پرش به محتوا

بخشی از/ جزئی از (مترادف): تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
جز (Shojaei صفحهٔ بخش (مترادف) را به بخشی از/ جزئی از (مترادف) منتقل کرد)
بدون خلاصۀ ویرایش
 
خط ۱۳: خط ۱۳:
|[[جزأ (ریشه)|ریشه جزء]]
|[[جزأ (ریشه)|ریشه جزء]]
|[[جزأ (واژگان)|مشتقات جزء]]
|[[جزأ (واژگان)|مشتقات جزء]]
|
|{{AFRAME|Surah=2|Ayah=260}}
|-
|-
|زلف
|زلف
|[[زلف (ریشه)|ریشه زلف]]
|[[زلف (ریشه)|ریشه زلف]]
|[[زلف (واژگان)|مشتقات زلف]]
|[[زلف (واژگان)|مشتقات زلف]]
|
|{{AFRAME|Surah=11|Ayah=114}}
|-
|-
|حظّ
| حظّ
|[[حظظ (ریشه)|ریشه حظظ]]
|[[حظظ (ریشه)|ریشه حظظ]]
|[[حظظ (واژگان)|مشتقات حظظ]]
|[[حظظ (واژگان)|مشتقات حظظ]]
|
|{{AFRAME|Surah=4|Ayah=11}}
|-
|-
|خلاق
|خلاق
|[[خلق (ریشه)|ریشه خلق]]
|[[خلق (ریشه)|ریشه خلق]]
|[[خلق (واژگان)|مشتقات خلق]]
|[[خلق (واژگان)|مشتقات خلق]]
|
|{{AFRAME|Surah=2|Ayah=200}}
|-
|-
|نصیب
|نصیب
|[[نصب (ریشه)|ریشه نصب]]
|[[نصب (ریشه)|ریشه نصب]]
|[[نصب (واژگان)|مشتقات نصب]]
|[[نصب (واژگان)|مشتقات نصب]]
|
|{{AFRAME|Surah=28|Ayah=77}}
|-
|-
|کفل
| کفل
|[[کفل (ریشه)|ریشه کفل]]
|[[کفل (ریشه)|ریشه کفل]]
|[[کفل (واژگان)|مشتقات کفل]]
|[[کفل (واژگان)|مشتقات کفل]]
|
|{{AFRAME|Surah=4|Ayah=85}}
|-
|-
|بعض
|بعض
|[[بعض (ریشه)|ریشه بعض]]
|[[بعض (ریشه)|ریشه بعض]]
|[[بعض (واژگان)|مشتقات بعض]]
|[[بعض (واژگان)|مشتقات بعض]]
|
|{{AFRAME|Surah=2|Ayah=73}}
|}
|}


==معانی مترادفات قرآنی بخش==
== معانی مترادفات قرآنی بخش==


=== «جزء» ===
=== «جزء»===
نصيب و بهره، جزء الشي‏ء- چيزى است كه تمام يك شي‏ء با آن جزء و اجزاء با آن سنجيده مى‏شود، مثل اجزاء كشتى، اجزاء خانه و اجزاء جمله از حساب، خداى تعالى گويد:


=== «زلف» ===
(ثم اجعل على كل جبل منهن جزءا- 260/ بقره) و (لكل باب منهم جزء مقسوم‏- 44/ حجر) يعنى بهره‏اى و قسمتى، و اين همان جزء هر چيزى است.


=== «حظّ» ===
و در آيه (و جعلوا له من عباده جزءا- 15/ زخرف) كه گفته شده- جزء- در اين آيه يعنى- إناث- چنانكه مى‏گويند:


=== «خلاق» ===
أجزأت المرأة- آن زن، دختر زائيد.


=== «نصیب» ===
معنى آيه اين است كه: آنان براى خداوند تصور فرزند آنهم دختر مى‏نمودند.


