آزاد (مترادف): تفاوت میان نسخه‌ها

۱۱٬۷۳۴ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۹ سپتامبر ۲۰۲۴
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(یک نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
== مترادفات قرآنی آزاد  ==
== مترادفات قرآنی آزاد  ==
. مترادف های این واژه در قرآن عبارت است از «»، «»، «»، «»، «»
'''«آزاد»''' بمعنى غير بنده كه عرب عتيق ضدّ عبيد كويد و بى‌قيد و بى‌تعلّق را نيز گفته‌اند.<ref>فرهنگ انجمن آرای ناصری , ص92</ref> مترادف های این واژه در قرآن عبارت است از «حُر»، «مُحصن» و «سُدی».


== مترادفات «آزادی» در قرآن ==
== مترادفات «آزادی» در قرآن ==
خط ۲۴: خط ۲۴:


== معانی مترادفات قرآنی «آزاد» ==
== معانی مترادفات قرآنی «آزاد» ==
=== «حُر» ===
الحَرَارَة- (ضدّ برودت) گرماست، كه بر دو گونه است:
1- حرارتى كه در بدن انسان عارض مى‏شود و بوجود مى‏آيد، مثل حرارت شخص تب دار.
مى‏گويند: حَرَّ يومنا- روزمان گرم شد.
حَرَّ الرّيح‏ يَحَرُّ حَرّاً و حَرَارَةً- (باد گرمى است و باد حرارت‏زا است از باب ضرب و سمع) كه در صورت ايجاد حرارت از باد در جسمى آن جسم را، محرور گويند و همينطور حَرَّ الرّجل- يعنى آن مردم گرم و خشمگين شد.خداى تعالى گويد: (لا تَنْفِرُوا فِي‏ الْحَرِّ قُلْ نارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا- 81/ توبه) يعنى از گرمى هوا در جنگ مگريزيد كه آتش جهنّم شديدتر است.
حَرُور- باد گرم، در آيه (وَ لَا الظِّلُّ وَ لَا الْحَرُورُ- 21/ فاطر). (نه سايه و نه باد و هواى گرم).
اسْتَحَرَّ القيظ- گرماى تابستان شديد شد.
الحَرَر- يبوست و خشكى كه از تشنگى به كبد عارض مى‏شود، حَرَّة مفرد حَرّ است.
اصطلاح- حرّة تحت قرّة[[آزاد (مترادف)#%20ftn1|[1]]] از همين واژه است يعنى (در باطن داغ و خشمگين و در ظاهر آرام و خونسرد).
حَرَّة- سنگى كه از شدّت گرماى هواى سياه شده باشد و در همين معنى بصورت استعاره، اسْتَحَرَّ القتل- يعنى كشتار شدّت گرفت، بكار رفته است.
حَرُّ العمل- سختى و شدّت گرماى كار، و گفته ‏اند: إنّما يتولى‏ حَارَّهَا من تولّى قارّها- يعنى كسى كه سختى آن را تحمّل كرده، سهولت آن را هم عهده‏دار مى‏شود. حُرِّيَّة آزادى، حر و آزاد نقطه مقابل عبد و بنده است مى‏گويند حُرٌّ بَيِّنُ‏ الحَرُورِيَّة آزاديكه بطور مطلق آزاد است دو گونه است: اوّل- كسيكه حكم چيزى عليه او جريان نيافته است مثل آيه (الْحُرُّ بِالْحُرِّ- 187/ بقره) يعنى حكم غير از او در باره‏اش اجرا نشده.
دوّم- بكسى حرّ گويند كه اخلاق زشت و ناپسند براى دستيابى باموال دنيوى بر وجود او احاطه نداشته باشد مانند: حرص و آزمندى كه نبايد به شخص- حرّ- چيره باشد و نيز بايستى بسوى عبوديّت و بندگى اللّه روى آورد كه ضدّ صفات قبلى است و همانست كه پيامبر (ص) اشاره كرده است كه:
تعس عبد الدّرهم، تعس عبد الدّينار.
» (نگونسار و هلاك شد بنده درهم و دينار و زر پرست).
