. | |||
بخشش عقل و خرد و توفيق كمال و رساندن به بهشت از عهده پيامبران خارج است. چنانكه به پيامبر فرمود: | |||
ليس عليك هداهم و لكن الله يهدي من يشاء- البقره/ 272 و و لو شاء الله لجمعهم على الهدى- الانعام/ 35 و و ما أنت بهاد العمي عن ضلالتهم- الروم/ 53 و إن تحرص على هداهم فإن الله لا يهدي من يضل- النحل/ 37 و و من يضلل الله فما له من هاد- الزمر/ 23 و و من يهد الله فما له من مضل- الزمر/ 37 و إنك لا تهدي من أحببت و لكن الله يهدي من يشاء- بر اين معنى آيه زير اشاره دارد كه: | |||
أ فأنت تكره الناس حتى يكونوا مؤمنين- يونس/ 99 و من يهد الله فهو المهتد- الاسراء/ 97 يعنى كسى را كه خواهان هدايت است و آنرا پيگيرى ميكند همان است كه خداوند موفقش ميدارد و به راه بهشت هدايتش ميكند نه آن كسى كه با ضديت و دشمنى راه گمراهى و كفر را پى ميگيرد. مثل آيه: | |||
و الله لا يهدي القوم الكافرين- التوبه/ 37 و در آيه ديگر (ظالمين) و عبارت: إن الله لا يهدي من هو كاذب كفار- الزمر/ 3 دروغ گوى كفر پيشه كسى است كه هدايتش را قبول نميكند كه بهمان مطلب بر ميگردد هر چند كه لفظش اينگونه نباشد، و كسى را كه هدايتش پذيرفته نشد خداوند او را هدايت نميكند هدايت نشده است زيرا (دروغگو و منافق) بوده همانطور كه ميگوئى كسى كه هديه مرا نپذيرفت باو هديه نميدهم و آن كه بخشش مرا نميگيرد باو نميدهم. و كسى كه به من متمايل و دوست نيست من هم با او همانگونه خواهم بود بر اين معنى فرمود: و الله لا يهدي القوم الفاسقين- الصف/ 5 يا (الفاسقين) در آيه ديگر و آيه: | |||
أ فمن يهدي إلى الحق أحق أن يتبع أمن لا يهدي إلا أن يهدى- يونس/ 35 يعنى ديگرى را هدايت نمىكند- يعنى اولا چيزى نمىداند و آن را و نمىشناسد و اگر مجددا هدايت شود خود هدايت نشده است زيرا مردهاى است از سنگ و مانند آن. | |||
ظاهر لفظ آيه اينست كه اگر هدايت شود خود هدايت شده و براى اينكه با مثال و مقايسهاى لفظ را روشنتر برساند ميفرمايد: | |||
إن الذين تدعون من دون الله عباد أمثالكم- الاعراف/ 194 كه همان مردگانند در جاى ديگر فرمود: | |||
و يعبدون من دون الله ما لا يملك لهم رزقا من السماوات و الأرض شيئا و لا يستطيعون- النحل/ 73 در آيات إنا هديناه السبيل- الانسان/ 3 و و هديناه النجدين- البلد/ 10 و و هديناهما الصراط المستقيم- الانعام/ 77 اين آيات اشارهاى است به اين كه راه خير و شر و ثواب و عقوبت از راه عقل و شرع شناخته شده است و همين طور آيه: فريقا هدى و فريقا حق عليهم الضلالة- الاعراف/ 3 و إنك لا تهدي من أحببت و لكن الله يهدي من يشاء- القصص/ 56 و و من يؤمن بالله يهد قلبه- التغابن/ 11 كه اين آيه اشاره بهمان هدايت سوم يا توفيقى است كه با ايمان آغاز ميشود و توفيق به قلب و جان انسان ميرسد و الهام ميشود و همان است كه آنرا ميخواهد و دنبالش هست مقصود آيه زير است كه: | |||
و الذين اهتدوا زادهم هدى- محمد/ 17 اين واژه گاهى خودش متعدى است و گاهى با (ل) و (الى) متعدى ميشود فرمود: | |||
