دیوانه (مترادف)

از قرآن پدیا

مترادفات قرآنی دیوانه

مترادف های این واژه در قرآن عبارت است از «مجنون»، «خبط»، «مفتون»، «سعر».

مترادفات «دیوانه» در قرآن

واژه مشاهده ریشه شناسی واژه مشاهده مشتقات واژه نمونه آیات
مجنون ریشه جنن مشتقات جنن
كَذَٰلِكَ مَآ أَتَى ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِم مِّن رَّسُولٍ إِلَّا قَالُوا۟ سَاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ
خبط ریشه خبط مشتقات خبط
ٱلَّذِينَ يَأْكُلُونَ ٱلرِّبَوٰا۟ لَا يَقُومُونَ إِلَّا كَمَا يَقُومُ ٱلَّذِى يَتَخَبَّطُهُ ٱلشَّيْطَٰنُ مِنَ ٱلْمَسِّ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوٓا۟ إِنَّمَا ٱلْبَيْعُ مِثْلُ ٱلرِّبَوٰا۟ وَأَحَلَّ ٱللَّهُ ٱلْبَيْعَ وَحَرَّمَ ٱلرِّبَوٰا۟ فَمَن جَآءَهُۥ مَوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّهِۦ فَٱنتَهَىٰ فَلَهُۥ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِ وَمَنْ عَادَ فَأُو۟لَٰٓئِكَ أَصْحَٰبُ ٱلنَّارِ هُمْ فِيهَا خَٰلِدُونَ
مفتون ریشه فتن مشتقات فتن
بِأَييِّكُمُ ٱلْمَفْتُونُ
سعر ریشه سعر مشتقات سعر
فَقَالُوٓا۟ أَبَشَرًا مِّنَّا وَٰحِدًا نَّتَّبِعُهُۥٓ إِنَّآ إِذًا لَّفِى ضَلَٰلٍ وَسُعُرٍ

معانی مترادفات قرآنی دیوانه

«مجنون»

اصل‏ جن‏، پوشيده و پنهان بودن چيزى از دسترس حس است، جنه‏ الليل و أجنه‏ و جن‏ عليه‏ فجنه‏- يعنى شب آن را پوشيده داشت و پنهان كرد.

أجنه‏- چيزى بر رويش قرار داد تا پوشيده شود مثل:

قبرته أقبرته- در گورش گذاشتم و سقينه و أسقينه- آبش دادم.

جن عليه كذا- او را پوشاند، خداى عز و جل گويد: فلما جن عليه الليل رأى كوكبا[1]- 76/ انعام).

جنان‏- قلب است زيرا ظاهر نيست و از حواس ظاهر پوشيده و پنهان است.

مجن‏ و مجنة- سپرى است كه صاحب سپر و جنگجوى را پنهان مى‏دارد، خداى عز و جل فرمايد:

اتخذوا أيمانهم‏ جنة- 16/ مجادله).

(سوگندهاى خود را سپرى براى پوشاندن چهره‏هاى غير ايمانى، و اسلامى خود قرار دادند).

حديث‏

«الصوم جنة».

يعنى روزه نگاهدارنده و سپرى است براى ايمان و مؤمنين.

جنة- هر باغ و بستانى كه داراى درختان انبوه است و زمين را مى‏پوشاند، خداى عز و جل فرمايد:

لقد كان لسبإ في مسكنهم آية جنتان‏ عن يمين و شمال‏- 15/ سبا) و و بدلناهم بجنتيهم جنتين‏- 16/ سباء) و و لو لا إذ دخلت جنتك‏- 39/ كهف) درختانى هم كه پر شاخ و برگند- جنة- ناميده‏اند، و سخن شاعر بر اين معنى حمل شده است كه:من النواضح تسقى جنة سحقا(از شتران آبكشى كه باغ دور افتاده و تشنه و پژمرده را آب مى‏دهد).

جنة- يعنى بهشت يا بصورت تشبيه به باغى كه در زمين هست چنان ناميده شده هر چند كه ميانشان فرقى و تفاوتى است و يا بخاطر پوشيده بودن نعمتهايش از ماست، و در سخن خداى تعالى در آيه زير بآن اشاره شده است كه: (فلا تعلم نفس ما أخفي لهم من قرة أعين‏ 17/ سجده) ابن عباس (رض) گفته است: جنات‏ كه در قرآن به لفظ جمع آمده است از اين رواست كه هفت جنت هست:

1- جنة الفردوس 2- عدن 3- جنة النعيم. 4- دار الخلد 5- جنة المأوى 6- دار السلام. 7- عليين.