=== «کفل» ===
جزأ الإبل مجزأ و جزءا- آن شتر از خوردن آب امتناع ورزيد و تنها به خوردن گياه اكتفاء كرد، گفته مى‏شود اللحم السمين أجزأ من المهزول، گوشت پر چربى جزئى‏تر و كمتر از گوسفند لاغر است.


=== «بعض» ===
جزأة السكين- يعنى دسته چوبين كارد به تصور اينكه جزئى از آنست.<ref>ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج‏1، ص: 396-395</ref>
 
===«زلف»===
الزلفة: مقام و منزلت و بهره‏مندى.
در آيه: (فلما رأوه‏ زلفة- 27/ الملك) گفته‏اند معنايش، يعنى: همينكه مقام مؤمنين را مى‏بينند كه از عذاب محرومند و عذاب به آنها نمى‏رسد.
 
(در دو آيه قبل از آيه فوق مى‏گويد: كفار مى‏گويند كه اگر راستگو هستيد اين وعده عذاب كى مى‏رسد. بگو علم آن نزد خداست و من بيم دهنده‏اى روشنم و چون عذاب را نزديك بينند كه به مؤمنين نمى‏رسد، چهره‏هاى كفار از ترس درهم مى‏رود و به آنها گفته مى‏شود اين همان است كه مى‏خواستيد).
 
و نيز گفته‏اند استعمال واژه- زلفة- در مقام عذاب مثل بكار بردن واژه- بشارة- و الفاظى مانند آنهاست.
 
زلف‏: ساعاتى و مواقعى از شب، در آيه: (و زلفا من الليل‏- 114/ هود).
 
(در حديثى از حضرت باقر (ع) است كه: (و زلفا من الليل) در آيه: نماز عشا است.
 
مجمع البحرين 5/ 67).
 
شاعر گويد:طي الليالي زلفا فزلفا يعنى: گذراندن و طى كردن اوقات پياپى شب‏ها به تدريج.
 
الزلفى‏: منزلت و بهره‏مندى.
 
خداى تعالى گويد: (إلا ليقربونا إلى الله زلفى‏- 3/ زمر).
 
(معنى تمام آيه اين است: كسانى كه غير از خدا، دوستان و اوليائى اتخاذ كرده‏اند.
 
مى‏گويند عبادتشان نمى‏كنيم مگر براى اينكه ما را به خدا نزديك كنند ولى خداى‏ ميانشان حكم مى‏كند و دروغ گويان كفر پيشه را هدايت نمى‏كند).
 
مزالف‏: نردبان.
 
و أزلفته‏: مقامى برايش قرار دادم. و در آيه: (و أزلفنا ثم الآخرين‏- 64/ شعراء).
 
(قسمتى از آيه 64/ شعراء است كه در باره غرق شدن فرعونيان است مى‏گويد: و ديگران را به آنجا يعنى گذرگاه آبى كه بنى اسرائيل عبور كردند فرعونيان را نيز نزديك كرديم‏ و- أنجينا موسى و من معه أجمعين ثم أغرقنا الآخرين‏- يعنى موسى و همراهانش را نجات داديم و ديگران را غرق كرديم).
 
و همينطور در آيه: (و أزلفت‏ الجنة للمتقين‏- 90/ شعراء) نزديك شدن بهشت به پارسايان و پرهيزكاران است.
 
ليلة المزدلفة: شبهايى به اين نام مخصوص شده است براى نزديكى حاجيان به منى بعد از روان شدن مردم به طور پراكنده از عرفات به سوى منى (كه خداوند مى‏فرمايد: فإذا أفضتم من عرفات‏: وقتى كه از عرفات متفرق و روان شديد و حركت كرديد) و در حديثى آمده است كه‏ ( (ازدلفوا إلى الله بركعتين))<ref>ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج‏2، ص: 152-151</ref>
 
===«حظّ»===
الحظ، يعنى بهره و نصيب معين.
 
فعلش- حظظ و أحظ فهو محظوظ- در جمع آن- أحاظ و أحظ گفته شده.
 
خداى تعالى گويد: (فنسوا حظا مما ذكروا به‏- 13/ مائده).
 
