نفخ (ریشه)

از قرآن پدیا

ریشه «نفخ» (NFH̬)؛ دمیدن، فوت کردن، باد کردن. این ریشه 20 بار در قرآن کریم آمده است.

معنای لغوی

نفخ‏: دميدن. ارباب لغت گفته‏اند: «النَّفْخُ‏: نفخ الرّيح فى الشّى‏ء» چنانكه فرموده: حَتَّى إِذا ساوى‏ بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ قالَ‏ انْفُخُوا ... كهف: 96. تا چون ميان دو كوه را (با تكه‏هاى آهن پر و برابر) كرد گفت بدميد.

فَأَنْفُخُ‏ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِ اللَّهِ‏ آل عمران: 49. و در آن ميدمم پس باذن خدا مرغى ميشود. در اين دو آيه دميدن متعارف مراد است اوّلى با منفخ آهنگرى، دوّمى با دهان.فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ‏ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ‏ حجر: 29. اين تعبير در سوره سجده: 9. و سوره ص: 72. نيز آمده است مراد از آن دميدن روح در وجود انسان اوّلى است. آيا جسدى بود كه در آن روح دميده شد و انسان زنده گرديد و يا مراد از نفخ روح اعطاء تفكّر و اختيار است كه بانسان داده شد و لياقت خليفة اللهى يافت. و الله اعلم. پيداست كه نفخ روح دميدن معنوى و نفخ بخصوصى است.

وَ مَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِيهِ مِنْ رُوحِنا تحريم: 12. وَ الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِيها مِنْ رُوحِنا انبياء: 91. نفخ روح در وجود مريم بوسيله ملك درست براى ما روشن نيست ولى هر چه باشد مريم بدان وسيله بعيسى عليه السلام حامله گرديد. ضمير «فِيهِ» در آيه اوّل راجع به «فرج» است معلوم ميشود كه نفخ از آنمحلّ بوده است.

وَ نُفِخَ‏ فِي الصُّورِ فَجَمَعْناهُمْ جَمْعاً كهف: 99. فَإِذا نُفِخَ‏ فِي الصُّورِ نَفْخَةٌ واحِدَةٌ حاقّه: 13. بيشتر الفاظ نفخ در قرآن مجيد درباره نفخ صور در قيامت است كه دوازده بار ذكر شده و در «صور» درباره آن سخن گفته‏ايم (قاموس قرآن، ج7، ص90).

ساخت‌های صرفی در قرآن

نَفَخَ (فعل مجرد): 19 بار

نَفخَة (اسم): 1 بار

ریشه‌شناسی

زبان لفظ لفظ با آوانویسی عربی معنای انگلیسی معنای فارسی توضیح منبع
قرآن نَفَخَ نَفَخَ نَفَخَ نفخ‏: دميدن قاموس قرآن، ج‏7، ص: 90
آفروآسیایی *nVpVḫ/ḥ- نفخ breathe, smell نفس کشیدن، بو کردن
سامی *nVpVḫ/ḥ- نفخ to blow, breath, inflate دمیدن، نفس کشیدن، باد کردن
اکدی napāh_u نَفَخُ 'to blow (something), to hiss, etc.' OB on دمیدن (چیزی)، خش خش کردن، و غیره. [CAD n1 263], [AHw 732]
عبری npḥ نفح 'to blow' "دمیدن" [KB 708]
آرامی یهودی nǝpaḥ نفَح 'to blow' "دمیدن" [Ja 922]
سریانی nǝpaḥ نفَح 'flavit, inflavit, suflavit' دمیدن [Brock 435]
مندایی NPA, NPH نفا

نفه

'to breathe out, fan with breath, blow up, inflate' "نفس دادن، باد دادن با نفس، منفجر کردن، باد کردن" [DM 303].
گعز nafh_a, nafḥa (-a-) نَفخَ\ نَفحَ (-َ-) 'to blow, breathe on, inflate, sound (an instrument), blow (a horn, trumpet)' "دمیدن، نفس کشیدن، باد کردن، صدا دادن (یک ساز)، دمیدن (بوق، شیپور)" [LGz 388]
مهری nefh_ نِفخ 'to blow, inflate' "دمیدن، باد کردن" [JM 285]
جبالی nifh_ نِفخ 'to blow, inflate, to blow up a cow's vagina to make its milk come' "دمیدن، باد کردن، باد کردن واژن گاو تا شیرش بیاید" [JJ 183].
حرصوصی nefōh_ نِفُخ 'to blow' "دمیدن" [JH 94]
سقطری náfaḥ نَفَح 'souffler' فوت کردن، دمیدن' [LS 270]
عربی nfh_ نفخ 'souffler avec la bouche, respirer' با دهان دمیدن، نفس کشیدن [BK 2 1306]

منابع

نفخ (واژگان)

منابع ریشه شناسی 2