اعطا کردن (مترادف)
مترادفات قرآنی اعطا کردن
مترادف های این واژه در قرآن عبارت است از «اتی»، «اعطی»، «اداء»، «دیة»، «اثاب»، «وهب»، «رفد»، «دفع»، «هدیة»، «نحل».
مترادفات «اعطا کردن» در قرآن
واژه | مشاهده ریشه شناسی واژه | مشاهده مشتقات واژه | نمونه آیات |
---|---|---|---|
اتی | ریشه اتی | مشتقات اتی | لَّيْسَ ٱلْبِرَّ أَن تُوَلُّوا۟ وُجُوهَكُمْ قِبَلَ ٱلْمَشْرِقِ وَٱلْمَغْرِبِ وَلَٰكِنَّ ٱلْبِرَّ مَنْ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْءَاخِرِ وَٱلْمَلَٰٓئِكَةِ وَٱلْكِتَٰبِ وَٱلنَّبِيِّۦنَ وَءَاتَى ٱلْمَالَ عَلَىٰ حُبِّهِۦ ذَوِى ٱلْقُرْبَىٰ وَٱلْيَتَٰمَىٰ وَٱلْمَسَٰكِينَ وَٱبْنَ ٱلسَّبِيلِ وَٱلسَّآئِلِينَ وَفِى ٱلرِّقَابِ وَأَقَامَ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَى ٱلزَّكَوٰةَ وَٱلْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَٰهَدُوا۟ وَٱلصَّٰبِرِينَ فِى ٱلْبَأْسَآءِ وَٱلضَّرَّآءِ وَحِينَ ٱلْبَأْسِ أُو۟لَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ صَدَقُوا۟ وَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْمُتَّقُونَ
|
اعطی | ریشه عطو | مشتقات عطو | قَالَ رَبُّنَا ٱلَّذِىٓ أَعْطَىٰ كُلَّ شَىْءٍ خَلْقَهُۥ ثُمَّ هَدَىٰ
|
اداء | ریشه ادی | مشتقات ادی | وَإِن كُنتُمْ عَلَىٰ سَفَرٍ وَلَمْ تَجِدُوا۟ كَاتِبًا فَرِهَٰنٌ مَّقْبُوضَةٌ فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُم بَعْضًا فَلْيُؤَدِّ ٱلَّذِى ٱؤْتُمِنَ أَمَٰنَتَهُۥ وَلْيَتَّقِ ٱللَّهَ رَبَّهُۥ وَلَا تَكْتُمُوا۟ ٱلشَّهَٰدَةَ وَمَن يَكْتُمْهَا فَإِنَّهُۥٓ ءَاثِمٌ قَلْبُهُۥ وَٱللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ
|
دیة | ریشه ودی | مشتقات ودی | وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ أَن يَقْتُلَ مُؤْمِنًا إِلَّا خَطَـًٔا وَمَن قَتَلَ مُؤْمِنًا خَطَـًٔا فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةٍ وَدِيَةٌ مُّسَلَّمَةٌ إِلَىٰٓ أَهْلِهِۦٓ إِلَّآ أَن يَصَّدَّقُوا۟ فَإِن كَانَ مِن قَوْمٍ عَدُوٍّ لَّكُمْ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةٍ وَإِن كَانَ مِن قَوْمٍۭ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُم مِّيثَٰقٌ فَدِيَةٌ مُّسَلَّمَةٌ إِلَىٰٓ أَهْلِهِۦ وَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةٍ فَمَن لَّمْ يَجِدْ فَصِيَامُ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ تَوْبَةً مِّنَ ٱللَّهِ وَكَانَ ٱللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا
|
اثاب | ریشه ثوب | مشتقات ثوب | فَأَثَٰبَهُمُ ٱللَّهُ بِمَا قَالُوا۟ جَنَّٰتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَا وَذَٰلِكَ جَزَآءُ ٱلْمُحْسِنِينَ
|
وهب | ریشه وهب | مشتقات وهب | لِّلَّهِ مُلْكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ يَخْلُقُ مَا يَشَآءُ يَهَبُ لِمَن يَشَآءُ إِنَٰثًا وَيَهَبُ لِمَن يَشَآءُ ٱلذُّكُورَ
|
رفد | ریشه رفد | مشتقات رفد | وَأُتْبِعُوا۟ فِى هَٰذِهِۦ لَعْنَةً وَيَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ بِئْسَ ٱلرِّفْدُ ٱلْمَرْفُودُ
|
دفع | ریشه دفع | مشتقات دفع | وَٱبْتَلُوا۟ ٱلْيَتَٰمَىٰ حَتَّىٰٓ إِذَا بَلَغُوا۟ ٱلنِّكَاحَ فَإِنْ ءَانَسْتُم مِّنْهُمْ رُشْدًا فَٱدْفَعُوٓا۟ إِلَيْهِمْ أَمْوَٰلَهُمْ وَلَا تَأْكُلُوهَآ إِسْرَافًا وَبِدَارًا أَن يَكْبَرُوا۟ وَمَن كَانَ غَنِيًّا فَلْيَسْتَعْفِفْ وَمَن كَانَ فَقِيرًا فَلْيَأْكُلْ بِٱلْمَعْرُوفِ فَإِذَا دَفَعْتُمْ إِلَيْهِمْ أَمْوَٰلَهُمْ فَأَشْهِدُوا۟ عَلَيْهِمْ وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ حَسِيبًا
|
هدیة | ریشه هدی | مشتقات هدی | فَلَمَّا جَآءَ سُلَيْمَٰنَ قَالَ أَتُمِدُّونَنِ بِمَالٍ فَمَآ ءَاتَىٰنِۦَ ٱللَّهُ خَيْرٌ مِّمَّآ ءَاتَىٰكُم بَلْ أَنتُم بِهَدِيَّتِكُمْ تَفْرَحُونَ
|
