ویراستار
۹٬۰۷۷
ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
خط ۳۶: | خط ۳۶: | ||
|- | |- | ||
|ذرأ | |ذرأ | ||
|[[ | |[[ذرأ (ریشه)|ریشه ذرأ]] | ||
|[[ | |[[ذرا (واژگان)|مشتقات ذرأ]] | ||
|{{AFRAME|Surah=7|Ayah=179}} | |{{AFRAME|Surah=7|Ayah=179}} | ||
|} | |} | ||
خط ۴۴: | خط ۴۴: | ||
=== «برأ» === | === «برأ» === | ||
اصل بُرْء و بَرَاء و تَبَرِّي- ناراحت شدن از چيزى است كه مجاورت، و هميارى با آن ناپسند و مكروه و گلوگير است، و لذا مىگويند: | |||
بَرَأْتُ من المرض- بَرَأْتُ من فلان- تَبَرَّأْتُ و أَبْرَأْتُهُ من كذا و بَرَأْتُهُ و- رجل بَرِيء و- قوم بُرَآء و بَرِيئُون. | |||
كه در آيات زير افعال مختلف آن در معنى بيزارى و إنزجار و تنفّر بكار رفته است، خداى عزّ و جلّ فرمايد: (بَراءَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ- 1/ توبه) و (أَنَّ اللَّهَ بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَ رَسُولُهُ- 3/ توبه) و (أَنْتُمْ بَرِيئُونَ مِمَّا أَعْمَلُ وَ أَنَا بَرِيءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ- 41/ يونس)، (إِنَّا بُرَآؤُا مِنْكُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ- 4/ ممتحنه) و (وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ إِنَّنِي بَراءٌ مِمَّا تَعْبُدُونَ- 26/ زخرف) و (فَبَرَّأَهُ اللَّهُ مِمَّا قالُوا- 69/ احزاب) و (إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا- 166/ بقره) كه تماما در معنى بيزارى است و البارى- در معنى ايجاد كننده، در وصف پروردگار بكار مىرود و خاصّ اوست مانند آيات (الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ- 24/ حشر) و (فَتُوبُوا إِلى بارِئِكُمْ- 54/ بقره). | |||
بريّه يعنى آفريده و مخلوق، گفتهاند اصل واژه- بريّه- همزه است كه حذف شده است مانند- بريت العود: چوب را تراشيدم، ناميده شدن مخلوق به- بريّه- براى اين است كه اصلش- مبريّه- يعنى اسم مفعول از- برى- است كه به معنى خاك است، چنانكه خداى فرمايد (خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ- 20/ روم) و (أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ- 7/ بينه) و (شَرُّ الْبَرِيَّةِ- 6/ بينه).<ref>ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج1، ص: 265-264</ref> | |||
=== «بدع» === | === «بدع» === | ||
إبداع، همان إنشاء و آفريدن است كه بدون نمونه قبلى ايجاد و انجام شود، ركيّة بديع- يعنى حفره و چاه جديد و از همان واژه است، هر گاه كلمه بديع- در باره خداى تعالى بكار رود به معنى ايجاد و آفرينش چيزى است بدون مادّه و ابزار و بدون زمان و مكان، اينگونه آفرينش و إبداع خاصّ خداوند است. | |||
واژه بديع- به مُبْدِع- يعنى ايجاد كننده گفته مىشود، مثل آيه (بَدِيع السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ- 117/ بقره) اسم مفعول آنهم مبدع است مثل حفره و چاه جديد يا- ركية بديع- البِدْع- براى اسم فاعل و مفعول هر دو بكار مىرود، در آيه (قُلْ ما كُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ- 9/ احقاف) كه گفتهاند، معنايش، مبدع- و اسم مفعول است يعنى اوّلين رسولى نيستم كه خداوند فرستاده است و سابقه چنين امر بديعى نيز نداشتهام، عدهاى گفتهاند واژه- بدعا- در اين آيه اسم فاعل است يعنى من در آنچه مىگويم نخستين رسول نيستم. | |||
معنى- بدعت- در مذهب، وارد كردن سخنى است كه گويندهاش و عمل كنندهاش بر روش و سيره صاحب شريعت، و كتاب و سنّت و همچنين بر اصول محكم و استوار و نمونههاى با خير و صلاح دين نباشد. | |||
روايت شده است كه:«كلّ محدثة بدعة و كلّ بدعة ضلالة و كلّ ضلالة فى النّار | |||
الإبداع بالرّجل- يعنى پياده رفتن در وقتى كه در مركب سوارى آثار خستگى و ضعف ظاهر شده است.<ref>ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج1، ص: 246-245</ref> | |||
