رها کردن (مترادف)

از قرآن پدیا

مترادفات قرآنی رها کردن

مترادف های این واژه در قرآن عبارت است از «فکَّ»، «أنقذَ».

مترادفات «رها کردن» در قرآن

واژه مشاهده ریشه شناسی واژه مشاهده مشتقات واژه نمونه آیات
فکَّ ریشه فکک مشتقات فکک
فَكُّ رَقَبَةٍ
أنقذَ ریشه نقذ مشتقات نقذ
أَفَمَنْ حَقَّ عَلَيْهِ كَلِمَةُ ٱلْعَذَابِ أَفَأَنتَ تُنقِذُ مَن فِى ٱلنَّارِ

معانی مترادفات قرآنی رها کردن

«فکَّ»

الفك‏: گشودن [دور كردن غم و اندوه‏].

فك‏ الرهن: خلاص كردن گروى و رهن.

فك‏ الرقبة: آزاد كردن بنده، در آيه گفت: فك رقبة (13/ بلد)در اين مورد دو سخن گفته شده:

اول- فك رقبة: همان آزادى برده و مملوك است و بلكه آزاد شدن نفس و جان انسان از عذاب با سخنان پاك و عمل صالح و آزاد كردن ديگرى به هر چه كه براى او از آن كار مفيد باشد.

دوم- فك رقبة: چيزى است كه براى انسان بعد از حصول هدايت حاصل ميشود و بدست مى‏آيد زيرا تا كسى هدايت نشده است نمى‏تواند و توانايى ندارد كه ديگرى را هدايت كند چنانكه در كتاب «مكارم الشريعه» بيان كردم‏

الفك‏: جدا شدن شانه از مفصل بخاطر ضعف و سستى آن.

الفكان‏: دو فك دهان و محل اتصال كام آدمى.

در آيه: لم يكن الذين كفروا من أهل الكتاب و المشركين‏ منفكين‏ (1/ بينه) يعنى كفار يهود و نصارى و مشركين جدا از هم نيستند و پراكنده نشده‏اند بلكه همگيشان با هم در گمراهيند مثل: كان الناس أمة واحدة ... (213/ بقره)

ما انفك‏ يفعل كذا- مثل- ما زال يفعل كذا- است يعنى پيوسته آن را انجام ميدهد.[۱]

«أنقذَ»

إنقاذ- رها كردن از ورطه هلاكت و سختى است آيه:

و كنتم على شفا حفرة من النار فأنقذكم‏ منها- آل عمران/ 103 نقذ- همان است كه آنرا نجات داده‏اى.

فرس‏ نقيذ- اسبى كه از دست ديگران گرفته شود گوئى كه خلاصش كرده‏اى جمعش- نقائذ.[۲]

ارجاعات

  1. ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج‏3، ص: 86-84
  2. ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج‏4، ص: 390