نحل | ریشه نحل | مشتقات نحل | وَءَاتُوا۟ ٱلنِّسَآءَ صَدُقَٰتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِن طِبْنَ لَكُمْ عَن شَىْءٍ مِّنْهُ نَفْسًا فَكُلُوهُ هَنِيٓـًٔا مَّرِيٓـًٔا
|
معانی مترادفات قرآنی اعطا کردن
«اتی»
الإتيان: به آسانى آمدن، و به سيلاب ريزان مىگويد: أتي و أتاوي، مرد غريب را هم به جهت همين شباهت معنى (أتاوى) گويند كه دائما در حركت است و جائى براى اسكان ندارد. در مورد آمدن و وارد شدن شخص براى كار و تدبير امور و همچنين در مورد آمدن براى انجام كار خير و شر و همچنين در أعيان و أعراض اتيان بكار مىرود خداى تعالى فرموده است (إن أتاكم عذاب الله أو أتتكم الساعة- 40/ أنعام) و آيه (أتى أمر الله 1/ نحل) (فأتى الله بنيانهم من القواعد- 26/ نحل) تماما در معنى أمر و تدبير است كه خداوند تدبير امور مىكند مانند آيه (جاء ربك- 22/ فجر) كه همان تدبير امور است (پس آمدن يا- إتيان- و مجئ- در آيات فوق، و آيات مشابه آنها انجام دادن و پرداختن به امر است) مانند اين شعر شاعر كه مىگويد:أتيت المروءة من بابها (جوانمردى را از راه و طريق خودش انجام دادى. (و به اصطلاح معروف فارسى از در وارد شدى كه كنايه از درست انجام داده كار است).
و آيه (فلنأتينهم بجنود لا قبل لهم بها- 37/ النمل) و (لا يأتون الصلاة إلا و هم كسالى و لا ينفقون إلا و هم كارهون- 54/ توبه) در اين آيه پرداختن به نماز در حالى كه دقت و توجه ندارد و كسالت دارند، اشاره شده است.
و در آيه (يأتين الفاحشة- 15/ نساء) كه در قرائت عبد الله- يأتى الفاحشة- است به معنى پرداختن بكار نارواست به كار بردن واژه إتيان مانند به كار بردن واژه (مجئ) به معنى دست زدن بكار و تدبير است چنانكه در آيه زير مىفرمايد:
(لقد جئت شيئا فريا- 27/ مريم) (به كار عجيبى دست زدهاى و به كار ناروائى پرداختهاى). گفتهاند- أتوته و أتيته و أتوة مصدر به جاى فاعل به كار مىرود، چنانكه براى داروئى يا شيرى كه با حركت شديد در ظرفى، كره يا كف بر رويش بيايد- أتوة- بكار مىبرند كه در حقيقت لازمه حركت شير در ظرف، همان آمدن كرده بر روى آن است و مصدر به جاى فاعل بكار رفته.
به زمينى هم كه محصول فراوان دارد مىگويند: هذه أرض كثيرة الإتاء و واژه- إتاء- كه به معنى آمدن است، در اينجا بجاى- ريع- كه زيادى و فراوانى است استعمال شده يعنى از آن زمين محصول زيادى بدست مىآيد و پر بار است.
و (مأتيا- 61/ مريم) اسم مفعول از- أتيته- است. عدهاى گفتهاند معنايش- آتيا- است كه اسم فاعل است، البته اين معنى درست نيست بلكه گفته شده است كه- أتيت الأمر و أتانى الامر و أتيته بكذا و آتيته كذا- مثل آياتى است كه خداى فرموده (و أتوا به متشابها- 25/ بقره) و (فلنأتينهم بجنود لا قبل لهم بها- 37/ نمل) و (و آتيناهم ملكا عظيما- 54/ نساء) هر كجا در قرآن در وصف كتاب، آتينا*- به كار رفته فصيحتر و بليغتر است زيرا أوتوا*- در جائى بكار مىرود كه پذيرش و قبول طرف مقابل را نمىرساند.
اما- آتينا*- شايستگى و حالت پذيرش طرف مقابل را در بر دارد. آيه (آتوني زبر الحديد- 96/ كهف) در قرائت حمزه- جيئونى بزبر الحديد! تعبير و خوانده شده يعنى قطعات آهن را برايم بياوريد كه حرف (ب) در آيه فوق حذف شده است، و به معنى آوردن قطعات آهن و كمك بدنى رساندن براى سد ذو القرنين. است نه به معنى دادن و پرداخت كردن كمك مالى.- ائتونى- از إتئان است نه از- إيتاء و إعطاء إيتاء و إعطاء يعنى بخشيدن، بيك معنى است، صدقه دادن در قرآن با لفظ ايتاء مخصوص شده است در آيات (أقاموا الصلاة و آتوا الزكاة- 277/ بقره) و (إقام الصلاة و إيتاء الزكاة- 73/ انبياء) و و لا يحل لكم أن تأخذوا مما آتيتموهن شيئا- 229/ بقره)[ و و لم يؤت سعة من المال- 247/ بقره) در همه آيات از مصدر إيتاء- يعنى دادن، فعلهائى بكار رفته است.[۱]
«اعطی»
العطو: گرفتن و به يكديگر بخشيدن، معاطاة هم در- همين معنى است. إعطاء:
بخشش، در آيه: (حتى يعطوا الجزية- 29/ توبه).
عطاء و عطية: مخصوص جايزه دادن است، گفت: (هذا عطاؤنا- 39/ ص) يعنى بخشد به آنكه مىخواهد.
