مار (مترادف)
مترادفات قرآنی مار
مترادف های این واژه در قرآن عبارت است از «حَیّة»، «جانّ»، «ثعبان».
مترادفات «مار» در قرآن
واژه | مشاهده ریشه شناسی واژه | مشاهده مشتقات واژه | نمونه آیات |
---|---|---|---|
حَیّة | ریشه حیی | مشتقات حیی | فَأَلْقَىٰهَا فَإِذَا هِىَ حَيَّةٌ تَسْعَىٰ
|
جانّ | ریشه جنن | مشتقات جنن | وَأَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَءَاهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَآنٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَٰمُوسَىٰ لَا تَخَفْ إِنِّى لَا يَخَافُ لَدَىَّ ٱلْمُرْسَلُونَ
|
ثعبان | ریشه ثعبان | مشتقات ثعبان | فَأَلْقَىٰ عَصَاهُ فَإِذَا هِىَ ثُعْبَانٌ مُّبِينٌ
|
معانی مترادفات قرآنی مار
«حَیّة»
حيه: مار. قال ألقها يا موسى. فألقاها فإذا هي حية تسعى طه: 20 فرمود اى موسى آنرا (عصا) بيانداز آنرا انداخت در دم مارى شد كه بتندى حركت ميكرد.
در «ثعبان» گذشت كه چرا راجع بعصاى موسى گاهى ثعبان گفته شده و گاهى حيه و گاهى جان[۱]
«جانّ»
جان: لا يسئل عن ذنبه إنس و لا جان رحمن: 39 جان هفت بار در قرآن آمده است دو دفعه در باره عصاى موسى و پنج بار در مقابل انسان و انس. در قاموس و اقرب گويد: جان اسم جمع جن است. لذا هر دو يكىاند.
دقت در قرآن نشان ميدهد كه آندو غير هم نيستند زيرا جان و انس مقابل هم آمدهاند انس يكنوع بيش نيست هكذا جان و جن. فرق همان است كه گفته شد مثلا فرموده لئن اجتمعت الإنس و الجن اسراء:
88 و نيز آمده لم يطمثهن إنس قبلهم و لا جان رحمن: 56 على هذا آنچه در مجمع و كشاف و نهايه و غيره آمده: جان پدر جن است و آنچه راغب گفته: جان نوعى از جن، مدرك صحيحى ندارد.
در باره عصاى موسى آمده فلما رآها تهتز كأنها جان ولى مدبرا ... نمل: 10- قصص 31 در اقرب الموارد گويد: جان مار سفيد و سياه چشمى است بى آزار اغلب در خانهها يافت ميشود عبارت قاموس نيز چنين است و فقط قيد (سفيد) را ندارد، صحاح مطلق مار و مجمع مار كوچك گفته و علت اين تسميه شايد مخفى بودن آن باشد معناى آيه اين است چون آنرا ديد مانند مار حركت ميكند برگشت گريزان.
نا گفته نماند در باره عصاى موسى كه در طور هنگام بعثت مبدل بمار شد يكدفعه حية و دو دفعه جان نقل شده است مثل قال ألقها يا موسى. فألقاها فإذا هي حية تسعى طه: 20 ميدانيم كه حيه، مار معمولى و جان بمعنى مار كوچك و يا مار معمولى است.
ولى هنگام نشان دادن معجزه در پيش فرعون ثعبان گفته شده كه بمعنى اژدهاست مثل فألقى عصاه فإذا هي ثعبان مبين اعراف: 107 شعراء: 32 اين دو چگونه جمع ميشود؟
بنظر نگارنده: هنگام بعثت مار شدن كافى بود زيرا همين لازم بود كه موسى متوجه اين حقيقت بشود ولى در نزد فرعون براى ارعاب و اتمام حجت لازم بود كه باژدها مبدل شود مخصوصا موقع بلعيدن ابزار ساحران.
مجمع البيان و الميزان معتقد است كه موقع بعثت نيز عصا باژدها مبدل شده و در سوره نمل و شعراء كه جان نقل شده نظر بحركت آن است نه بزرگى جثهاش. آنجا كه فرمود رآها تهتز كأنها جان عصا در اهتزاز بجان تشبيه شده و گرنه در واقع اژدها بود.
نا گفته نماند در سوره طه چنانكه گذشت «حية» آمده است و از اهتزاز و غيره خبرى نيست و اگر موقع وحى اژدها بود لازم بود گفته شود «فإذا هي ثعبان» چنانكه در اعراف و شعراء هست. على هذا آنچه ما گفتيم مقرون بصحت است و در سوره نمل و قصص اگر جان مشبه به واقع شود تشبيه شىء بنفسه لازم نميايد زيرا ضمير «كأنها» بعصا راجع است.[۲]
«ثعبان»
ثعبان: اژدها. فألقى عصاه فإذا هي ثعبان مبين اعراف: 107 پس عصاى خويش را بيفكند و در دم اژدهائى آشكار شد. اين كلمه تنها دو بار در قرآن مجيد در باره عصاى موسى كه باژدها مبدل ميگرديد، آمده است. يكى آيه فوق و ديگرى آيه 32 سوره شعراء، در اقرب الموارد آمده:
ثعبان نوعى از مارهاى طويلى است بر نر و ماده هر دو اطلاق ميشود.
گويا براى سرعت خزيدن اژدها، بآن ثعبان گفتهاند زيرا ثعب بمعنى جارى كردن آب و خون است. در نهايه آمده:
«يجيء الشهيد يوم القيمة و جرحه يثعب دما».
شهيد روز قيامت در حاليكه زخمش خون ميريزد، ميايد.[۳]