جنين‏- هم طفلى است تا زمانى كه در رحم مادر هست جمعش- أجنة خداى تعالى گويد: (و إذ أنتم أجنة في بطون أمهاتكم‏- 32/ نجم) كه واژه- جنين- بر وزن فعيل در معنى مفعول است و نيز جنين‏- قبر است كه در اين صورت- فعيل- در معنى فاعل است.

در باره اطلاق واژه‏ جن‏- بموجودات نامرئى دو وجه گفته شده:

اول- براى موجودات نامرئى روحانى كه از تمام حواس ظاهرى ما پنهانند، و نقطه مقابلش- إنس است و بر اين وجه فرشتگان و شياطين نيز جزء آنها خواهند بود پس هر فرشته‏اى پرى يا جنى است و هر پرى و جنى فرشته نيست،ابو صالح‏ گفته است كه همه فرشتگان نامرئى‏اند.

دوم- گفته‏اند بلكه جنها بعضى از نامرئيان و روحانيان هستند زيرا چنان موجوداتى روحى سه گونه‏اند:

1- گروه اخيار كه همان فرشتگانند.

2- گروه اشرار يا شياطين.

3- گروه اوساط كه از دو دسته اخيار و اشرار در ميانشان وجود دارد و اين دسته‏هاى پريان هستند كه آيه قرآن بر اين معنى دلالت دارد كه (قل أوحي إلي ... و أنا منا المسلمون و منا القاسطون‏- 1- 14/ جن) (كه اشاره به دو دسته بد و خوب پريان است.

الجنة- يعنى جماعت و گروه پريان، خداى تعالى گويد:

(من الجنة و الناس‏- 6/ الناس) و (و جعلوا بينه و بين الجنة نسبا- 1158/ صافات)- الجنة- همان‏ جنون‏ و ديوانگى است، خداى تعالى گويد: (ما بصاحبكم من جنة 46/ سباء) يعنى جنون، و جنون حائل و مانع ارتباط عقلانى ميان نفس و عقل است.

جن‏ فلان- جن زده شد، كه فعلش بر وزن- فعل- است مثل وزن و بناى بيماريها و دردها مانند- زكم، لقى، حم- يعنى (زكام شد، لقوه گرفت، تب‏دار شد).

اصيب جنانه- به بيمارى قلبى دچار شد و گفته‏اند وقتى كه رابطه ميان‏ كارهاى بدنى و عقلى بريده شود مى‏گويند- جن‏ عقله- عقل و خردش بيمار است (بيمارى روانى).

و بر آن اساس سخن خداى تعالى است كه كفار به پيامبر (ص) گفتند: (معلم‏ مجنون‏- 14/ دخان) يعنى از پريانى كه او را مى‏آموزند، با او هستند، و همچنين آيه (أ إنا لتاركوا آلهتنا لشاعر مجنون‏- 36/ صافات).

جن‏ التلاع و الآفاق- گياه بهاره و بيابانى بمقدارى آنجا زياد شد كه گويى زمينى مجنون و جن زده است، و آيه (و الجان‏ خلقناه من قبل من نار السموم‏،- 27/ حجر) اشاره به خلقت و آفرينش نوعى از پريان است.

و آيه (كأنها جان‏- 10/ نمل) گفته شده اشاره به نوعى از مارهاست.[۱]

«خبط»

الخبط، بيراهه رفتن در شب و زدن بى‏رويه، مثل دست و پا زدن شتر بر زمين و شاخ و برگ زدن درخت با عصا و چوبدستى.

مخبوط و خبط- در معنى يكى است يعنى، زده شده مثل مضروب و ضرب.

سلطان‏ خبوط- بطور استعاره براى ظلم و ستم زمامدار و صاحب قدرت بكار مى‏رود.

اختباط- يعنى بخشش و نيكى خواستن با إبرام و سختى، مثل مطالبه كردن چيزى با جور و ستم كه تشبيهى است از چوبدستى و عصا زدن بدرخت براى ريختن برگ.