يعنى: (بهره خود را از آنچه بأنها ياد آورى شده بود فراموش كردند) (فللذكر مثل‏ حظ الأنثيين‏- 11/ نساء).
 
يعنى: (بهره ذكور از ارث كه بعدها متكفل هزينه عائله و زندگى و فرزند خواهد بود همچون دو دختر است).<ref>ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج‏1، ص: 511-510</ref>
 
===«خلاق»===
الخلق‏، اصلش اندازه‏گيرى و تدبير و نظم مستقيم و استوار در امور است واژه‏ خلق‏ در معنى نو آفرينى و ايجاد چيزى بدون اينكه آن چيز سابقه وجودى داشته باشد و ايجادش بدون نمونه داشتن باشد بكار مى‏رود.
 
خداى فرمايد: خلق‏ السماوات و الأرض‏- 73/ انعام).
 
يعنى: ابداع و ايجادشان نمود كه اين معنى بنا بدلالت و راهنمائى آيه‏ بديع السماوات و الأرض‏- 17/ بقره) است، و همچنين:
 
واژه- خلق‏- در معنى پيدايش و ايجاد چيزى بكار مى‏رود، مثل آيات‏ خلقكم من نفس واحدة- 1/ نساء).
 
و خلق الإنسان من نطفة- 4/ نحل).
 
خلقنا الإنسان من سلالة- 12/ مؤمنون).
 
و و لقد خلقناكم‏- 11/ اعراف).
 
و خلق الجان من مارج من نار- 15/ الرحمن).
 
آيه اخير يعنى: (پريان را از شعله‏اى بى‏دود آفريد يعنى حرارت).
 
ولى آفريدن- خلقى- كه بمعنى ابداع و نو آفرينى است جز براى خداى تعالى نيست و لذا در باره تفاوت اين معنى ميان خود و ديگران، فرمود: أ فمن‏ يخلق‏ كمن لا يخلق أ فلا تذكرون‏- 17/ نحل).
 
يعنى: (آيا آنكه مى‏آفريند همانند كسى است كه نمى‏آفريند و خود آفريده شده است پس آيا متذكر نمى‏شويد و بياد نمى‏آوريد).
 
اما آنچيزى كه در اثر تغيير دادن چيزى خلق و ظاهر مى‏شود و بوجود مى‏آيد خداوند آنرا بصورت خلق براى غير از خودش در پاره‏اى حالات قرار داده است مثل داستان حضرت عيسى (ع) آنچنانكه قرآن مى‏گويد:
 
و إذ تخلق من الطين كهيئة الطير بإذني‏- 110/ مائده)- خلق- و آفريدن در عموم مردم به دو صورت بكار رفته است:
 
اول- در معنى تدبير امور و ساختن، چنانكه شاعر گويد:فلأنت تغرى ما خلقت و بع‏/ض القوم يخلق ثم لا يغرى‏ (شاعر زهير بن ابى سلمى است كه گويد: تو هر چه مى‏سازى و تدبير مى‏كنى ضايع مى‏كنى ولى گروهى از مردم مى‏سازند و ضايع نمى‏كنند).
 
دوم- خلق‏ در معنى دروغ گفتن، در آيه: و تخلقون‏ إفكا17/ عنكبوت) اگر گفته شود در آيه‏ فتبارك الله أحسن‏ الخالقين‏- 14/ مؤمنون) صحيح است كه دلالت بر ديگر مخلوقات غير از خداوند دارد و با واژه- خلق- وصف شده‏اند، معنايش اينستكه‏ أحسن الخالقين‏- 14/ مؤمنون) يعنى خداوند نيكوترين تدبير كنندگان و حكم كنندگان است، يا اينكه آيه فوق بنابر تقديرى است كه معتقد بودند و مى‏پنداشتند كه موجودات غير از خدا نيز خلق مى‏كنند و ايجاد مى‏كنند پس بنابر آنچيزى است كه مى‏پنداشتند گويى كه مى‏گويد: حالا فرض كن و حساب كن كه آفريننده‏ها و ايجاد كنندگان ديگر نيز وجود دارند پس بنابر آنچه كه اعتقاد داريد خداوند از نظر نو آفرينى نيكوترين آنهاست، چنانكه فرمود:
 
خلقوا كخلقه فتشابه الخلق عليهم‏- 16/ رعد).
 
