زینت (مترادف)

مترادفات قرآنی زینت

مترادف های این واژه در قرآن عبارت است از «زینة»، «زخرف»، «ریش»، «زهرة»، «جمال».

مترادفات «زینت» در قرآن

واژه مشاهده ریشه شناسی واژه مشاهده مشتقات واژه نمونه آیات
زینة ریشه زین مشتقات زین
فَخَرَجَ عَلَىٰ قَوْمِهِۦ فِى زِينَتِهِۦ قَالَ ٱلَّذِينَ يُرِيدُونَ ٱلْحَيَوٰةَ ٱلدُّنْيَا يَٰلَيْتَ لَنَا مِثْلَ مَآ أُوتِىَ قَٰرُونُ إِنَّهُۥ لَذُو حَظٍّ عَظِيمٍ
زخرف ریشه زخرف مشتقات زخرف
إِنَّمَا مَثَلُ ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا كَمَآءٍ أَنزَلْنَٰهُ مِنَ ٱلسَّمَآءِ فَٱخْتَلَطَ بِهِۦ نَبَاتُ ٱلْأَرْضِ مِمَّا يَأْكُلُ ٱلنَّاسُ وَٱلْأَنْعَٰمُ حَتَّىٰٓ إِذَآ أَخَذَتِ ٱلْأَرْضُ زُخْرُفَهَا وَٱزَّيَّنَتْ وَظَنَّ أَهْلُهَآ أَنَّهُمْ قَٰدِرُونَ عَلَيْهَآ أَتَىٰهَآ أَمْرُنَا لَيْلًا أَوْ نَهَارًا فَجَعَلْنَٰهَا حَصِيدًا كَأَن لَّمْ تَغْنَ بِٱلْأَمْسِ كَذَٰلِكَ نُفَصِّلُ ٱلْءَايَٰتِ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ
ریش ریشه ریش مشتقات ریش
يَٰبَنِىٓ ءَادَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسًا يُوَٰرِى سَوْءَٰتِكُمْ وَرِيشًا وَلِبَاسُ ٱلتَّقْوَىٰ ذَٰلِكَ خَيْرٌ ذَٰلِكَ مِنْ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ
زهرة ریشه زهر مشتقات زهر
وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَىٰ مَا مَتَّعْنَا بِهِۦٓ أَزْوَٰجًا مِّنْهُمْ زَهْرَةَ ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَرِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَأَبْقَىٰ
جمال ریشه جمل مشتقات جمل
وَلَكُمْ فِيهَا جَمَالٌ حِينَ تُرِيحُونَ وَحِينَ تَسْرَحُونَ

معانی مترادفات قرآنی زینت

«زینة»

الزينة الحقيقية: زينت اصلى و راستين يا آن چيزى است كه انسان را در هيچ يك از حالاتش نه در دنيا و نه در آخرت آلوده و ناپاك نمى‏سازد.

(يعنى آراستگى ظاهرى، باطنى، دنيوى، اخروى، فكرى، اخلاقى، ايمانى، عملى و بالاخره زينت حقيقى يعنى به سوى كمال رفتن و در جهت كمال مطلق بودن در همه ابعاد وجودى).

و اما آنچه را كه انسان را در حالتى غير از حالتى ديگر زينت دهد و آراسته دارد از يك جهت در همان معنى شين‏ يا (زشتى) است.

ولى زينت در كوتاه سخن بر سه گونه است:

1- زينت و آرايش نفسانى مانند علم و اعتقادات نيكو (باورهاى درست).

2- زينت بدنى مثل نيرومندى و بلندى قامت.

3- زينت خارجى يعنى به وسيله چيزى جدا از انسان مثل مال و مقام.

پس آيه (حبب إليكم الإيمان و زينه‏ في قلوبكم‏- 7/ حجرات) (ايمان را محبوبتان گردانيد و آن را در دلهاتان بياراست و اما نافرمانى و عصيان را در نظر شما و براى شما مكروه كرد كه خودتان رشد يافته و راهيافتگانيد) اين قسمت در آيه آراستگى و زينت نفسانى است.