آيه: (فإن أعطوا منها رضوا و إن لم يعطوا منها- 58/ توبه) (اگر عطايشان دهند از آن خشنودند و اگر ندهند خشمگين مىشوند).
أعطى البعير: شتر رام و مطيع شد و اصلش اين است كه سر خود به دست صاحبش مىدهد و خوددارى نمىكند.
ظبي عطو و عاط: آهويى كه سرش را براى خوردن برگها بالا مىبرد.[۲]
«اداء»
أداء به حق وفا كردن و پرداختن به حق، مانند پرداخت خراج و جزيه و رد كردن امانت، چنانكه در آيات (فليؤد الذي اؤتمن أمانته- 283/ بقره) و (إن الله يأمركم أن تؤدوا الأمانات إلى أهلها- 58/ نساء) و (و أداء إليه بإحسان 178/ بقره) اشاره شده است.
اصل كلمه- اداء- از- الأداة- گرفته شده يعنى وسيله و ابزار چنانكه مىگويند: أدوت تفعل كذا- يعنى وسائلى كه بايستى با آنها كار كنى تهيه كردى و گرفتى، و- استأديت على فلان- او را يارى كردم- استأدى، يا استعداء عليه- او را يارى كرد كه هر دو به معنى يارى رساندن است.[۳]
«دیة»
در آيه فرمود:
إنك بالواد المقدس- طه/ 12 (خطاب به حضرت موسى عليه السلام در كوه طور است اصل وادى بستر ريزش آب است كه در اثر سيل بوجود ميآيد و آب در آن جريان دارد. و از اين معنى فاصله و دره ميان دو كوه را هم وادي گفتهاند. جمعش- أودية- است مثل- ناد و أندية- يعنى سالن سخنرانى، بطور استعاره براى راه روش مذهبى بكار ميرود مثل- فلان في واد غير واديك- او در راهى غير از طريق و روش تو است. در آيه:
أ لم تر أنهم في كل واد يهيمون- الشعراء/ 225 مقصود از اين آيه و سرگردانى شعراء اسلوب سخن آنهاست كه از مدح و هجاء جدل و غزل سرائى و انواع ديگر سخنان شعر ميسرايند (و هر دم بمقتضاى حال و زمان و مكان بنوعى مشغولند).
شاعر ميگويد:إذا ما قطعنا واديا من حديثنا/إلى غيره زدنا الأحاديث واديا يعنى ما شعرا هر گاه از يك وادى (حالت) در ميگذريم و به وادى ديگر ميرويم سخنان اين وادى بر ما افزوده ميشود پيامبر صلى الله عليه و اله فرمود:
«لو كان لابن آدم واديان من ذهب لابتغى إليهما ثالثا».
اگر براى فرزندان آدم دو نهر و رود از طلا باشد باز آرزو دارد سومى را هم بر آنها بيفزايد. در آيه فرمود:
فسالت أودية بقدرها- الرعد/ 17 هر درهاى بقدر ظرفيتش سيلاب ميگيرد. يا بقدر آبش- ودي يدي يعنى آبى كه بعد از بول و فحل از نرينه دفع ميشود.
ودى- و- أودى- بهمين معنى است- ودي- يا نهال كوچك تاك از طول جريان دارد.
أوداه- او را هلاك كرد گوئيكه خونش را به جريان انداخت.
وديت القتل- خون بهايش را دادم اين خون بها را- دية- گويند. خداى تعالى فرمود:
فدية مسلمة إلى أهله- النساء/ 92.[۴]
«اثاب»
اصل ثوب، بازگشت چيزى است بحالت اوليهاش، كه قبلا بر آن وضع و حالت قرار داشته يا بازگشت به حالتى و مقصودى كه برايش در نظر گرفته شده در اين معنى اصطلاح، اول الفكرة آخر العمل- آغاز انديشه پايان كار است، به همان حالت اشاره دارد.
(يعنى هر كارى نخست در انديشه موجود مىشود و سپس به عمل در مىآيد و محصول عمل باز به انديشه برمىگردد).
ثوب- در معنى بازگشت بحالت و وضع نخستين آن، مثل عبارات:
ثاب فلان إلى داره- و ثابت إلى نفسى- يعنى بحال خودم آمدم.
مثابة- آبشخورى است بر دهانه چاه، اما- ثوب- در معنى بازگشت به فكر نخستين و مقصود اوليه مثل ناميدن- ثوب- به چرخيدن و گرديدن دوك چرخ ريسى و برگشت آن به همان حالتى كه ابتدا آنرا چرخاندهايم.
ثواب العمل- بازگشت به پاداش و جزاء اعمال شايسته است.
جمع ثوب- يعنى جامه و لباس- أثواب و ثياب- است خداى تعالى گويد:
(ثيابك فطهر- 4/ مدثر) كه به پاكيزه كردن جامه و لباس حمل شده و نيز گفته شده- ثياب كنايه از نفس است.
شاعر گويد:ثياب بنى عوف طهارى نقية (جانهاى بنى عوف پاك و پاكيزه است) و اين امر يعنى پاكى جانها، همان است كه خداى تعالى آن را ياد آورى نموده است كه: (إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت، و يطهركم تطهيرا- 33/ احزاب).
الثواب- چيزى است كه در برابر كارهاى انسان باو باز مىگردد، جزاء و پاداش هم- ثواب- ناميده شده بتصور اينكه ثواب و جزاء يكى است و او نيز هموست (انه هو هو) يعنى ثواب و جزاء است مگر نمىبينى كه خداوند چگونه جزاء را خود عمل قرار داده و مىفرمايد: (فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره- 7/ زلزال) و نه مىگويد جزايش را مىبيند بلكه مىگويد، همان عمل را مىبيند.