و لآمرنهم فليغيرن خلق الله‏- 19/ نساء).
 
واژه‏ خلق‏ در آيه اخير اشاره‏اى است به اخته كردن مردان و حيوانات يا بريدن ريش و از اين قبيل چيزها كه مى‏پنداشتند آن كارها خلقت جديدى است و نيز گفته شده: معناى آيه‏ فليغيرن خلق الله‏- 119/ نساء) يعنى حكم خداى را تغيير مى‏دادند.
 
و آيه‏ لا تبديل لخلق الله‏- 30/ روم) اشاره‏اى است به حكم و فرمان خداى كه‏ مقدر كرده است.
 
و نيز گفته‏اند: لا تبديل لخلق الله- 30/ روم) در حكم نهى است باين معنى كه آفرينش خداى را تغيير ندهيد.
 
و آيه و تذرون ما خلق لكم ربكم- 166/ شعراء) كنايه از وسيله تمتع در همسران است.
 
و هر جا كه واژه- خلق- در توصيف سخن و كلام بكار رفته است مقصود دروغ گفتن است.
 
و بر اين اساس آيه إن هذا إلا خلق الأولين‏
 
- 137/ شعراء).
 
و آيه ما سمعنا بهذا في الملة الآخرة إن هذا إلا اختلاق‏7/ ص) واژه- خلق‏- در معناى- مخلوق- يعنى موجود و آفريده هم بكار مى‏رود.
 
خلق‏ و خلق‏- در اصل يكى است مثل- شرب و شرب- و- صرم و صرم (قطع كردن و بريدن) ولى كلمه- خلق- مخصوص اشكال و اجسام و صورتهائى است كه با حواس درك مى‏شود و خلق ويژه قوا و سجايائى است كه با فطرت و ديد دل درك مى‏شود.
 
خداى تعالى گويد: و إنك لعلى خلق عظيم‏- 4/ قلم) و إن هذا إلا خلق الأولين‏- 137/ شعراء) كه خلق الأولين نيز خوانده شده، و خلاق‏- هم فضائل و بهره‏هائى است كه انسان با اخلاقش كسب مى‏كند.
 
خداى تعالى گويد: و ما له في الآخرة من‏ خلاق‏- 200/ بقره).
 
فلان‏ خليق‏ بكذا- يعنى او سزاوار آن است گوئى كه در آن حالت آفريده شده است مثل اينكه مى‏گوئى:
 
مجبول على كذا- يعنى بر آن روش سرشته شده است و فطرى اوست يا اينكه از نظر خلقت بسوى آن كشانده مى‏شود.
 
خلق‏ الثوب و أخلق‏- آن جامعه و لباس كهنه شد.
 
ثوب‏ خلق‏ و مخلق‏ و أخلاق‏- مثل- حبل أرمام و أرمات، يعنى ريسمانهاى بهم بسته شده و تابيده.
 
از عبارت- خلوقة الثوب فرسوده شدن جامه، لمس شدن، و پوشيده شدن زياد آن تصور مى‏شود. لذا در باره كوه مى‏گويند:
 
جبل‏ أخلق‏ و صخرة خلقاء- كوه و صخره سائيده و فرسوده شد.
 
خلقت‏ الثوب- يعنى لباس را با پوشيدن نرم و آماده كردم.
 
اخلولق‏ السحاب- ابر باران ريز شد مثل: خليق‏ بكذا- شايسته آن است.
 