و در آيه: (من حرم‏ زينة الله‏- 32/ اعراف) به زينت و آرايش مادى حمل شده است براى اين كه روايت شده گروهى خانه خدا را برهنه طواف همى كردند و با آيه فوق از اين عمل نهى شده‏اند.

بعضى گفته‏اند بلكه زينتى كه در آيه فوق ياد شده است اشاره به كرامتى است كه در آيه: (إن أكرمكم عند الله أتقاكم‏- 13/ حجرات) آمده است و بر اين معنى شاعر گفته است:و زينة المرء حسن الأدب‏ : آرايش مرد، ادب و رفتار نيكوى اوست.

در آيه: (فخرج على قومه في‏ زينته‏- 79/ قصص) اشاره به زينت دنيايى از مال و متاع و جاه است.

زانه‏ كذا و زينه‏ وقتى گفته مى‏شود كه كسى نيكى در گفتار و كردارش را آشكار كند، خداى تعالى‏ تزيين‏ را:

1- در مواضعى به خود نسبت داده است.

2- و در جاهائى به شيطان.

3- و در بعضى اوقات بدون اين كه فاعل آن نام برده شود، ذكر شده است.

اما قسمت اول كه به خود نسبت دادهاست مثل گفتگو در ايمان است، كه مى‏گويد: (و زينه في قلوبكم‏- 7/ حجرات) و نيز در باره كفر مى‏گويد: (زينا لهم أعمالهم‏- 4/ نمل) و (زينا لكل أمة عملهم‏- 108/ انعام) قسمت دوم- يعنى منسوب بودن به شيطان آيه: (إذ زين‏ لهم الشيطان أعمالهم‏- 48/ انفال) و (لأزينن‏ لهم في الأرض‏- 39/ حجر) كه در اين آيه مفعول ذكر شده است زيرا معنى آن فهميده مى‏شود (اشاره به مواردى است كه در نظر انسان جاذب و زيباست و همين جذابيت و كشش آدمى را از حقايق دور مى‏كند) (زين‏ للناس حب الشهوات‏- 14/ آل عمران) و (زين لهم سوء أعمالهم‏- 3/ توبه).

و (زين للذين كفروا الحياة الدنيا- 212/ بقره) و (زين لكثير من المشركين قتل أولادهم شركاؤهم‏- 137/ انعام) تقديرش اين است كه شركائشان كشتن اولادشان را بر ايشان آراسته و نكو شمرده است.

در آيات: (زينا السماء الدنيا بمصابيح‏- 12/ فصلت) و (إنا زينا السماء الدنيا بزينة الكواكب‏- 6/ صافات).

و در آيه: (و زيناها للناظرين‏- 16/ حجر) اشاره به ستارگان آسمان است كه با ديده و چشم درك مى‏شوند و آنها را عموم مردم از خاص و عام مى‏شناسند و مى‏فهمند و همچنين اشاره به زينت معقول و خردپسندى است كه ويژه شناسايى و معرفت خاصان است و همان احكام سير و گردش حركت ستارگان است.

زينت دادن خداى براى اشياء و پديده‏هاى عالم گاهى ابداع و آفرينش بى سابقه آنها از نظر آراسته بودنشان است و هم چنين با ايجاد و موجوديت دادن به آنها (يعنى در اين كه به همان حالت كه هستند آراسته‏اند و زيبا و هم در اينكه آفرينش آنها خود از ارزشمندى و آراستگى براى آنهاست). و تزيين دادن مردم به چيزى، عبارت از زر اندود كردن و نقش و نگار نمودن يا با زبان و سخن كه همان مدح و ستايش چيزى با چيزهايى است كه يادش مى‏كنند تا از آنچه كه هست برتر شود و رفعت يابد.[۱]

«زخرف»

الزخرف‏: زينت و آرايشى زرين و طلائى، و از اين معنى طلا را هم- زخرف- گفته‏اند.

