فرا گرفتن (مترادف)

از قرآن پدیا

مترادفات قرآنی فرا گرفتن

مترادف های این واژه در قرآن عبارت است از «جنّ»، «غشی»، «رهق».

مترادفات «فرا گرفتن» در قرآن

واژه مشاهده ریشه شناسی واژه مشاهده مشتقات واژه نمونه آیات
جنّ ریشه جنن مشتقات جنن
فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ ٱلَّيْلُ رَءَا كَوْكَبًا قَالَ هَٰذَا رَبِّى فَلَمَّآ أَفَلَ قَالَ لَآ أُحِبُّ ٱلْءَافِلِينَ
غشی ریشه غشو مشتقات غشو
سَرَابِيلُهُم مِّن قَطِرَانٍ وَتَغْشَىٰ وُجُوهَهُمُ ٱلنَّارُ
رهق ریشه رهق مشتقات رهق
خَٰشِعَةً أَبْصَٰرُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ وَقَدْ كَانُوا۟ يُدْعَوْنَ إِلَى ٱلسُّجُودِ وَهُمْ سَٰلِمُونَ


معانی مترادفات قرآنی فرا گرفتن

«جنّ»

اصل‏ جن‏، پوشيده و پنهان بودن چيزى از دسترس حس است، جنه‏ الليل و أجنه‏ و جن‏ عليه‏ فجنه‏- يعنى شب آن را پوشيده داشت و پنهان كرد.

أجنه‏- چيزى بر رويش قرار داد تا پوشيده شود مثل:

قبرته أقبرته- در گورش گذاشتم و سقينه و أسقينه- آبش دادم.

جن عليه كذا- او را پوشاند، خداى عز و جل گويد: فلما جن عليه الليل رأى كوكبا76/ انعام).

جنان‏- قلب است زيرا ظاهر نيست و از حواس ظاهر پوشيده و پنهان است.

مجن‏ و مجنة- سپرى است كه صاحب سپر و جنگجوى را پنهان مى‏دارد، خداى عز و جل فرمايد:

اتخذوا أيمانهم‏ جنة- 16/ مجادله).

(سوگندهاى خود را سپرى براى پوشاندن چهره‏هاى غير ايمانى، و اسلامى خود قرار دادند).

حديث‏

«الصوم جنة».

يعنى روزه نگاهدارنده و سپرى است براى ايمان و مؤمنين.

جنة- هر باغ و بستانى كه داراى درختان انبوه است و زمين را مى‏پوشاند، خداى عز و جل فرمايد:

لقد كان لسبإ في مسكنهم آية جنتان‏ عن يمين و شمال‏- 15/ سبا) و و بدلناهم بجنتيهم جنتين‏- 16/ سباء) و و لو لا إذ دخلت جنتك‏- 39/ كهف) درختانى هم كه پر شاخ و برگند- جنة- ناميده‏اند، و سخن شاعر بر اين معنى حمل شده است كه:

من النواضح تسقى جنة سحقا

(از شتران آبكشى كه باغ دور افتاده و تشنه و پژمرده را آب مى‏دهد). جنة- يعنى بهشت يا بصورت تشبيه به باغى كه در زمين هست چنان ناميده شده هر چند كه ميانشان فرقى و تفاوتى است و يا بخاطر پوشيده بودن نعمتهايش از ماست، و در سخن خداى تعالى در آيه زير بآن اشاره شده است كه: (فلا تعلم نفس ما أخفي لهم من قرة أعين‏- 17/ سجده) ابن عباس (رض) گفته است: جنات‏ كه در قرآن به لفظ جمع آمده است از اين رواست كه هفت جنت هست:

1- جنة الفردوس 2- عدن 3- جنة النعيم. 4- دار الخلد 5- جنة المأوى 6- دار السلام. 7- عليين.

جنين‏- هم طفلى است تا زمانى كه در رحم مادر هست جمعش- أجنة خداى تعالى گويد: (و إذ أنتم أجنة في بطون أمهاتكم‏- 32/ نجم) كه واژه- جنين- بر وزن فعيل در معنى مفعول است و نيز جنين‏- قبر است كه در اين صورت- فعيل- در معنى فاعل است.

در باره اطلاق واژه‏ جن‏- بموجودات نامرئى دو وجه گفته شده:

اول- براى موجودات نامرئى روحانى كه از تمام حواس ظاهرى ما پنهانند، و نقطه مقابلش- إنس است و بر اين وجه فرشتگان و شياطين نيز جزء آنها خواهند بود پس هر فرشته‏اى پرى يا جنى است و هر پرى و جنى فرشته نيست،ابو صالح‏ گفته است كه همه فرشتگان نامرئى‏اند.

دوم- گفته‏اند بلكه جنها بعضى از نامرئيان و روحانيان هستند زيرا چنان موجوداتى روحى سه گونه‏اند:

1- گروه اخيار كه همان فرشتگانند.

2- گروه اشرار يا شياطين.

3- گروه اوساط كه از دو دسته اخيار و اشرار در ميانشان وجود دارد و اين دسته‏هاى پريان هستند كه آيه قرآن بر اين معنى دلالت دارد كه (قل أوحي إلي ... و أنا منا المسلمون و منا القاسطون‏- 1- 14/ جن) (كه اشاره به دو دسته بد و خوب پريان است.