خلوق‏- هم نوعى از عطر و بوى خوش گياهى است (زعفران).<ref>ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج‏1، ص: 636-632</ref>
 
===«نصیب»===
نصب‏ هر چيز بالاتر و بلندتر قرار دادن آن است، مثل قرار دادن و بلند كردن نيزه يا سنگ و ساختمان‏ نصيب‏ هم سنگى است كه بر بالاى چيزى قرار دهند جمع آن- نصائب‏ و نصب‏ است، عربها سنگى داشتند كه آنرا پرستش ميكردند و در پايش قربانى مينمودند، در آيه گفت:
 
كأنهم إلى نصب يوفضون‏- المعارج/ 43 و آيه‏ و ما ذبح على النصب‏- المائده/ 3 كه جمع آنرا أنصاب‏ هم گفته‏اند، در آيه:
 
و الأنصاب و الأزلام‏- المائده/ 90 براى رنج و سختى واژه‏هاى- نصب‏ و نصب‏- بكار ميرود كه با واژه عذاب‏ مترادف است، چنانكه در بخل و بخل همين طور گفته ميشود. فرمود: لا يمسنا فيها نصب‏- الفاطر/ 35 (سخن بهشتيان است كه ميگويند سپاس و شكر خدائى را كه حزن و اندوه از ما دور نمود و او پاداش دهنده شكر و سپاس است).
 
باب افعال اين فعل مثل- أنصبنى‏ كذا- است يعنى مرا به رنج انداخت، شاعر ميگويد:تاوبنى هم مع الليل منصب‏ - (با رسيدن شب غم و اندوهى جانكاه بمن بر- گشت و مرا فرا گرفت)- هم‏ ناصب‏- نقطه مقابل- عيشة راضية*- است- نصب همان تعب و رنج و سختى است. در آيه گفت:
 
لقد لقينا من سفرنا هذا نصبا- الكهف/ 62 در مسافرتمان اين چنين رنجى بما رسيد. اسم فاعلش- ناصب‏ است. خداى تعالى فرمود:
 
عاملة ناصبة- الغاشيه/ 3 (در وصف دوزخيان است ميگويد، همه كارشان رنج و مشقت است- نصيب‏ حظ و بهره معين و بر آمده.
 
أم لهم نصيب من الملك‏- النساء/ 53 أ لم تر إلى الذين أوتوا نصيبا من الكتاب‏- آل عمران/ 23 و فإذا فرغت‏ فانصب‏- نشرح/ 7 يعنى (همين كه فراغت يافتى به نيايش قيام كن هر چند با زحمت، كه بگفته صاحب تبيان هر چند خطاب به پيامبر است اما عموميت دارد).
ناصبه‏ الحرب و العداوة- و نصب‏ له- هر چند كه در عبارت دوم واژه- حرب ذكر نشده اما هر دو عبارت بمعنى اينست كه- با او جنگ و دشمنى كرد و شر و بدى برايش پيش آورد.
أنصب‏ و نصباء- صفت گوسفندان نر و ماده‏ايست كه شاخها بر آورده‏اند، و در شتران بمعنى فراخى سينه آنها است، نصاب‏ السكين و نصبه‏- دسته كارد، و اصل هر چيز را هم‏ نصاب‏ آن گويند.
 
رجع فلان الى‏ منصبه‏- او به اصلش بازگشت- تنصب‏ الغبار- گرد و خاك برخاست.
 
نصب‏ الستر- پرده را بر افراشته مثل‏ نصب‏ العلم- پرچم برافراشت، و نيز علامت‏ نصب‏ يعنى فتحه در واژه‏هاست كه در غناء يا موسيقى هم نوعى آهنگ است.<ref>ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج‏4، ص: 344-342</ref>
 
===«کفل»===
الكفالة: پذيرفتن عهد و ضامن شدن.
 
تكفلت‏ بكذا و كفلته‏ فلانا:
 
كفالت او را پذيرفتم و عهده‏دار شدم.
 