=== «فطر» === | === «فطر» === | ||
اصل فَطْر شكاف طولى است يعنى چيزى را از درازا بريدن، افعالش: | |||
فَطَرَ فلانٌ كذا فَطْراً و أَفْطَرَ هو فُطُوراً و انْفَطَرَ انْفِطَاراً است: | |||
آن را شكافت و دو نيمه شد. | |||
در آيه: هَلْ تَرى مِنْ فُطُورٍ (3/ ملك) يعنى آيا در آسمانها شكافى و اختلالى مىيابى. | |||
معنى واژه- فَطْر- يعنى فاصله و شكاف يا عيب و اختلال كه گاهى بر طريق فساد است و گاهى بر طريق صلاح، در آيه گفت: | |||
السَّماءُ مُنْفَطِرٌ بِهِ كانَ وَعْدُهُ مَفْعُولًا (18/ مزمل). | |||
فَطَرْتُ الشاةَ: با دو انگشت گوسپند را دوشيدم: | |||
فَطَرْتُ العجينَ: در وقتى است كه آرد را با آب مخلوط كرده و همان وقت بدون تخمير شدن آنرا بپزى قبل از اينكه خمير ور آمده باشد، و از اين معنى است واژه- فِطْرَة. | |||
فَطَرَ اللّهُ الخلقَ: همان ايجاد و آفريدن و ابداع آن است بر طبيعت و شكلى كه آماده فعلى و كارى باشد پس آيه: فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها (30/ روم) اشارهاى از خداى تعالى است به آنچه را كه ابداع نموده و آفريده است و در آنچه كه در وجود مردم از گرايش به شناخت خداى تعالى متمركز ساخته و نهاده است. | |||
فِطْرَة اللّه- همان نيرو و توانى است كه در انسان براى شناختن ايمانى كه در آيات زير اشاره ميشود تمركز داده است كه گفت: | |||
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ (87/ زخرف). | |||
الْحَمْدُ لِلَّهِ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ (1/ فاطر) | |||
الَّذِي فَطَرَهُنَ (56/ انبياء). | |||
وَ الَّذِي فَطَرَنا (76/ طه) يعنى ما را ابداع و ايجاد كرد. | |||
و در آيه: السَّماءُ مُنْفَطِرٌ بِهِ (18/ مزمل) صحيح است كه- انْفِطَار- اشاره به قبول چيزى باشد كه آن را ابداع كرده و بر ما بخشيده و افاضه نموده است. | |||
فِطْر: ترك كردن روزه است، فعلش- فَطَرْتُهُ و أَفْطَرْتُهُ و أَفْطَرَ هو- است. | |||
قارچ يا سماروخ را هم- فطر- گفتهاند زيرا زمين را بسرعت مىشكافد و از آن خارج ميشود.<ref>ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج3، ص: 73-71</ref> | |||
=== «خلق» === | === «خلق» === | ||
الْخَلْق، اصلش اندازهگيرى و تدبير و نظم مستقيم و استوار در امور است واژه خَلْق در معنى نو آفرينى و ايجاد چيزى بدون اينكه آن چيز سابقه وجودى داشته باشد و ايجادش بدون نمونه داشتن باشد بكار مىرود. | |||
خداى فرمايد: خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ- 73/ انعام). | |||
يعنى: ابداع و ايجادشان نمود كه اين معنى بنا بدلالت و راهنمائى آيه بَدِيعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ- 17/ بقره) است، و همچنين: واژه- خَلْق- در معنى پيدايش و ايجاد چيزى بكار مىرود، مثل آيات خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ- 1/ نساء).و خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ- 4/ نحل).خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ- 12/ مؤمنون).و وَ لَقَدْ خَلَقْناكُمْ- 11/ اعراف) وَ خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ- 15/ الرّحمن). | |||
آيه اخير يعنى: (پريان را از شعلهاى بىدود آفريد يعنى حرارت). | |||
ولى آفريدن- خلقى- كه بمعنى ابداع و نو آفرينى است جز براى خداى تعالى نيست و لذا در باره تفاوت اين معنى ميان خود و ديگران، فرمود: أَ فَمَنْ يَخْلُقُ كَمَنْ لا يَخْلُقُ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ- 17/ نحل). | |||
يعنى: (آيا آنكه مىآفريند همانند كسى است كه نمىآفريند و خود آفريده شده است پس آيا متذكّر نمىشويد و بياد نمىآوريد). | |||
امّا آنچيزى كه در اثر تغيير دادن چيزى خلق و ظاهر مىشود و بوجود مىآيد خداوند آنرا بصورت خلق براى غير از خودش در پارهاى حالات قرار داده است مثل داستان حضرت عيسى (ع) آنچنانكه قرآن مىگويد: | |||
وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي- 110/ مائده)- خلق- و آفريدن در عموم مردم به دو صورت بكار رفته است: | |||
اوّل- در معنى تدبير امور و ساختن، چنانكه شاعر گويد:فلأنت تغرى ما خلقت و بع/ض القوم يخلق ثمّ لا يغرى (شاعر زهير بن ابى سلمى است كه گويد: تو هر چه مىسازى و تدبير مىكنى ضايع مىكنى ولى گروهى از مردم مىسازند و ضايع نمىكنند). | |||
دوّم- خَلْق در معنى دروغ گفتن، در آيه: وَ تَخْلُقُونَ إِفْكا 17/ عنكبوت) اگر گفته شود در آيه فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ- 14/ مؤمنون) صحيح است كه دلالت بر ديگر مخلوقات غير از خداوند دارد و با واژه- خلق- وصف شدهاند، معنايش اينستكه أَحْسَنُ الْخالِقِينَ- 14/ مؤمنون) يعنى خداوند نيكوترين تدبير كنندگان و حكم كنندگان است، يا اينكه آيه فوق بنابر تقديرى است كه معتقد بودند و مىپنداشتند كه موجودات غير از خدا نيز خلق مىكنند و ايجاد مىكنند پس بنابر آنچيزى است كه مىپنداشتند گويى كه مىگويد: حالا فرض كن و حساب كن كه آفرينندهها و ايجاد كنندگان ديگر نيز وجود دارند پس بنابر آنچه كه اعتقاد داريد خداوند از نظر نو آفرينى نيكوترين آنهاست، چنانكه فرمود: | |||
خَلَقُوا كَخَلْقِهِ فَتَشابَهَ الْخَلْقُ عَلَيْهِمْ- 16/ رعد). | |||
وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ- 19/ نساء). | |||
واژه خَلْق در آيه اخير اشارهاى است به اخته كردن مردان و حيوانات يا بريدن ريش و از اين قبيل چيزها كه مىپنداشتند آن كارها خلقت جديدى است و نيز گفته شده: معناى آيه فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ- 119/ نساء) يعنى حكم خداى را تغيير مىدادند. | |||
و آيه لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ- 30/ روم) اشارهاى است به حكم و فرمان خداى كه مقدّر كرده است. | |||
و نيز گفتهاند: لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ- 30/ روم) در حكم نهى است باين معنى كه آفرينش خداى را تغيير ندهيد. | |||
و آيه وَ تَذَرُونَ ما خَلَقَ لَكُمْ رَبُّكُمْ- 166/ شعراء) كنايه از وسيله تمتّع در همسران است. | |||
و هر جا كه واژه- خَلْق- در توصيف سخن و كلام بكار رفته است مقصود دروغ گفتن است. | |||
و بر اين اساس آيه إِنْ هذا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ- 137/ شعراء). | |||
و آيه ما سَمِعْنا بِهذا فِي الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ إِنْ هذا إِلَّا اخْتِلاق 7/ ص) واژه- خَلْق- در معناى- مخلوق- يعنى موجود و آفريده هم بكار مىرود. | |||
خَلْق و خُلْق- در اصل يكى است مثل- شرب و شرب- و- صرم و صرم (قطع كردن و بريدن) ولى كلمه- خلق- مخصوص اشكال و اجسام و صورتهائى است كه با حواس درك مىشود و خلق ويژه قوا و سجايائى است كه با فطرت و ديد دل درك مىشود. | |||
خداى تعالى گويد: وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ- 4/ قلم) و إِنْ هذا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ- 137/ شعراء) كه خَلْقُ الْأَوَّلِينَ نيز خوانده شده، و خَلَاق- هم فضائل و بهرههائى است كه انسان با اخلاقش كسب مىكند. خداى تعالى گويد: وَ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ- 200/ بقره). | |||
فلان خَلِيق بكذا- يعنى او سزاوار آن است گوئى كه در آن حالت آفريده شده است مثل اينكه مىگوئى: | |||
مجبول على كذا- يعنى بر آن روش سرشته شده است و فطرى اوست يا اينكه از نظر خلقت بسوى آن كشانده مىشود. | |||
خَلَقَ الثّوب و أَخْلَقَ- آن جامعه و لباس كهنه شد. | |||
ثوب خَلَق و مُخْلَق و أَخْلَاق- مثل- حبل أرمام و أرمات، يعنى ريسمانهاى بهم بسته شده و تابيده. | |||