واژه ثواب- در كار خير و شر هر دو بكار مىرود ولى بيشتر بصورت متعارف و معمولى- ثواب- از براى كار خير و نيك است، و بر اين معنى است آيات (ثوابا من عند الله و الله عنده حسن الثواب- 195/ آل عمران) و (فآتاهم الله ثواب الدنيا و حسن ثواب الآخرة- 148/ آل عمران) و همينطور واژه مثوبة- در آيه (هل أنبئكم بشر من ذلك مثوبة عند الله- 60/ مائده) كه كلمه- ثواب- مانند واژه بشارت بطور استعاره در شر و بدى بكار رفته است خداى تعالى گويد: (و لو أنهم آمنوا و اتقوا لمثوبة من عند الله- 103/ بقره) (هر گاه ايمان آورند و پرهيزكارى پيشه كنند، پاداششان نزد خداوند است).
إثابة- در باره چيز محبوب و مورد محبت بكار مىرود، آيه (فأثابهم الله بما قالوا جنات تجري من تحتها الأنهار- 85/ مائده) چنانكه گفته شد بطور استعاره و در باره مكروه و ناپسند هم گفته مىشود (فأثابكم غما بغم- 153/ آل عمران).
اما- تثويب- در قرآن جز براى مكروه بكار نمىرود مانند (هل ثوب الكفار؟- 36/ مطففين) ولى در آيه (و إذ جعلنا البيت مثابة- 125/ بقره) گفتهاند معنايش مكانى است كه در آنجا پاداش نوشته مىشود.
الثيب- زنى كه از همسرش جدا شده و همچون دوشيزگان بدون همسر است، در آيه (ثيبات و أبكارا- 5/ تحريم) بكار رفته و پيامبر (ص) فرمود
(الثيب أحق بنفسها).
(زن بدون همسر، در اختيار كردن همسر، خودش سزاوارتر است).
التثويب- تكرار بانگ و نداست و لذا در مورد اذان كه كلماتش تكرار مىشود بكار مىرود.
الثوباء- رويدادهايى است كه انسان را فرا مىگيرد و بخاطر تكرار شدن خاطرهاش ثوباء ناميده شده.
الثبة- گروه و جماعتيكه در ظاهر پياپى بهم مىرسند، خداى تعالى گويد:
(فانفروا ثبات أو انفروا جميعا- 71/ نساء)، شاعر گويد:و قد أغدو على ثبة كرام
(پگاهان بر گروهى با كرامت وارد شدم).
ثبة الحوض- گودى چالهاى كه آب در آن جمع مىشود.[۵]
«وهب»
هبة- بخشيدن و قرار دادن دارائى خود به ديگرى بدون عوض و چشم- داشت. فعلش- وهبته، هبة و موهبة و موهبا. خداى تعالى فرمود:
و وهبنا له إسحاق- الانعام/ 84 و الحمد لله الذي وهب لي على الكبر إسماعيل و إسحاق- ابراهيم/ 39 و إنما أنا رسول ربك لأهب لك غلاما زكيا- مريم/ 19 فرشته آن بخشش را به خويش منسوب كرد زيرا اين كار باعث شده بود كه به آن دسترسى پيدا كند.
در آيه فوق عبارت- لأهب لك- بصورت- ليهب خوانده شده كه همين معنى به حقيقت نزديك است زيرا بخشش فرزند از سوى خداست و صورت اول- نوعى فراگيرى است.
فوهب لي ربي حكما- الشعراء/ 21 و وهبنا لداود سليمان- الصاد/ 30 و وهبنا له أهله- الصاد/ 43 و و وهبنا له من رحمتنا أخاه هارون نبيا- مريم/ 53 و فهب لي من لدنك وليا يرثني- مريم/ 5 و ربنا هب لنا من أزواجنا و ذرياتنا قرة أعين- الفرقان/ 74 (اين آيه دعاى- عباد الرحمن- است كه تمام صفات و رفتار فردى و اجتماعى آنها در سوره فرقان بيان شده).
و هب لنا من لدنك رحمة- آل عمران/ 8 و هب لي ملكا لا ينبغي لأحد من بعدي- الصاد/ 35 (دعاى حضرت سليمان است كه كشوردارى را با پيامبرى انجام داد).
واهب- وصف خداى تعالى است، وهاب- يعنى خداوند همه را به استحقاق مىبخشد.
إن وهبت نفسها- الاحزاب/ 5 انهاب- قبول بخشش. در حديثى آمده است كه پيامبر فرموده: (تصميم دارم كه بغير از قرشى يا انصارى يا ثقفى از ديگرى بخششى و هبهاى نگيرم و نپذيرم.[۶]
«رفد»
الرفد: يارى كردن و بخشش نمودن، رفد- مصدر است و- مرفد چيزى است كه طعام مهمانى در آن گذاشته مىشود و لذا به- قدح- تفسير رفدته: ياريش نمودم و طعامش دادم.
خداى تعالى گويد: (بئس الرفد المرفود- 99/ هود) (دوزخ بد جاى ورود و پذيرائى است).
أرفدته: بخششى برايش قرار دادم كه به تدريج دريافت كند. پس- رفده- و أرفده- مثل- سقاه و أسقاه- است (يعنى آب دادن و آب خوراندن). رفد فلان فهو مرفد: به طور استعاره در باره كسى كه مقامى، و رياستى به او داده شده بكار مىرود.
رفود: شترى كه از زيادى شيرش قدح را پر مىكند- رفود- در معنى فاعل است و مرافيد: شتران و گوسفندانى كه پيوسته در تابستان و زمستان شير مىدهند.
شاعر گويد:فأطعمت العراق و رافديه/فزاريا أحذ يد القميص
ترافدوا: يكديگر را يارى كردند.