آيه: و كفلها زكريا- 37/ آل عمران) بصورت- كفلها الله تعالى- هم‏
 
ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج‏4، ص: 53
 
خوانده شده يعنى خداوند كفالتش نمود، اگر (ف) بدون تشديد باشد فعل كفالت به زكريا منسوب ميشود و معنى آن- تضمنها- است يعنى ضمانت كرد، خداى تعالى گفت:
 
و قد جعلتم الله عليكم‏ كفيلا- 91/ نحل) كفيل: بهره كافى است گوئى كه كارش را تكفل كرده است، مثل آيه:
 
فقال‏ أكفلنيها- 23/ ص) يعنى مرا كفيل او قرار ده، كفل‏ همان كفيل است گفت:
 
يؤتكم كفلين من رحمته‏- 28/ حديد) يعنى خداوند كفيل و ضامن روزى، از نعمتش در دنيا و آخرت هر دو هست و اين دو نعمت يعنى نعمت دنيايى و آخرت همان است كه در دو جهان از خداى تعالى خواسته ميشود در آيه:
 
ربنا آتنا في الدنيا حسنة و في الآخرة حسنة- 201/ بقره) و نيز گفته شده واژه- كفلين- در آيه مقصود دو نعمت نيست بلكه نعمت متوالى و پياپى كه با كافى بودنش از جانب خداوند كفالت شده است، و اينكه بصورت تثنيه [كفلين‏] آمده است بر همان حد و قرارى است كه در لبيك و سعديك گفتيم‏ و اما در آيات:
 
من يشفع شفاعة حسنة- 85/ نساء)(و قسمت دوم آيه- شفاعة سيئة است).
 
تا: يكن له‏ كفل‏ منها- 85/ نساء)واژه- كفل- در اينجا بمعنى اول نيست بلكه استعاره از كفل است و چيز ناپسند و بدى است اشتقاقش از- كفل- اينست كه- كفل- در معنى ستورى و مركبى است كه صاحبش را به روى در مى‏اندازد و در هر سختى و مشكلى مثل- سيساء- كه همان استخوان پشت الاغ لاغر اندام است ميشود و مى‏گويند:
 
لاحملنك على الكفل و على السيساء:
 
تو را به زحمت بر استخوان پشت ستور لاغر حمل ميكنم.
 
و لأركبنك الحسرى الرزايا: بطور قطع تو را بر شتر مادينه از حركت مانده و عليل برمى‏نشانم.
 
شاعر گويد:و حملناهم على صعبة زو/راء يعلونها بغير وطاء [آنها را بر شتر كجرو و چموشى نهادند كه بدون آمادگى او را بلند مى‏كنند].
 
معنى آيه اخير، يعنى كسيكه در كار نيك به ديگرى يار و پيوسته شود براى او بهره و نصيبى از آن نيكى هست و كسيكه در كار گناه و زشت بر ديگرى مى‏پيوندد سختى و شدت آن كار به او ميرسد.
 
گفته‏اند- كفل همان كفيل است، و هشدار ميدهد كسيكه قصد شر و بدي نمود براى او از كارش كفيلى هست كه از او سؤال مى‏كند چنانكه گفته شده:
 
من ظلم فقد اقام كفيلا بظلمه‏:
 
تنبيهى است بر اينكه امكان خلاصى براى ستمگر و ظالم از عقوبت آن نيست‏<ref>ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج‏4، ص: 55-52</ref>
 
===«بعض»===
بعض‏ الشي‏ء، اندك و جزئى از چيزى، جزء هم در برابر كل قرار داد، از اين روى واژه- بعض- در برابر كل قرار مى‏گيرد مى‏گويند- بعضه و كله- جمعش- أبعاض‏- است.
 
خداى عز و جل فرمايد: (بعضكم لبعض عدو- 36/ بقره) و (و كذلك نولي بعض الظالمين بعضا- 129) و (و يلعن بعضكم بعضا- 25/ عنكبوت).
 
و عبارت- و قد بعضت‏ كذا- يعنى آنها را تكه تكه كردم مانند جزء جزء نمودن چيزى.
 
