دلو (مترادف)

از قرآن پدیا

مترادفات قرآنی دلو

مترادف های این واژه در قرآن عبارت است از «دلو»، «ذَنوب».

مترادفات «دلو» در قرآن

واژه مشاهده ریشه شناسی واژه مشاهده مشتقات واژه نمونه آیات
دلو ریشه دلو مشتقات دلو
وَجَآءَتْ سَيَّارَةٌ فَأَرْسَلُوا۟ وَارِدَهُمْ فَأَدْلَىٰ دَلْوَهُۥ قَالَ يَٰبُشْرَىٰ هَٰذَا غُلَٰمٌ وَأَسَرُّوهُ بِضَٰعَةً وَٱللَّهُ عَلِيمٌۢ بِمَا يَعْمَلُونَ
ذَنوب ریشه ذنب مشتقات ذنب
فَإِنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا۟ ذَنُوبًا مِّثْلَ ذَنُوبِ أَصْحَٰبِهِمْ فَلَا يَسْتَعْجِلُونِ

معانی مترادفات قرآنی دلو

«دلو»

دلوت‏ الدلو- آوند و دلو را در چاه رها كردم. أدليتها- فرستادم، نيز هست، نظر دوم از ابو منصور در كتاب (الشامل) است.

خداى تعالى گويد: فأدلى‏ دلوه‏- 29/ يوسف).

واژه- دلو- بطور استعاره براى رسيدن به چيزى نيز بكار رفته است شاعر گويد:و ليس الرزق عن طلب حثيث‏/و لكن ألق دلوك فى‏ الدلاء (رزق و روزى آن نيست كه بسرعت و شتاب بخواهى ولى وسيله تلاش و روزيت را در وسايل ديگران قرار ده).

و همچنين وسيله‏اى و كسى كه دلو پر از آب مى‏كند- مائح- ناميده‏اند شاعر گويد:و لي مائح لم يورد الناس قبله‏/معل و أشطان الطوى كثير(وسيله‏اى و كسى براى پر كردن دلو آبم دارم كه با سرعت و شتاب با ريسمانهاى بلندش بسرعت بآب مى‏رسد و كسى قبل از آن نمى‏تواند وارد آب شود).

خداى تعالى گويد: و تدلوا بها إلى الحكام‏- 188/ بقره) تدلي‏- پائين رفتن و به پائين فرستادن است.

خداى تعالى گويد: ثم دنا فتدلى‏- 8/ نجم) (پس نزديك شد و پائين آمد).

يعنى: جبرئيل به پيامبر خدا (ص) نزديك شد و واژه- تدلى- مثلى است براى قرب و نزديكى و تأييدى بر- دنا- يعنى نزديك شد).[۱]

«ذَنوب»

ذنب‏ الدابة و غيرها: يعنى دم حيوان، كه معروف است.

و هر چيز خوار و عقب مانده‏اى هم با واژه- ذنب- تعبير شده است، مى‏گويند:

هم‏ أذناب‏ القوم: آنها دنباله روان مردمند كنايه از كم مايگى عقل و خرد است‏ مذانب‏ التلاع: بطور استعاره يعنى آبراهه‏هاى كوهستانى كه در اثر ريزش سيل به وجود مى‏آيد.

المذنب‏: خرماهائى كه بر خرما بن رسيده و پخته شده.

الذنوب‏: اسب دم بلند و دلو و سطلى هم كه دسته بلند دارد.

واژه- ذنب- بطور استعاره براى بهره و نصيب بكار رفته است مثل سجل- يعنى قسمت و بهره.

خداى تعالى گويد: فإن للذين ظلموا ذنوبا مثل‏ ذنوب‏ أصحابهم‏ 59/ ذاريات يعنى: ستمكاران را همچون پيروانشان بهره و نصيبى از عذاب است.

الذنب‏: در اصل بدست گرفتن دنباله و دم چيزى است.

ذنبته: به دمش زدم و آنرا گرفتم.

ذنب‏: بطور استعاره در هر كارى كه عاقبتش ناروا و ناگوار است و به اعتبار دنباله چيزى بكار رفته است از اين روى واژه- ذنب- باعتبار نتيجه‏اى كه از گناه حاصل مى‏شود، بد فرجامى و تنبيه و سياست ناميده شده، جمع ذنب- ذنوب- است.

خداى تعالى گويد: فأخذهم الله‏ بذنوبهم‏- 11/ آل عمران و فكلا أخذنا بذنبه‏- 40/ عنكبوت و و من يغفر الذنوب‏ إلا الله؟- 135/ آل عمران و همينطور آيات ديگر غير از اينها.[۲]

ارجاعات

  1. ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج‏1، ص: 684-683
  2. ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج‏2، ص: 20-19