الجنة- يعنى جماعت و گروه پريان، خداى تعالى گويد:

(من الجنة و الناس‏- 6/ الناس) و (و جعلوا بينه و بين الجنة نسبا- 1158/ صافات)- الجنة- همان‏ جنون‏ و ديوانگى است، خداى تعالى گويد: (ما بصاحبكم من جنة 46/ سباء) يعنى جنون، و جنون حائل و مانع ارتباط عقلانى ميان نفس و عقل است.

جن‏ فلان- جن زده شد، كه فعلش بر وزن- فعل- است مثل وزن و بناى بيماريها و دردها مانند- زكم، لقى، حم- يعنى (زكام شد، لقوه گرفت، تب‏دار شد).

اصيب جنانه- به بيمارى قلبى دچار شد و گفته‏اند وقتى كه رابطه ميان‏ كارهاى بدنى و عقلى بريده شود مى‏گويند- جن‏ عقله- عقل و خردش بيمار است (بيمارى روانى).

و بر آن اساس سخن خداى تعالى است كه كفار به پيامبر (ص) گفتند: (معلم‏ مجنون‏- 14/ دخان) يعنى از پريانى كه او را مى‏آموزند، با او هستند، و همچنين آيه (أ إنا لتاركوا آلهتنا لشاعر مجنون‏- 36/ صافات).

جن‏ التلاع و الآفاق- گياه بهاره و بيابانى بمقدارى آنجا زياد شد كه گويى زمينى مجنون و جن زده است، و آيه (و الجان‏ خلقناه من قبل من نار السموم‏،- 27/ حجر) اشاره به خلقت و آفرينش نوعى از پريان است.

و آيه (كأنها جان‏- 10/ نمل) گفته شده اشاره به نوعى از مارهاست.[۱]

«غشی»

غشيه‏، غشاوة و غشاء: او را با چيزى همراه و ملازم كرد تا او را فرا گرفت و پوشاند. غشاوة: پيوسته يا چيزيكه با آن پوشيده مى‏شود، در آيات: (و جعل على بصره غشاوة- 32/ لقمان) (فغشيهم‏ من اليم ما غشيهم‏- 78/ طه)(و تغشى‏ وجوههم النار- 50/ ابراهيم)(إذ يغشى‏ السدرة ما يغشى‏- 16/ نجم)(و الليل إذا يغشى‏- 1/ ليل)(إذ يغشيكم‏ النعاس‏- 11/ انفال) 6 غشيت‏ موضع كذا: به آنجا آمدم كه كنايه از مقاربت است. مى‏گويند غشاها و تغشاها: با او در آميخت، در آيه: (فلما تغشاها حملت‏- 189/ اعراف) و همچنين واژه-غشيان‏ و غاشية: آنچه كه چيزى را مى‏پوشاند مثل: غاشية السرج: زين پوش، در آيه: (أن تأتيهم‏ غاشية- 107/ يوسف) دشوارى و سختى كه آنها را فرو مى‏گيرد و مى‏پوشاند، گفته شده در اصل سخن پسنديده است و لفظش اينجا استعاره شده است.

مثل آيات: (لهم من جهنم مهاد و من فوقهم‏ غواش‏- 41/ اعراف)(هل أتاك حديث الغاشية- 1/ غاشيه)كنايه از قيامت است و جمعش- غواش.

غشي‏ على فلان: وقتى است كه او را بليه و مصيبتى كه فهمش را پوشانده و مستور كرده رسيده است. در آيات:

(كالذي‏ يغشى‏ عليه من الموت‏- 19/ احزاب) (نظر المغشي‏ عليه من الموت‏- 20/ محمد) (فأغشيناهم‏ فهم لا يبصرون‏- 9/ يس) (و على أبصارهم‏ غشاوة- 7/ بقره) (كأنما أغشيت‏ وجوههم‏- 27/ يونس) (و استغشوا ثيابهم‏- 7/ نوح) يعنى لباس خود را مثل پوششى بر گوشهاى خود قرار مى‏دادند، كه عبارت از خوددارى از شنيدن است. گفته شده: (استغشوا ثيابهم) در آيه اخير كنايه از دويدن و گريختن از شنيدن آيات وحى و حق است، مثل عبارت شمر ذيلا: دامن به كمر بست.

القى ثوبه: جامه خويش فرو افكند. مى‏گويند: غشيته‏ سوطا او سيفا: با تازيانه و شمشير، او را فرو گرفتم و زدم مثل- كسوته و عممته: لباسش پوشاندم و دستارش بستم.[۲]

«رهق»

رهقه‏ الأمر: او را با قهر و خشم فرا گرفت و پوشاند.

فعلش- رهقته‏ و أرهقته‏ است مثل- ردفته و أردفته و بعثته و ابتعثته در آيه: (و ترهقهم‏ ذلة- 27/ يونس) يعنى خوارى و زبونى آنها را فرا گرفت.

و آيه: (سأرهقه‏ صعودا- 17/ مدثر) (بزودى او را به سختى فراگيريم).

أرهقت‏ الصلاة: نماز را به تأخير انداختم به طورى كه وقت نماز ديگر فرا رسيد.[۳]

ارجاعات

  1. ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج‏1، ص: 417-414
  2. ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج‏2، ص: 700-698
  3. ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج‏2، ص: 113