خداى تعالى گويد: (يتخبطه‏ الشيطان من المس‏- 275/ بقره).

(آيه در باره برخاستن از گور ربا خواران است كه مى‏گويد كسانى كه ربا مى‏خورند از گور خويش بر نمى‏خيزند مگر مانند برخاستن ديوانه‏اى كه شيطان با دست و پاى خويش او را زده است كه تشبيهى است به ديوانگى و خبط دماغ، براى اينكه مى‏گفتند داد و ستد هم مانند رباست). و صحيح است كه آيه فوق تشبيهى از چوب زدن بدرخت يا نيكى خواستن و طلب بخشش و احسان باشد.

از پيامبر (ص) روايت شده كه فرمود:

«اللهم إنى أعوذ بك أن‏ يتخبطني‏ الشيطان من المس»[۲]

«مفتون»

اصل- فتن‏- داخل كردن و گداختن طلا در آتش است تا خالص از ناخالص و خوب از بدش آشكار شود و براى دخول در آتش هم اين واژه استعاره شده است، در آيات زير:

يوم هم على النار يفتنون‏ (13 ذاريات).

ذوقوا فتنتكم‏ (14 ذاريات) يعنى عذابتان را بچشيد.

مثل آيات: كلما نضجت جلودهم بدلناهم جلودا غيرها ليذوقوا العذاب‏ (56/ نساء).

النار يعرضون عليها ... (46/ غافر).

و گاهى آنچه را كه از آن عذاب حاصل ميشود فتنه مى‏نامند پس در آن‏ مورد بكار ميرود، مثل آيه‏ ألا في‏ الفتنة سقطوا (49/ توبه) و زمانى- فتنه- به معنى آزمون است، مثل آيه:

و فتناك‏ فتونا (40/ طه).

واژه- فتنة- مثل واژه- بلاء- است و هر دو واژه هم در سختى و هم در آسايشى كه انسان از آنها ناگزير است بكار ميروند ولى معنى فتنه و بلا- در شدت و سختى آشكارتر و بكار بردنش بيشتر است، در باره هر دو واژه و معنى آنها خداوند گفت:

و نبلوكم بالشر و الخير فتنة (35/ انبياء).

و در مورد سختى و شدت گفت:

إنما نحن‏ فتنة (102/ بقره).

و الفتنة أشد من القتل‏ (191/ بقره).

و قاتلوهم حتى لا تكون فتنة (193/ بقره).

و گفت: و منهم من يقول ائذن لي و لا تفتني‏ ألا في الفتنة سقطوا (49/ توبه).

يعنى مرا گرفتار منماى و عذابم مكن، و اين مطلب را از آن جهت گفتند كه در بليه و عذاب افكنده شدند، و در آيه گفت:

فما آمن لموسى إلا ذرية من قومه على خوف من فرعون و ملائهم أن‏ يفتنهم‏ (83/ يونس) يعنى به بلايا، مبتلا و عذابشان مى‏نمايد.

و گفت: و احذرهم أن‏ يفتنوك‏ (49/ مائده).

و إن كادوا ليفتنونك‏ (73/ اسراء).

يعنى: تو را با منصرف كردن از آنچه كه به تو وحى شده است در بليه و سختى مى‏افكنند.

و آيه: فتنتم‏ أنفسكم‏ (14/ حديد) يعنى نفس و جانتان را در بليه و عذاب افكنديد و بر اين اساس:

آيه: و اتقوا فتنة لا تصيبن الذين ظلموا منكم خاصة (25/ انفال) و در آيه: و اعلموا أنما أموالكم و أولادكم فتنة 28/ انفال) فرزندان و اموال را در اين آيه به اعتبار آنچه را كه از آزمودن آنها به انسان ميرسد «فتنة» ناميده است و همچنين آنها را دشمن نيز ناميده است.

در آيه: إن من أزواجكم و أولادكم عدوا لكم‏ (14/ تغابن) به اعتبار چيزهايى كه از آنها سر ميزند و در آيه ديگر زنان و فرزندان را براى انسان زينت قرار داده مى‏گويد:

زين للناس حب الشهوات من النساء و البنين .... (14/ آل عمران) كه اشاره به تمام لوازم زندگى دارد آيه اخير اشاره به حالات گوناگون‏ در آراسته شد نشان در متاع دنيوى است.