ابو عبيده مى‏گويد: در آيه (و لأبين لكم بعض الذي تختلفون فيه‏- 63/ زخرف) بعض الذي‏، در آيه يعنى كل الذى است، يعنى براى شما آنچه را كه مورد اختلافتان هست بيان خواهد كرد، مثل گفته شاعر:«أو يرتبط بعض النفوس حمامها» (يا اينكه مرگشان بتمام نفوس مى‏رسد و پيوسته بآنها مى‏شود).
 
در تعبيرى كه ابو عبيده از آيه فوق نموده و پنداشته است- بعض الذي‏- بايستى كل الذى باشد ناشى از كوتاه بينى و كوتاه نظرى او است‏ زيرا اتمام أشياء قابل ذكر كه خداوند بآن اشاره مى‏كند، چهار گونه است: 1- نوعى از مسائل كه بيان آنها مفسده انگيز است و بر صاحب شريعت جايز نيست كه آن را بيان كند مانند- وقت و زمان قيامت و وقت مردن.
 
2- نوعى از سخنان معقول و خرد ياب كه خود مردم ممكن است بدان پيامبر آنرا بفهمند و درك كنند مانند شناختن خداى و دريافتن او در آفرينش آسمانها و زمين و صاحب شريعت لازم نمى‏بيند كه آنرا بيان كند، آيا نمى‏بينى كه چگونه معرفت آنرا بعقول واگذارده است در آيات (قل انظروا ما ذا في السماوات و الأرض‏- 101/ يونس) و (أ و لم يتفكروا- 184/ اعراف) و آيات ديگر از اين قبيل است.
 
3- چيزهائى كه بيان آنها بر صاحب شريعت واجب مى‏شود مانند اصول و موازين شريعتى كه به شرع و دين او مخصوص مى‏شود.
 
4- نوعى از مطالب كه آگاهى بر آنها با بيانى كه صاحب شريعت مى‏نمايد ممكن مى‏شود مانند فروع احكام دين، زمانى كه مردم در امرى غير از آن چيزى كه مخصوص پيامبر است اختلاف كردند او مختار است كه آنها را بر حسب اجتهاد و حكمتش كه اقتضاء مى‏كند بيان كند يا نكند.
 
بنابراين در سخن خداى تعالى كه مى‏فرمايد: (لأبين لكم بعض الذي تختلفون فيه‏- 63/ زخرف) موارد چهار گانه فوق منظور نيست و نخواسته است كه آنها را بگويد و بيان كند، و اين مطلب براى كسيكه عصبيت و جزميت را از جان و نفس خود دور كند ظاهر و روشن است.
 
و اما سخن شاعر كه مى‏گويد:أو يرتبط بعض النفوس حمامها مقصود شاعر نفس خويش است كه مى‏گويد: چاره‏اى نيست جز اينكه مرگ مرا دريابد ولى اين مطلب را بطور تعريض و كنايه بيان كرده و تصريح نمى‏كند به موجب اينكه همه انسانها بر چنين حالتى هستند كه از ياد و ذكر مرگ در باره‏ خويش دورى مى‏كنند.
 
شاعر هم مى‏گويد: «مرگشان را بعض مردم را در مى‏يابد نه خويشتن را» خليل مى‏گويد: رأيت غربانا تبتعض‏ يعنى كلاغهايى را ديدم كه يكديگر را در مى‏يافتند و بهم مى‏رسيدند.
 
لفظ- بعوض‏- براى مگس از كلمه بعض كه به معنى جزء كوچك از چيزى است گرفته شده و بخاطر كوچكى جسمش نسبت به ساير حيوانات كه جزء بسيار كوچكى از آنها است آنرا بعوضة و بعوض، گويند.<ref>ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج‏1، ص: 292-290</ref>


==ارجاعات==
==ارجاعات==
[[رده:فرهنگنامه مترادفات قرآن]]
[[رده:فرهنگنامه مترادفات قرآن]]
ویراستار
۹٬۰۷۷

ویرایش