شاعر گويد: و رقّ ذوى الأطماع رقّ مخلّد (بندگى آزمندان بندگى جاودانه است).
گفته‏ اند:
عبد الشّهوة أذلّ من عبد الرّقّ. - بنده شهوت ذليل‏تر از بنده بردگى است.
تَحْرِير- آزاد كردن انسان 1- يا از بردگى غير و يا از بردگى شهوات كه ذكر شد.
در معنى اوّل، آيه (فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ- 92/ نساء) آزاد كردن بردگان مؤمن.
در معنى دوّم- آيه (نَذَرْتُ لَكَ ما فِي بَطْنِي‏ مُحَرَّراً-(35/ آل عمران). (مادر مريم مى‏گويد: خداوندا نذر كردم فرزندى كه در رحم دارم برايت آزاده‏اى باشد).
گفته ‏اند: منظور اينست كه فرزندش را در راهى قرار دهد كه از بهره‏هاى دنيوى و شهوات و منابع دنيا كه قبلا ذكر شد بهره‏مند نشود و منظور در اين سخن خداى تعالى است كه فرمود: (بَنِينَ وَ حَفَدَةً- 72/ نمل). يعنى پسران و فرزند زادگان، كه او را براى عبادت خداى خالص گرداند.
از همين جهت- شعبى‏ معنى محرّر- را در آيه قبل، با اخلاص معنى‏ كرده. مجاهد- او را خادم عبادتگاه مى‏داند.
جعفر- معنى- محرّر- را آزاد از امور دنيايى مى‏داند، و همه اينها اشاره بيك معنى است.
حَرَّرْتُ‏ القوم- قوم را از بندگى و بردگى و حبس رها و آزاد كرده‏ام.
حُرُّ الوجه- كسيكه نياز و حاجت، او را به بردگى نمى‏كشاند.
حُرُّ الدّار- وسط خانه و خير و خوبى آن.
أَحْرَار البقل- تره‏هايى كه ناپخته و با بقيّه سبزيجات خام مى‏خورند.
شاعر گويد:جادت عليه كلّ بكر حرّة.
حرّة- در مصراع شعر فوق و عبارت- المرأة بليلة حرّة- همه اينها بصورت استعاره بكار رفته (معنى عبارت اين است كه مى‏گويد همسر او شب اوّل زفاف موفّق نشد و لذا براى زن شب سپيدى بود و شب زفاف را ليله شيبا- گويند).
حَرِير- پارچه بسيار نازك است، خداى تعالى گويد: (وَ لِباسُهُمْ فِيها حَرِيرٌ-23/ حجّ) يعنى لباس بهشتيان.
=== «مُحصِن» ===
الحِصْن‏- دژ و قلعه، كه جمعش- حُصُون‏- است. خداى تعالى گويد: (مانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللَّهِ- 2/ حشر). و (لا يُقاتِلُونَكُمْ جَمِيعاً إِلَّا فِي قُرىً‏ مُحَصَّنَةٍ- 14/ حشر).
يعنى: همچون دژهاى محكم ساخته شده.
تَحَصَّنَ‏- قلعه و دژ را مسكن خويش قرار داد، سپس اين معنى به هر چيزى كه حفظ كننده و نگاهدارنده است اطلاق شده مانند:
درع‏ حَصِينَة- يعنى زره‏اى محكم و استوار، براى اينكه بدن را از خطر حفظ مى‏كند.
فرس‏ حِصَان‏- اسبى كه نگاهدارنده سوار خويش و دور كننده او از خطرات است، از اين نظر شاعر گويد: إنّ‏ الحُصُون‏ الخيل لا مدن القرى.يعنى: ستوران و اسبان قلعه‏هايند، نه شهرهاى روستاها. و آيه (إِلَّا قَلِيلًا مِمَّا تُحْصِنُونَ‏- 48/ يوسف). (راجع به قحط سالى هفت ساله مصر است). يعنى در آن مكانهاى محكم كه چون قلعه و دژ است غلّات را حفظ مى‏كنيد مگر اندكى از آن را.
إمرأة حَصَانٌ‏ و حَاصِن‏- زن پاكدامن و خويشتن دار از پليديها، و زشتيها.
جمع- حَصَان- حُصُن‏ و جمع حَاصِن- حَوَاصِن‏- است و حَصَان‏: صفتى است براى زنانى كه عفيف و پرهيزگارند.