رفادة: يارى نمودن حجاج بيت الله است كه قبيله قريش قبل از اسلام هر كدام سهمى به صورت تعاون مىدادند و آن را به افرادى كه نيازمند بودند اختصاص داده و آنها را پذيرائى مىكردند.[۷]
«دفع»
الدفع: رد كردن و دور كردن، ولى اگر با حرف (الى) متعدى شود در معنى دادن و رساندن است.
خداى تعالى گويد: فادفعوا إليهم أموالهم- 6/ نساء).
و اگر با حرف (عن) متعدى شود در معنى- حماية- است مثل آيات: إن الله يدافع عن الذين آمنوا- 38/ حج).
ولى در آيات و لو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض- 251/ بقره).
و ليس له دافع من الله ذي المعارج- 2/ معارج). دافع در اين آيات يعنى- حامى و ياور.
المدفع- چيزى كه هر يك بديگرى رد مىكنند (مدفع و مدافع در ادبيات امروز عرب در معنى ارابه جنگى بكار مىرود و- مدفعية الرشاشه- يعنى مسلسل).
الدفعة- ريزش ناگهانى يكبارگى باران.
الدفاع من السيل- جارى شدن سيل.[۸]
«هدیة»
هداية راهنمائى با لطف و مهربانيست و از اين معنى- هدية- است (سوغاتى با چشم روشنى دادن).
هوادي الوحش- پيشتازان گلههاى حيوانات.
هديت- راهنمائى كردم- أهديت- هديه دادم، اگر بگويند چگونه هدايت را راهنمائى يا مهربانى تعبير كردهاى؟ ميگويم زيرا خداى تعالى فرموده است.
فاهدوهم إلى صراط الجحيم- الصافات/ 23 و يهديه إلى عذاب السعير- الحج/ 4 كه گفته شد بكار بردن اين واژه در عذاب و دوزخ بصورت، ريشخند و تمسخر است كه مبالغه در معنى را ميرساند مثل:
فبشرهم بعذاب أليم- آل عمران/ 21 شاعر ميگويد:تحية بينهم ضرب وجيع - زنده باد و درود و تحيت در ميان آنها نوعى زدن دردناك بود.
هداية الله تعالى- براى انسانها چهار وجه دارد:
اول: هدايت عمومى كه بمقتضاى آفرينش هر موجودى قرار گرفته است و در انسانها هر مكلفى و انسان بالغى بوسيله- عقل و هوش و معارف و علوم به آن هدايت بناچار وابسته است، چنانكه خداى تعالى فرمود:
ربنا الذي أعطى كل شيء خلقه ثم هدى- طه/ 50 اين آيه استدلال حضرت موسى به فرعون است. يعنى خداى ما كسى است كه به هر چيزى خلقتى كه او را هدايت كند و به كمالش برساند بخشيده است. (هدايت تكوينى كه هسته در خاك ريشهاش به پائين و ساقهاش به بالاى خاك حركت ميكند).
دوم: (هدايت تشريعى) كه بمقتضاى نياز فردى و اجتماعى انسانها بر زبان پيامبران و با رساندن پيام خداوند به مردم بصورت قرآن يا كتابهاى آسمانى ديگر رسيده است. فرمود:
و جعلنا منهم أئمة يهدون بأمرنا- الانبياء/ 73 از خود مردم امامانى كه به امر ما آنها را هدايت كنند قرار داديم.
سوم: (هدايت توفيقى كه زمينهاش از خود انسان آغاز ميشود) هدايتى كه اختصاص به كسانى دارد كه خود در راه هدايت و به كمال رسيدن حركت كرده باشد خداى تعالى فرمود:
و الذين اهتدوا زادهم هدى- محمد/ 17 و و من يؤمن بالله يهد قلبه- التغابن/ 11 و إن الذين آمنوا و عملوا الصالحات يهديهم ربهم بإيمانهم- يونس/ 90.
و و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا- العنكبوت/ 69 و يزيد الله الذين اهتدوا هدى- مريم/ 76 و فهدى الله الذين آمنوا- البقره/ 213 و و الله يهدي من يشاء إلى صراط مستقيم- البقره/ 213 كه تمام اين آيات دلالت بر اين دارد كه اول ايمان و نيكوكارى سپس افزونى هدايت از سوى خدا.
چهارم هدايت در آخرت بسوى بهشت و (وصول بمطلوب) آيات: سيهديهم و يصلح بالهم- محمد/ 5 و و نزعنا ما في صدورهم من غل- الاعراف/ 43 تا الحمد لله الذي هدانا لهذا- الاعراف/ 43 اين چهار گونه هدايت بترتيبى است كه گفته شد و هر كدام زمينه ساز ديگرى است كسى كه هدايت اول يعنى تكوينى را نداشته باشد به هدايت دوم نميرسد و تكليف از او ساقط است. و هر كس به هدايت دوم نرسد و بدست نياورد هدايت توفيقى و سوم را نخواهد داشت (زمينه را بايستى خود انسانها با ايمان و نيكوكارى و مجاهدت در خود فراهم سازند) و هر كس به هدايت چهارم برسد هر سه هدايت قبلى را بدست آورده است، و رسيدن به هدايت توفيقى و تكميلى نشانه اينست كه دو هدايت قبلى را حاصل كرده است، امكان عكس اين هم هست يعنى كسى از هدايت عمومى به هدايت دوم و سوم نميرسد و خود را با ايمان و نكوكارى به كمال نميرساند، انسان نميتواند احدى را باين مرحله يعنى هدايت توفيقى و نتيجه برساند مگر اينكه او را دعوت به هدايت كند و راهها را به او بشناساند در مورد آن خداى تعالى به پيامبر ميفرمايد:
إنك لتهدي إلى صراط مستقيم- الشورى/ 52 و يهدون بأمرنا- الانبياء/ 73 و و لكل قوم هاد- الرعد/ 7 يعنى دعوت كننده بهدايت. اما در مورد سائر هدايات ميفرمايد:
إنك لا تهدي من أحببت- القصص/ 56 هر هدايتى كه خداى تعالى ذكر ميكند اينست كه ستمگران و كفار از هدايت سوم محرومند و همان توفيقى است كه ويژه هدايت يافتگان است و هدايت چهارم پاداش اخروى است وارد نمودن آنها در بهشت است مثل آيه:
كيف يهدي الله قوما- آل عمران و و الله لا يهدي القوم الظالمين- آل عمران/ 86 و آيه ذلك بأنهم استحبوا الحياة الدنيا على الآخرة و أن الله لا يهدي القوم الكافرين- المائده/ 67 و هر هدايتى كه خداوند از پيامبر و ساير انسانها در مورد ارشاد آنها بيان ميكند و ميگويد قدرت نداريد و نميتوانيد هدايت كنيد همين هدايتهاى سوم و چهارم است بغير از آنچه را كه مخصوص دعوت و نشان دادن راه هدايت است كه وظيفه پيامبران است.