و من يعتصم بالله فقد هدي إلى صراط مستقيم- آل عمران/ 101 و و اجتبيناهم و هديناهم إلى صراط مستقيم- الانعام/ 87 و أ فمن يهدي إلى الحق أحق أن يتبع- يونس/ 35 و هل لك إلى أن تزكى و أهديك إلى ربك فتخشى- النازعات/ 19 اما متعدى شدن خود لفظ بدون عوامل ديگر مثل آيه: | |||
و لهديناهم صراطا مستقيما- النساء/ 68 و و هديناهما الصراط المستقيم- الصافات/ 118 و اهدنا الصراط المستقيم- الحمد/ 5 و أ تريدون أن تهدوا من أضل الله- النساء/ 88 و و لا ليهديهم طريقا- النساء/ 168 و أ فأنت تهدي العمي- يونس/ 43 و و يهديهم إليه صراطا مستقيما- النساء/ 175 در اينجا راغب رحمه الله براى اينكه هدايت مرتبه سوم يعنى توفيقى و تكميلى را خوب شرح و تفسير كند با ذكر مثالى جالب و با مدد آيات قرآن آنرا شرح ميدهد و به تمام ابهامات و اشكالاتى كه هست پاسخ ميدهد تا ديگر آيات (هدايت ميكند هر كه را ميخواهد و خدا گمراه ميكند هر كه را ميخواهد و يا آيه اگر خدا بخواهد شما هم هدايت ميخواهيد براى كسى اشكالى نخواهد داشت) ميگويد: از آنجائيكه هدايت و تعليم اقتضاى دو اصل را دارد كه يكى شناخت آموزنده يا هدايت كننده و دوم شناسائى شاگرد و يا هدايت شونده است و با اين دو اصل هدايت و تعليم تمام ميشود و بكمال ميرسد ميگوئيم: اگر هادى و معلم كوشش كند اما حالت قبول و پذيرش در شاگرد و هدايت شونده نباشد درست است كه بگوئيم- هدايت نشده است و تعليم نديده است بنا بر قبول و پذيرش او و نيز درست است كه بگوئيم هدايت شده و تعليم ديده است باعتبار كوشش فرا گيرنده اگر چنين است صحيح است كه گفته شود خداوند كافران، فاسقين و ظالمين را هدايت نكرده است زيرا زمينه قبول و پذيرش حق در آنها نبوده تا هدايت و تعلم در آنها بكمال خود برسد و درست است كه بگوئيم هدايت شد و تعليم ديد از جهت اينكه آغازگر هدايت و تعليم بود خود مقدمه را فراهم كرده بود با (پيروى نكردن از شهوات و هوسهاى پوچ). | |||
باعتبار سخن اول خداى تعالى فرمود: | |||
و الله لا يهدي القوم الظالمين- الجمعه/ 5 و بنا بر استدلال دوم فرمود: | |||
و أما ثمود فهديناهم فاستحبوا العمى على الهدى- الفصلت/ 17 يعنى قوم ثمود را هم هدايت كرديم اما آنها كورى يا دنيا را بر هدايت خدائى ترجيح دادند. | |||
لله المشرق و المغرب يهدي من يشاء- البقره/ 142 تا و إنها لكبيرة إلا على الخاشعين- البقره/ 45 يا إلا على الذين هدى الله- البقره/ 143 اينان همانها هستند كه پذيرفتند و هدايت بر هدايتشان افزوده ميشود. | |||
(تائيد ميشوند). اما آيه: | |||
اهدنا الصراط المستقيم- الحمد/ 7 و لهديناهم صراطا مستقيما- النساء/ 68 گفته شد كه مقصود همان هدايت اول (تكوينى) است كه همان عقل و خرد و سنت پيامبران است كه ما امر شدهايم با زبان هم بگوئيم هر چند كه انجام شده است با ثواب و پاداش داده شود چنانكه امر شدهايم كه بر پيامبر درود بفرستيم هر چند كه خود خدا و فرشتگان بر او درود ميفرستند. | |||