خداى تعالى گويد: (وَ مَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتِي‏ أَحْصَنَتْ‏ فَرْجَها- 12/ مريم)، يعنى: مريم دختر عمران كه عفّت و ناموس خويش حفظ كرد).
أَحْصَنَتْ‏ و حَصَنَتْ‏- در معنى يكى است، خداى تعالى گويد: (فَإِذا أُحْصِنَ‏- 25/ نساء).
يعنى هر گاه همسر برگزينند، أحصنّ- يعنى شوى گزيدند و شوهر كردند.
حَصَان‏- همان- مُحْصَنَة- است يعنى. زن عفيف و پاكدامن كه يا بخاطر عفيف بودن و همسر برگزيدن و يا بخاطر موانعى مانند شرافت و آزادگى از خطا، محفوظ است، گفته مى‏شود:
إمرأة مُحْصِن‏ و مُحْصَن‏- كه اسم فاعل و مفعول هر دو بصورت صفت براى زن بكار رفته است، پس، محصن- بصورت اسم فاعل را باين تصوّر گويند كه او خود خويشتن را از محرّمات و زشتيها حفظ مى‏كند، محصن- بصورت اسم مفعول باين جهت است كه نگهداريش از غير او است.
(يعنى: يا از طرف شوهر و يا از طرف والدين و شخصيت خانوادگى مصون از خطا است).
خداى تعالى گويد: (وَ آتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ‏ مُحْصَناتٍ‏ غَيْرَ مُسافِحاتٍ‏- 25/ نساء) و بعدش مى‏گويد: (فَإِذا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَيْنَ بِفاحِشَةٍ فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ ما عَلَى الْمُحْصَناتِ مِنَ الْعَذابِ‏- 25/ نساء).
از اين روى مى‏گويند: محصنات يعنى حفظ شده‏ها و شوهر كرده‏ها براى اينكه داشتن همسر و وجود او همان چيزى است كه آن زنان را از خطاها مصونيت مى‏دهد، واژه- محصنات- با فتحه حرف صاد يعنى زنانى كه شوهر دارند و مصونيت و حريّت نسبى و خانوادگى دارند، تجاوز بحرمت چنان زنان، و شكستن مصونيت ايشان را با واژه حرمت (كه در آغاز آيه 22/ نساء) محرمات را معيّن مى‏كند) روشن كرده است، بنابر اين بايستى با فتحه حرف صاد باشد يعنى (محصنات) امّا در ساير موارد هم با فتحه و هم با كسره است زيرا زنانى كه ازدواج با عدّه‏اى از آنان حرام است ولى با شرايط غير خويشاوندى كه در قرآن ذكر شده ازدواج مى‏كنند غير از زنانى هستند كه مى‏توانند شوهر كنند و ازدواجشان جايز است، ولى به عللى پاكدامنى و خويشتن دارى مى‏ورزند، پس چنين زنان را مى‏توان با- محصنات و محصنات- يعنى با فتحه و كسره حرف صاد دانست و در ساير موارد احتمال هر دو وجه هست.<ref>ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج‏1، ص: 499-502</ref>
=== «سُدی» ===
سدى: مهمل. چنانكه در مجمع آمده‏ «أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَنْ يُتْرَكَ‏ سُدىً‏» قيامة: 36. آيا انسان گمان ميكند كه مهمل و بدون تكليف و بدون ثواب و عقاب گذاشته ميشود در نهج البلاغه حكمت 370 فرموده‏ «فَمَا خُلِقَ امْرُؤٌ عَبَثاً فَيَلْهُوَ. وَ لَا تُرِكَ سُدًى فَيَلْغُوَ». اين كلمه در قرآن فقط يكبار آمده است.<ref>قاموس قرآن، ج‏3، ص: 248</ref>


== ارجاعات ==
== ارجاعات ==
[[رده:فرهنگنامه مترادفات قرآن]]
[[رده:فرهنگنامه مترادفات قرآن]]
ویراستار
۹٬۰۷۷

ویرایش