بخشش عقل و خرد و توفيق كمال و رساندن به بهشت از عهده پيامبران خارج است. چنانكه به پيامبر فرمود:
ليس عليك هداهم و لكن الله يهدي من يشاء- البقره/ 272 و و لو شاء الله لجمعهم على الهدى- الانعام/ 35 و و ما أنت بهاد العمي عن ضلالتهم- الروم/ 53 و إن تحرص على هداهم فإن الله لا يهدي من يضل- النحل/ 37 و و من يضلل الله فما له من هاد- الزمر/ 23 و و من يهد الله فما له من مضل- الزمر/ 37 و إنك لا تهدي من أحببت و لكن الله يهدي من يشاء- بر اين معنى آيه زير اشاره دارد كه:
أ فأنت تكره الناس حتى يكونوا مؤمنين- يونس/ 99 و من يهد الله فهو المهتد- الاسراء/ 97 يعنى كسى را كه خواهان هدايت است و آنرا پيگيرى ميكند همان است كه خداوند موفقش ميدارد و به راه بهشت هدايتش ميكند نه آن كسى كه با ضديت و دشمنى راه گمراهى و كفر را پى ميگيرد. مثل آيه:
و الله لا يهدي القوم الكافرين- التوبه/ 37 و در آيه ديگر (ظالمين) و عبارت: إن الله لا يهدي من هو كاذب كفار- الزمر/ 3 دروغ گوى كفر پيشه كسى است كه هدايتش را قبول نميكند كه بهمان مطلب بر ميگردد هر چند كه لفظش اينگونه نباشد، و كسى را كه هدايتش پذيرفته نشد خداوند او را هدايت نميكند هدايت نشده است زيرا (دروغگو و منافق) بوده همانطور كه ميگوئى كسى كه هديه مرا نپذيرفت باو هديه نميدهم و آن كه بخشش مرا نميگيرد باو نميدهم. و كسى كه به من متمايل و دوست نيست من هم با او همانگونه خواهم بود بر اين معنى فرمود: و الله لا يهدي القوم الفاسقين- الصف/ 5 يا (الفاسقين) در آيه ديگر و آيه:
أ فمن يهدي إلى الحق أحق أن يتبع أمن لا يهدي إلا أن يهدى- يونس/ 35 يعنى ديگرى را هدايت نمىكند- يعنى اولا چيزى نمىداند و آن را و نمىشناسد و اگر مجددا هدايت شود خود هدايت نشده است زيرا مردهاى است از سنگ و مانند آن.
ظاهر لفظ آيه اينست كه اگر هدايت شود خود هدايت شده و براى اينكه با مثال و مقايسهاى لفظ را روشنتر برساند ميفرمايد:
إن الذين تدعون من دون الله عباد أمثالكم- الاعراف/ 194 كه همان مردگانند در جاى ديگر فرمود:
و يعبدون من دون الله ما لا يملك لهم رزقا من السماوات و الأرض شيئا و لا يستطيعون- النحل/ 73 در آيات إنا هديناه السبيل- الانسان/ 3 و و هديناه النجدين- البلد/ 10 و و هديناهما الصراط المستقيم- الانعام/ 77 اين آيات اشارهاى است به اين كه راه خير و شر و ثواب و عقوبت از راه عقل و شرع شناخته شده است و همين طور آيه: فريقا هدى و فريقا حق عليهم الضلالة- الاعراف/ 3 و إنك لا تهدي من أحببت و لكن الله يهدي من يشاء- القصص/ 56 و و من يؤمن بالله يهد قلبه- التغابن/ 11 كه اين آيه اشاره بهمان هدايت سوم يا توفيقى است كه با ايمان آغاز ميشود و توفيق به قلب و جان انسان ميرسد و الهام ميشود و همان است كه آنرا ميخواهد و دنبالش هست مقصود آيه زير است كه:
و الذين اهتدوا زادهم هدى- محمد/ 17 اين واژه گاهى خودش متعدى است و گاهى با (ل) و (الى) متعدى ميشود فرمود:
و من يعتصم بالله فقد هدي إلى صراط مستقيم- آل عمران/ 101 و و اجتبيناهم و هديناهم إلى صراط مستقيم- الانعام/ 87 و أ فمن يهدي إلى الحق أحق أن يتبع- يونس/ 35 و هل لك إلى أن تزكى و أهديك إلى ربك فتخشى- النازعات/ 19 اما متعدى شدن خود لفظ بدون عوامل ديگر مثل آيه:
و لهديناهم صراطا مستقيما- النساء/ 68 و و هديناهما الصراط المستقيم- الصافات/ 118 و اهدنا الصراط المستقيم- الحمد/ 5 و أ تريدون أن تهدوا من أضل الله- النساء/ 88 و و لا ليهديهم طريقا- النساء/ 168 و أ فأنت تهدي العمي- يونس/ 43 و و يهديهم إليه صراطا مستقيما- النساء/ 175 در اينجا راغب رحمه الله براى اينكه هدايت مرتبه سوم يعنى توفيقى و تكميلى را خوب شرح و تفسير كند با ذكر مثالى جالب و با مدد آيات قرآن آنرا شرح ميدهد و به تمام ابهامات و اشكالاتى كه هست پاسخ ميدهد تا ديگر آيات (هدايت ميكند هر كه را ميخواهد و خدا گمراه ميكند هر كه را ميخواهد و يا آيه اگر خدا بخواهد شما هم هدايت ميخواهيد براى كسى اشكالى نخواهد داشت) ميگويد: از آنجائيكه هدايت و تعليم اقتضاى دو اصل را دارد كه يكى شناخت آموزنده يا هدايت كننده و دوم شناسائى شاگرد و يا هدايت شونده است و با اين دو اصل هدايت و تعليم تمام ميشود و بكمال ميرسد ميگوئيم: اگر هادى و معلم كوشش كند اما حالت قبول و پذيرش در شاگرد و هدايت شونده نباشد درست است كه بگوئيم- هدايت نشده است و تعليم نديده است بنا بر قبول و پذيرش او و نيز درست است كه بگوئيم هدايت شده و تعليم ديده است باعتبار كوشش فرا گيرنده اگر چنين است صحيح است كه گفته شود خداوند كافران، فاسقين و ظالمين را هدايت نكرده است زيرا زمينه قبول و پذيرش حق در آنها نبوده تا هدايت و تعلم در آنها بكمال خود برسد و درست است كه بگوئيم هدايت شد و تعليم ديد از جهت اينكه آغازگر هدايت و تعليم بود خود مقدمه را فراهم كرده بود با (پيروى نكردن از شهوات و هوسهاى پوچ).
باعتبار سخن اول خداى تعالى فرمود:
و الله لا يهدي القوم الظالمين- الجمعه/ 5 و بنا بر استدلال دوم فرمود:
و أما ثمود فهديناهم فاستحبوا العمى على الهدى- الفصلت/ 17 يعنى قوم ثمود را هم هدايت كرديم اما آنها كورى يا دنيا را بر هدايت خدائى ترجيح دادند.
لله المشرق و المغرب يهدي من يشاء- البقره/ 142 تا و إنها لكبيرة إلا على الخاشعين- البقره/ 45 يا إلا على الذين هدى الله- البقره/ 143 اينان همانها هستند كه پذيرفتند و هدايت بر هدايتشان افزوده ميشود.
(تائيد ميشوند). اما آيه:
اهدنا الصراط المستقيم- الحمد/ 7 و لهديناهم صراطا مستقيما- النساء/ 68 گفته شد كه مقصود همان هدايت اول (تكوينى) است كه همان عقل و خرد و سنت پيامبران است كه ما امر شدهايم با زبان هم بگوئيم هر چند كه انجام شده است با ثواب و پاداش داده شود چنانكه امر شدهايم كه بر پيامبر درود بفرستيم هر چند كه خود خدا و فرشتگان بر او درود ميفرستند.
إن الله و ملائكته يصلون على النبي- الاحزاب/ 56 گفته شده آيه سوره حمد و تقاضاى هدايت كه راه مستقيم براى اينست كه اين- دعا- ما را از فريب فريبكاران و هوسهاى شهوت انگيز حفظمان كند. و نيز گفتهاند درخواست از خدا براى توفيقى است كه وعده داده شده در آيه:
و الذين اهتدوا زادهم هدى- محمد/ 17 و گفتهاند- پرسش و دعا براى هدايت به بهشت است در آخرت در آيه فرمود:
و إن كانت لكبيرة إلا على الذين هدى الله- البقره/ 143 مقصود اينست كسى كه خداوند او را با رفيق هدايت كرد از او ميخواهم كه ما را به آن هدايت موفق گرداند.
هدى و هداية از نظر وضع لغت و واژه يكيست، اما- هدى- لفظى است ويژه بخشش و سرپرستى و راهنمائى خداوند نسبت به كسانيكه قابليت آنرا دارند و اين غير از آن هدايتى است كه مخصوص زمينه سازى و كمال و افزونى هدايت در انسانها است.
در مورد هدى آيات زير بيان كننده آن است:
هدى للمتقين- البقره/ 2 و أولئك على هدى من ربهم- البقره/ 5 و هدى للناس- البقره/ 185 و فإما يأتينكم مني هدى فمن اتبع هداي- البقره/ 38 و قل إن هدى الله هو الهدى- البقره/ 120 و هدى و موعظة للمتقين- آل عمران/ 138 و و لو شاء الله لجمعهم على الهدى- الانعام/ 35 و إن تحرص على هداهم فإن الله لا يهدي من يضل- النحل/ 37 و أولئك الذين اشتروا الضلالة بالهدى- البقره/ 16 (تمام اين آيات مربوط به همان مرتبه سوم هدايت يعنى توفيقى و تكميلى است كه از سوى خداوند افاضه ميشود).