آيه: (أخذت الأرض‏ زخرفها- 24/ يونس) (زمين زينت خود برگرفت).

آيه: (بيت من زخرف‏- 93/ اسراء) خانه‏اى زرين و تزيين شده. (و زخرفا- 35/ زخرف) و (زخرف القول غرورا 112/ انعام) يعنى سخنان و گفتارى آراسته كه غرور انگيز است.[۲]

«ریش»

پر پرنده.

از ميان پرهاى بدنش، واژه- ريش- ويژه بال اوست و به خاطر اينكه پر براى پرنده مثل لباس و جامه براى انسان است لذا واژه- ريش- براى لباس استعاره شده است، خداى تعالى گويد: (و ريشا و لباس التقوى‏- 26/ اعراف) مى‏گويند- أعطاه إبلا بريشها: شتر را با همه ساز و برگش به او بخشيد.

رشت‏ السهم‏ أريشه‏ ريشا: كه اسم فاعلش- مريش‏- است يعنى: به تير پيكان پر نصب كردم، و براى اصلاح كارها به طور استعاره مى‏گويند:

رشت فلانا فارتاش‏: ياريش كردم، حالش خوب شد.

شاعر گويد:فرشني‏ بحال طالما قد بريتني‏/فخير الموالي من‏ يريش‏ و لا يبري

رمح‏ راش‏: نيزه تو خالى، كه به تصور تو خالى بودن پر چنين گفته‏ اند.[۳]

«زهرة»

زهر: «و لا تمدن عينيك إلى ما متعنا به أزواجا منهم‏ زهرة الحياة الدنيا» طه: 131. در مجمع گويد: زهرة الحياة الدنيا زيبائى آن است و زهرة (بفتح هاء) نيز جايز است و زهره غنچه‏اى است كه با صفا نمايد و از آنجهت بهر چيز نورانى زاهر گويد و معنى حديث در وصف حضرت رسول صلى الله عليه و آله‏ «كان‏ أزهر اللون». از آن‏ است يعنى رنگش نورانى بود جوهرى نيز آنرا طراوت و زيبائى دنيا گفته.

طبرسى فرموده: در آيه ميشود «زهرة» حال باشد از «به» و از «ما متعنا به» يعنى چشم ندوز باقسام متاعيكه بآنها داده‏ايم حال آنكه آن رونق دنياست. بيضاوى چند وجه نقل كرده از جمله گويد: زهره منصوب است بفعل محذوف كه‏ «متعنا به» بآن دلالت دارد.

اين معنى در صورتى است كه مراد از ازواج انواع نعمتها باشد چنانكه طبرسى فرموده و اگر غرض اقسام كفار باشد چنانكه زمخشرى گفته و الميزان نقل كرده و ضمير «منهم» تأييد ميكند آنوقت معنى عوض ميشود ولى انواع نعمتها بودن بهتر است.[۴]

«جمال»

جمال: زيبائى كثير. (مفردات) طبرسى خوش منظرى و زينت گفته است‏ و لكم فيها جمال‏ حين تريحون و حين تسرحون‏ نحل: 6 شما را در چهار پايان آنگاه كه از چراگاه بر ميگردانيد و آنگاه كه بچراگاه ميفرستيد زيبائى و خوشمنظرى هست.

جميل و جمال (بر وزن غلام و جمال (بر وزن طلاب) براى مزيد زيبائى است (مفردات) ... فصبر جميل‏ ... يوسف: 18 خويشتن دارى نيكوست‏ فاصبر صبرا جميلا معارج: 5 صبر كن صبرى نيكو.[۵]

ارجاعات

  1. ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج‏2، ص: 169-167
  2. ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج‏2، ص: 139
  3. ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج‏2، ص: 123
  4. قاموس قرآن، ج‏3، ص: 184-183
  5. قاموس قرآن، ج‏2، ص: 52