از عبارت- خَلُوقَة الثّوب فرسوده شدن جامه، لمس شدن، و پوشيده شدن زياد آن تصوّر مىشود. لذا در باره كوه مىگويند: | |||
جبل أَخْلَقُ و صخرة خَلْقَاءُ- كوه و صخره سائيده و فرسوده شد. | |||
خَلَقْتُ الثّوب- يعنى لباس را با پوشيدن نرم و آماده كردم. | |||
اخْلَوْلَقَ السّحاب- ابر باران ريز شد مثل: خَلِيق بكذا- شايسته آن است. | |||
خَلُوق- هم نوعى از عطر و بوى خوش گياهى است (زعفران).<ref>ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج1، ص: 636-632</ref> | |||
=== «انشأ» === | === «انشأ» === | ||
نَشْء و نَشْأَة- يعنى بوجود آوردن چيزى و تربيت كردن آن، در قرآن فرمود: | |||
وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الْأُولى- الواقعه/ 62 فعل اين واژه مثل- نَشَأَ فلان- است يعنى او را رشد كرد، جوان را هم كه رشد كرده و تربيت شده- نَاشِئ- ميگويند. در آيه فرمود: | |||
إِنَ ناشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئاً- المزمل/ 6 در اين آيه ناشئه- همان قيام و بپا خاستن براى نماز شب است كه بگويد نماز شب بهترين گواه بر خلوص قلب و صدق ايمان است. | |||
نَشَأَ السحابُ- ابر در هوا ظاهر شد و بتدريج متراكم شد. در آيه گفت: | |||
وَ يُنْشِئُ السَّحابَ الثِّقالَ- الرعد/ 12 واژه- إِنْشَاء- بمعنى ايجاد چيزى است با تربيت و رشد آن كه بيشتر در ايجاد حيات انسان گفته ميشود، در آيات: هُوَ الَّذِي أَنْشَأَكُمْ وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ- الملك/ 23 و هُوَ أَعْلَمُ بِكُمْ إِذْ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ- هود/ 61 و ثُمَّ أَنْشَأْنا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرِينَ- المؤمنون/ 31 و ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ- المؤمنون/ 14 و وَ نُنْشِئَكُمْ فِي ما لا تَعْلَمُونَ- الواقعه/ 61)و يُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ- العنكبوت/ 20 همه آيات فوق در مورد ايجاد و آفرينشى است كه مخصوص خداوند است در آيه گفت: أَ فَرَأَيْتُمُ النَّارَ الَّتِي تُورُونَ أَ أَنْتُمْ أَنْشَأْتُمْ شَجَرَتَها أَمْ نَحْنُ الْمُنْشِؤُنَ- الواقعه/ 72 | |||
كه در اين آيه ظاهر شدن و بيرون آمدن آبش را به ايجاد و ظهور انسان از نطفه و خاك تشبيه كرده است. در آيه گفت: | |||
أَ وَ مَنْ يُنَشَّؤُا فِي الْحِلْيَةِ- الزخرف/ 18 يعنى كسيكه در زينت و زيور رشد ميكند و تربيت ميشود (مثل دختران) فرزندان خدا هستند!؟ كه بصورت- يَنْشَا- هم خوانده شده.<ref>ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج4، ص: 341-339</ref> | |||
=== «ذرأ» === | === «ذرأ» === | ||
الذَّرْء: يعنى عينيّت بخشيدن خداى تعالى به آنچه را كه آفرينششان را مقدّم داشته است اظهارُ اللّهِ تعالى ما أَبْدَاهُ گفته مىشود: | |||
ذَرَأَ اللّهُ الخَلْقَ: يعنى ظاهر موجودات و جرم و جسمشان را ايجاد كرد. | |||
خداى تعالى گويد: وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْس 179/ اعراف و آيه وَ جَعَلُوا لِلَّهِ مِمَّا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ وَ الْأَنْعامِ نَصِيباً 136/ انعام يعنى: براى خدا هم نصيبى از آنچه را كه او از زراعت و چهار پايان براى شما موجوديت داده است قرار دادند و آيه وَ مِنَ الْأَنْعامِ أَزْواجاً يَذْرَؤُكُمْ فِيهِ- 11/ شورى آيه تَذْرَؤُهُ الرِّيَاحُ- 45/ كهف نيز خوانده شده. كه در قرآن تَذْرُوهُ الرِّياحُ بدون همزه است. | |||
الذُّرْأَة: سپيدى موى سر و سپيدى نمك. مىگويند- مِلْحٌ ذَرْآنِيٌ نمك سپيد. | |||
رَجُل أَذْرَأُ و امْرَأَة ذَرْآء- مردى و زنى سپيد موى. | |||
ذَرِئَ شَعْرُه: مويش سپيد شد.<ref>ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج2، ص: 9-8</ref> | |||
== ارجاعات == | == ارجاعات == | ||
[[رده:فرهنگنامه مترادفات قرآن]] | [[رده:فرهنگنامه مترادفات قرآن]] |