إن الله و ملائكته يصلون على النبي- الاحزاب/ 56 گفته شده آيه سوره حمد و تقاضاى هدايت كه راه مستقيم براى اينست كه اين- دعا- ما را از فريب فريبكاران و هوسهاى شهوت انگيز حفظمان كند. و نيز گفتهاند درخواست از خدا براى توفيقى است كه وعده داده شده در آيه: | |||
و الذين اهتدوا زادهم هدى- محمد/ 17 و گفتهاند- پرسش و دعا براى هدايت به بهشت است در آخرت در آيه فرمود: | |||
و إن كانت لكبيرة إلا على الذين هدى الله- البقره/ 143 مقصود اينست كسى كه خداوند او را با رفيق هدايت كرد از او ميخواهم كه ما را به آن هدايت موفق گرداند. | |||
هدى و هداية از نظر وضع لغت و واژه يكيست، اما- هدى- لفظى است ويژه بخشش و سرپرستى و راهنمائى خداوند نسبت به كسانيكه قابليت آنرا دارند و اين غير از آن هدايتى است كه مخصوص زمينه سازى و كمال و افزونى هدايت در انسانها است. | |||
در مورد هدى آيات زير بيان كننده آن است: | |||
هدى للمتقين- البقره/ 2 و أولئك على هدى من ربهم- البقره/ 5 و هدى للناس- البقره/ 185 و فإما يأتينكم مني هدى فمن اتبع هداي- البقره/ 38 و قل إن هدى الله هو الهدى- البقره/ 120 و هدى و موعظة للمتقين- آل عمران/ 138 و و لو شاء الله لجمعهم على الهدى- الانعام/ 35 و إن تحرص على هداهم فإن الله لا يهدي من يضل- النحل/ 37 و أولئك الذين اشتروا الضلالة بالهدى- البقره/ 16 (تمام اين آيات مربوط به همان مرتبه سوم هدايت يعنى توفيقى و تكميلى است كه از سوى خداوند افاضه ميشود). | |||
اما- اهتداء- ويژه خواست و انسانهاست بر اساس اختيارى كه دارند يا در امور دنيوى يا اخروى، خداى تعالى فرموده است: | |||
هو الذي جعل لكم النجوم لتهتدوا بها- الانعام/ 97 و إلا المستضعفين من الرجال و النساء و الولدان لا يستطيعون حيلة و لا يهتدون سبيلا- النساء/ 98 و اين آيه اشاره بهمان خواستن و طلب هدايت است. مثل: | |||
و إذ آتينا موسى الكتاب و الفرقان لعلكم تهتدون- البقره/ 53 و فلا تخشوهم و اخشوني و لأتم نعمتي عليكم و لعلكم تهتدون- البقره/ 105 و فإن أسلموا فقد اهتدوا- آل عمران/ 2 و فإن آمنوا بمثل ما آمنتم به فقد اهتدوا- البقره/ 137 مهتدى- به كسى گفته ميشود كه از دانشمندى تقليد و پيروى كند، مثل: | |||
أ و لو كان آباؤهم لا يعلمون شيئا و لا يهتدون- المائده/ 104 (كفار ميگفتند ما بر دين پدرانمان خواهيم بود، خداوند ميفرمايد حتى اگر پدرانشان چيزى از علم ندانند و هدايت نشده باشند!؟) هشدارى است بر اينكه آنها از پيش خود چيزى نميدانند و از عالمى پيروى نكرده بودند. فمن اهتدى فإنما يهتدي لنفسه و من ضل فإنما يضل عليها- اهتداء- يعنى هدايت يافتن در اين آيه وجوهى سه گانه دارد: | |||
1- طلب هدايت 2- پيروى از عالم 3- خواستن و اراده هدايت كردن. و نيز در آيه: و زين لهم الشيطان أعمالهم فصدهم عن السبيل فهم لا يهتدون- النمل/ 24 و آيه و إني لغفار لمن تاب و آمن و عمل صالحا ثم اهتدى- طه/ 82 معنايش اينست كه سپس به طلب هدايت ادامه ميدهد در اين خواست سست نميشود و به گناهان بر نميگردد فرمود: | |||
