کوتاه/کوتاهی کردن (مترادف)

مترادفات قرآنی کوتاه/کوتاهی کردن

مترادف های این واژه در قرآن عبارت است از «فرّط»، «قصر».

مترادفات «کوتاه/کوتاهی کردن» در قرآن

واژه مشاهده ریشه شناسی واژه مشاهده مشتقات واژه نمونه آیات
فرّط ریشه فرط مشتقات فرط
أَن تَقُولَ نَفْسٌ يَٰحَسْرَتَىٰ عَلَىٰ مَا فَرَّطتُ فِى جَنۢبِ ٱللَّهِ وَإِن كُنتُ لَمِنَ ٱلسَّٰخِرِينَ
قصر ریشه قصر مشتقات قصر
وَإِذَا ضَرَبْتُمْ فِى ٱلْأَرْضِ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَن تَقْصُرُوا۟ مِنَ ٱلصَّلَوٰةِ إِنْ خِفْتُمْ أَن يَفْتِنَكُمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓا۟ إِنَّ ٱلْكَٰفِرِينَ كَانُوا۟ لَكُمْ عَدُوًّا مُّبِينًا

معانی مترادفات قرآنی کوتاه/کوتاهی کردن

«فرّط»

فرط، يفرط: وقتى گفته ميشود كه كار كسى پيشاپيش با قصد و هدف انجام شود و از اين معنى است واژه:

فارط: آبى كه براى اصلاح دلو ابتداء در آن ريخته ميشود تا شسته شود.

فارط و فرط: هر دو در اين مورد گفته ميشود و از اين معنى سخن پيامبر عليه السلام است كه فرمود:

«أنا فرطكم‏ على الحوض».

[پيش‏تر از شما بر حوض وارد ميشوم‏] و در باره.

فرزند كوچكى كه از دنيا ميرود پدر و مادرش مى‏گويند:

اللهم اجعله لنا فرطا: الهى او را براى ما اجرى و پيشداشتى قرار ده.

آيه: أن‏ يفرط علينا (45/ طه) يعنى بر ما پيشى گيرد.

فرس‏ فرط: اسبى كه بر خيل ستوران پيشى مى‏گيرد.

إفراط: زياده‏روى در پيشى جستن است.

تفريط: اين است كه در رسيدن به هدف و مقصد در كارى كوتاهى شود مى‏گويند:

ما فرطت‏ فى كذا: در آن كار كوتاهى نكردم، در آيات:

ما فرطنا في الكتاب‏ (38/ انعام).

ما فرطت في جنب الله‏ (56/ زمر)

ما فرطتم‏ في يوسف‏ (80/ يوسف).

أفرطت‏ القربة: مشك و آبدان را پر كردم.

و در آيه: و كان أمره‏ فرطا (28/ كهف) يعنى كارش اسراف و ضايع كردن بود[۱]

«قصر»

القصر: [كوتاه‏] نقطه مقابل طول يا بلندى است و اين دو واژه از اسمهايى هستند كه با اضافه شدن به ساير كلمات و با در نظر گرفتن كلماتى غير از خودشان در نظر مى‏آيند.

قصرت‏ كذا: كوتاهش كردم.

تقصير: اسمى است براى كوتاهى نمودن در كار.

و نيز- قصرت‏ كذا- يعنى قسمتى از آنرا به بعض ديگرش ضميمه كردم و از اين معنى كلمه‏ قصر يعنى بناى مرتفع كه جمعش‏ قصور است، در آيه:

و قصر مشيد (45/ حج).

[كاخ و بنائى استوار و محكم‏].

و در آيات: و يجعل لك‏ قصورا (10/ فرقان).

إنها ترمي بشرر كالقصر (32/ مرسلات).

گفته شده- قصر- ريشه‏هاى درخت است و مفرد آن- قصرة- مثل واژه‏هاى- جمرة و جمر [سنگ‏ريزه و پشته ريگ‏ها] و تشبيهى است به قصر مثل تشبيهى كه در آيه:كأنه جمالات صفر (33/ مرسلات) آمده است‏

قصرته‏: او را در «قصر» نهادم و از اين معنى است، آيه:

حور مقصورات‏ في الخيام‏ (72/ رحمن).

قصر الصلاة: نماز را با ترك بعضى از اركان آن كوتاه كرد، در آيه:

فليس عليكم جناح أن‏ تقصروا من الصلاة (101/ نساء)

قصرت‏ اللقحة على فرسى: اسبم را از لقاح و باردار شدنش باز داشتم.

قصر السهم عن الهدف: تير از هدف دور شد و به آن نرسيد.

امرأة قاصرة الطرف: زنى كه چشمان خود را از پاكى و ايمان به چيزى كه جايز نيست خيره نمى‏كند و چشم نمى‏دوزد [زنان چشم پاك و ديده فروهشته از ناروا و حرام‏].

خداى تعالى گفت: فيهن‏ قاصرات‏ الطرف‏ (56/ رحمن) يعنى در بهشت‏ زنانى پاك چشم و ديده فرو هشته‏اند وجود دارند.

قصر شعره: بعضى از موهاى خود را چيد و كوتاه كرد، در آيه:

محلقين رؤسكم و مقصرين‏ (27/ فتح)

قصر في كذا: در آن كار سستى كرد.

قصر عنه: به او نرسيد و آنرا بدست نياورد.

أقصر عنه: با اينكه قدرت داشت از رسيدن به آن خوددارى كرد.

اقتصر على كذا: به چيز كمى از آن اكتفا كرد.

أقصرت الشاة: آن گوسفند كهنسال شد تا اينكه دندانهايش سائيده و كوتاه شد.

أقصرت المرأة: كودكى نارسا و كوچك زائيد.

تقصار: گردنبند كوتاه.

قوصره: سبد و زنبيل [و نيز كنايه از زن است‏][۲]

ارجاعات

  1. ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج‏3، ص: 42-42
  2. ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج‏3، ص: 202-200