و آيه: الم أ حسب الناس أن يتركوا أن يقولوا آمنا و هم لا يفتنون‏ (1/ عنكبوت) يعنى مردم چنين مى‏پندارند كه به حال خود رها شده هستند و مبتلا و آزموده نميشوند تا خبيث و ناپاكشان از پاكانشان جدا شود!؟

چنانكه گفت: ليميز الله الخبيث من الطيب‏ (37/ انفال).

و آيه: أ و لا يرون أنهم يفتنون في كل عام مرة أو مرتين ثم لا يتوبون و لا هم يذكرون‏ (116/ توبه) اشاره به چيزى است كه در آيه:

و لنبلونكم بشي‏ء من الخوف‏ (155/ بقره) بيان شده است و لذا فرمود:

و حسبوا ألا تكون فتنة (71 ط مائده) واژه «فتنه» از افعالى است كه هم از خداى تعالى و هم از بندگان است مثل بليه و مصيبت و قتل و عذاب و غير از اينها از افعال ناپسند و كريه.

هر گاه فتنة از خداى تعالى باشد به مقتضاء و وجه حكمت است و اگر فتنه از انسان بدون امر و حكم خداى سر بزند نقطه مقابل حكمت الهى است و لذا خداوند انسان را در ايجاد انواع فتنه‏ها در هر جا و مكان مذمت مى‏كند، مثل آيات:و الفتنة أشد من القتل‏ (191/ بقره) إن الذين‏ فتنوا المؤمنين‏ (10/ بروج).

و آيه: ما أنتم عليه‏ بفاتنين‏ (162/ صافات) يعنى شما براى او به مصداق گمراهان نيستند.

و در آيه: بأيكم‏ المفتون‏ (6/ قلم)، اخفش گفته است- المفتون‏- در اينجا همان- فتنه- است، چنانكه مى‏گويى- ليس له معقول- يعنى عقلى ندارد و عبارت:

و خذ ميسوره و دع معسوره: سهل و آسانش را بگير و ناگوار و سختش را رها كن و واگذار، پس تقديرش بأيكم‏ الفتون‏ است.

ديگرى غير از اخفش گفته است در آيه: (بأيكم المفتون‏- 6/ قلم) حرف (ب) زايد است مثل حرف (ب) در آيه‏ كفى بالله شهيدا 79/ نساء) يعنى خداى از نظر شهادت كافى است.

و آيه: و احذرهم أن يفتنوك عن بعض ما أنزل الله إليك‏ (49/ مائدة).

كه با حرف (عن) متعدى شده است و به معنى- خدعوك- است چنانكه معنى آن را با- عن- براى متعدى شدن اشاره كرده است‏[۳][۳]

«سعر»

السعر: لهيب و فروزش آتش.

سعرتها و سعرتها و أسعرتها: آتش را افروختم.

مسعر: هيزم و چوبى كه با آن آتش افروزند.

استعر الحرب: آتش جنگ افروخته شد مثل اشتعل.

استعر اللصوص: دزدان به حركت در آمدند، گويى كه مشتعل شدند. ناقة مسعورة:

يعنى شترى برانگيخته و هيجان زده، مثل الفاظ موقدة و مهيجة يعنى مشتعل شدن و هيجان زده.

السعار: حركت آتش.

سعر الرجل: گرما زده شده.

خداى تعالى گويد: (و سيصلون‏ سعيرا- 10/ نساء) و (و إذا الجحيم‏ سعرت‏- 12/ تكوير) كه سعرت بدون تشديد حرف (ع) هم خوانده شده.

و آيه: (عذاب‏ السعير- 4/ حج) كه فعيل در معنى مفعول است. (عذاب شعله‏ور و افروخته است) و آيه: (إن المجرمين في ضلال و سعر- 47/ قمر) (مجرمين در دنيا در گمراهى و در آخرت در عذابند).

السعر في السوق: يعنى فزونى نرخ امتعه بازار كه تشبيهى به بالا رفتن شعله آتش است (تورم).[۴]

ارجاعات

  1. ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج‏1، ص: 417-414
  2. ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج‏1، ص: 578
  3. پرش به بالا به: ۳٫۰ ۳٫۱ ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج‏3، ص: 13-9
  4. ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج‏2، ص: 221-220