و أولئك هم المهتدون- البقره/ 157 يعنى كسانيكه بدنبال هدايت او هستند و آنرا مىپذيرند و به آن عمل ميكنند. در حال اين گروه ميفرمايد: | |||
و قالوا يا أيها الساحر ادع لنا ربك بما عهد عندك إننا لمهتدون- الزخرف/ 49 هدي- نامى است ويژه قربانى كه در موسم حج ذبح ميشود، اخفش ميگويد مفرد آن- هدية- است، مونث آن- هدي- است گوئى مصدرى است كه به صورت صفت بكار ميرود. خداى تعالى فرمود: | |||
فإن أحصرتم فما استيسر من الهدي- البقره/ 196 و هديا بالغ الكعبة- المائده/ 95 و و الهدي و القلائد- المائده/ 97 و و الهدي معكوفا- الفتح/ 25 هدية- مخصوص لطف و محبتى است كه بعضى از مردم به ديگران اهداء ميكند- خداى تعالى فرمود: | |||
و إني مرسلة إليهم بهدية- النمل/ 35 و بل أنتم بهديتكم تفرحون- النمل/ 36 مهدى- الگو و نمونهاى كه به آن اهداء ميشود، و نيز كسى كه زياد هديه ميدهد. | |||
هدي و هدي هر دو يكى است در مورد- عروس مىگويند- هديت العروس إلى زوجها- او را به همسرش هديه كردم- و ما أحسن هدية فلان- چقدر هديه او نيكوست يا بمعنى راه و روش است- چقدر راه و روش او نيكوست- فلان يهادى بين اثنين- او ميان آن دو نفر راه مىرود و بر آن دو نفر اعتماد دارد-.<ref>ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج4، ص: 516-504</ref> | |||
=== «نحل» === | |||
نحل زنبور عسل، گفت: | |||
و أوحى ربك إلى النحل- النحل/ 68 نحلة و نحلة- با كسره و فتحه حرف- ن- بخششى است مثل تبرع مثل- هبه ولى هبه عام و فراگيرتر از نحلة- است هر هبهاى نحله است و هر نحلهاى هبه نيست، آنطور كه من مىبينم اشتقاق بخشش از- نحل- يعنى نحله باين منظور است كه به جعل آن توجه شده است گوئى كه- نحلته- يعنى مثل زنبور عسل به او بخشش كردم. | |||
و اين معنى را آيه فوق آگاهى ميدهد، حكماء بيان كردهاند كه زنبور عسل بر اشياء قرار ميگيرد و به آنها زيانى نميرساند بلكه بهترين سود و فايده را در بر دارد همان چيزى يا عسلى كه خداى تعالى آنرا شفا و بهبود دهنده وصف كرده است. | |||
صداق و كابين زن را هم با همين واژه وصف ميكنند زيرا در برابر آن عوض مالى واجب نيست بلكه همان بهره هميشه است. | |||
نحل ابنه- به فرزندش بخشش كرد- أنحله- هم همان است- نحلت المرأة- به صداقش در آوردم فرمود: | |||
صدقاتهن نحلة- النساء/ 4 انتحال- بخود نسبت دادن چيزى با ادعا، و دريافت كردن آن. | |||
فلان ينتحل الشعر- شعر را به خود نسبت داد | |||
نحل جسمه نحولا- بسيار ضعيف شد مثل ضعيفى زنبور عسل- نواحل- شمشيرها كه لبههاى تيزى دارند و بهمان تصور چنين گفتهاند و اگر- نحله- يعنى | |||
روش فكرى دقيق حكيمانه را اصل بدانيم درست است كه سپس زنبور عسل بهمان اعتبار- نحل ناميده شده و به فعل نحله نامگذارى شد- و الله اعلم.<ref>ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج4، ص: 298-296</ref> | |||
==ارجاعات== | ==ارجاعات== | ||
[[رده:فرهنگنامه مترادفات قرآن]] | [[رده:فرهنگنامه مترادفات قرآن]] |