اما- اهتداء- ويژه خواست و انسانهاست بر اساس اختيارى كه دارند يا در امور دنيوى يا اخروى، خداى تعالى فرموده است:
هو الذي جعل لكم النجوم لتهتدوا بها- الانعام/ 97 و إلا المستضعفين من الرجال و النساء و الولدان لا يستطيعون حيلة و لا يهتدون سبيلا- النساء/ 98 و اين آيه اشاره بهمان خواستن و طلب هدايت است. مثل:
و إذ آتينا موسى الكتاب و الفرقان لعلكم تهتدون- البقره/ 53 و فلا تخشوهم و اخشوني و لأتم نعمتي عليكم و لعلكم تهتدون- البقره/ 105 و فإن أسلموا فقد اهتدوا- آل عمران/ 2 و فإن آمنوا بمثل ما آمنتم به فقد اهتدوا- البقره/ 137 مهتدى- به كسى گفته ميشود كه از دانشمندى تقليد و پيروى كند، مثل:
أ و لو كان آباؤهم لا يعلمون شيئا و لا يهتدون- المائده/ 104 (كفار ميگفتند ما بر دين پدرانمان خواهيم بود، خداوند ميفرمايد حتى اگر پدرانشان چيزى از علم ندانند و هدايت نشده باشند!؟) هشدارى است بر اينكه آنها از پيش خود چيزى نميدانند و از عالمى پيروى نكرده بودند. فمن اهتدى فإنما يهتدي لنفسه و من ضل فإنما يضل عليها- اهتداء- يعنى هدايت يافتن در اين آيه وجوهى سه گانه دارد:
1- طلب هدايت 2- پيروى از عالم 3- خواستن و اراده هدايت كردن. و نيز در آيه: و زين لهم الشيطان أعمالهم فصدهم عن السبيل فهم لا يهتدون- النمل/ 24 و آيه و إني لغفار لمن تاب و آمن و عمل صالحا ثم اهتدى- طه/ 82 معنايش اينست كه سپس به طلب هدايت ادامه ميدهد در اين خواست سست نميشود و به گناهان بر نميگردد فرمود:
و أولئك هم المهتدون- البقره/ 157 يعنى كسانيكه بدنبال هدايت او هستند و آنرا مىپذيرند و به آن عمل ميكنند. در حال اين گروه ميفرمايد:
و قالوا يا أيها الساحر ادع لنا ربك بما عهد عندك إننا لمهتدون- الزخرف/ 49 هدي- نامى است ويژه قربانى كه در موسم حج ذبح ميشود، اخفش ميگويد مفرد آن- هدية- است، مونث آن- هدي- است گوئى مصدرى است كه به صورت صفت بكار ميرود. خداى تعالى فرمود:
فإن أحصرتم فما استيسر من الهدي- البقره/ 196 و هديا بالغ الكعبة- المائده/ 95 و و الهدي و القلائد- المائده/ 97 و و الهدي معكوفا- الفتح/ 25 هدية- مخصوص لطف و محبتى است كه بعضى از مردم به ديگران اهداء ميكند- خداى تعالى فرمود:
و إني مرسلة إليهم بهدية- النمل/ 35 و بل أنتم بهديتكم تفرحون- النمل/ 36 مهدى- الگو و نمونهاى كه به آن اهداء ميشود، و نيز كسى كه زياد هديه ميدهد.
هدي و هدي هر دو يكى است در مورد- عروس مىگويند- هديت العروس إلى زوجها- او را به همسرش هديه كردم- و ما أحسن هدية فلان- چقدر هديه او نيكوست يا بمعنى راه و روش است- چقدر راه و روش او نيكوست- فلان يهادى بين اثنين- او ميان آن دو نفر راه مىرود و بر آن دو نفر اعتماد دارد-.[۹]
«نحل»
نحل زنبور عسل، گفت:
و أوحى ربك إلى النحل- النحل/ 68 نحلة و نحلة- با كسره و فتحه حرف- ن- بخششى است مثل تبرع مثل- هبه ولى هبه عام و فراگيرتر از نحلة- است هر هبهاى نحله است و هر نحلهاى هبه نيست، آنطور كه من مىبينم اشتقاق بخشش از- نحل- يعنى نحله باين منظور است كه به جعل آن توجه شده است گوئى كه- نحلته- يعنى مثل زنبور عسل به او بخشش كردم.
و اين معنى را آيه فوق آگاهى ميدهد، حكماء بيان كردهاند كه زنبور عسل بر اشياء قرار ميگيرد و به آنها زيانى نميرساند بلكه بهترين سود و فايده را در بر دارد همان چيزى يا عسلى كه خداى تعالى آنرا شفا و بهبود دهنده وصف كرده است.
صداق و كابين زن را هم با همين واژه وصف ميكنند زيرا در برابر آن عوض مالى واجب نيست بلكه همان بهره هميشه است.
نحل ابنه- به فرزندش بخشش كرد- أنحله- هم همان است- نحلت المرأة- به صداقش در آوردم فرمود:
صدقاتهن نحلة- النساء/ 4 انتحال- بخود نسبت دادن چيزى با ادعا، و دريافت كردن آن.
فلان ينتحل الشعر- شعر را به خود نسبت داد
نحل جسمه نحولا- بسيار ضعيف شد مثل ضعيفى زنبور عسل- نواحل- شمشيرها كه لبههاى تيزى دارند و بهمان تصور چنين گفتهاند و اگر- نحله- يعنى
روش فكرى دقيق حكيمانه را اصل بدانيم درست است كه سپس زنبور عسل بهمان اعتبار- نحل ناميده شده و به فعل نحله نامگذارى شد- و الله اعلم.[۱۰]
ارجاعات
- ↑ ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج1، ص: 147-145
- ↑ ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج2، ص: 617-616
- ↑ ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج1، ص: 162-161
- ↑ ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج4، ص: 438-435
- ↑ ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج1، ص: 369-637
- ↑ ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج4، ص: 488-487
- ↑ ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج2، ص: 93-92
- ↑ ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج1، ص: 680
- ↑ ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج4، ص: 516-504
- ↑ ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج4، ص: 298-296