دشمن (مترادف)
مترادفات قرآنی دشمن
مترادف های این واژه در قرآن عبارت است از «عدو»، «بغضاء»، «شنأ».
مترادفات «دشمن» در قرآن
واژه | مشاهده ریشه شناسی واژه | مشاهده مشتقات واژه | نمونه آیات |
---|---|---|---|
عدو | ریشه عدو | مشتقات عدو | وَلَا يَصُدَّنَّكُمُ ٱلشَّيْطَٰنُ إِنَّهُۥ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ
|
بغضاء | ریشه بغض | مشتقات بغض | وَمِنَ ٱلَّذِينَ قَالُوٓا۟ إِنَّا نَصَٰرَىٰٓ أَخَذْنَا مِيثَٰقَهُمْ فَنَسُوا۟ حَظًّا مِّمَّا ذُكِّرُوا۟ بِهِۦ فَأَغْرَيْنَا بَيْنَهُمُ ٱلْعَدَاوَةَ وَٱلْبَغْضَآءَ إِلَىٰ يَوْمِ ٱلْقِيَٰمَةِ وَسَوْفَ يُنَبِّئُهُمُ ٱللَّهُ بِمَا كَانُوا۟ يَصْنَعُونَ
|
شنأ | ریشه شنأ | مشتقات شنأ | يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ كُونُوا۟ قَوَّٰمِينَ لِلَّهِ شُهَدَآءَ بِٱلْقِسْطِ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَـَٔانُ قَوْمٍ عَلَىٰٓ أَلَّا تَعْدِلُوا۟ ٱعْدِلُوا۟ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ إِنَّ ٱللَّهَ خَبِيرٌۢ بِمَا تَعْمَلُونَ
|
معانی مترادفات قرآنی دشمن
«عدو»
العدو: تجاوز و درگذشتن از حد است كه با التيام منافات دارد يعنى با بهبودى بخشيدن و سازگارى دادن ميان دو چيز تفاوت دارد، واژه عدو:
1- گاهى به اعتبار (قلب و دل) است كه آن را- العداوة و المعاداة مىگويند يعنى: (كينه توزى و دشمنى در دل پنهان داشتن.
2- و زمانى به اعتبار (راه رفتن) گفته مىشود- العدو: دويدن و هروله 3- گاهى باعتبار كوتاهى نمودن از عدالت و افساد در معامله گويند له العدوان و العدو: در معامله بىعدالتى و ظلم و خصومت دارد- گفت: (فيسبوا الله عدوا بغير علم- 108/ انعام). (بدون آگاهى و علم و از روى جهالت خداى را خصمانه و ظالمانه سب مىكند).
4- و گاهى به اعتبار مكانهاى آرميدن و قرار گرفتن است، گفته مىشود: له العدواء: ناآرام و نامطمئن است.
مكان ذو عدواء: جائيكه اجزايش با هم متناسب و قابل استقرار نيست. در باره معنى معادات و دشمنى و كينه پنهانى در دل گفته مىشود:
رجل عدو و قوم عدو: مرد و قومى كينه توز (كه مثل واژه- عدل در جمع و مفرد يكى است) در آيه گفت: (بعضكم لبعض عدو- 36/ بقره)- (در باره آغاز حيات بشر در زمين است كه مىگويد بعضى از شما با بعض ديگر دشمن خواهيد بود) جمع آن- عدى و أعداء- است گفت: (و يوم يحشر أعداء الله- 19/ فصلت).
عدو دو گونه است: 1- عداوت بقصد دشمنى و خصومت مثل آيات:
(فإن كان من قوم عدو لكم- 92/ نساء) (جعلنا لكل نبي عدوا من المجرمين- 31/ فرقان) و دشمنى از ديگرى و از غير جنس خود در آيه: (عدوا شياطين الإنس و الجن- 112/ انعام).
2- دشمنى و عداوتى كه از روى قصد نباشد بلكه حالتى به او دست مىدهد كه اذيت مىشود همانگونه كه از دشمنان مورد اذيت و آزار قرار مىگيرد، مثل آيه: (فإنهم عدو لي إلا رب العالمين- 77/ شعراء)و آيهاى در باره اولاد كه مىگويد: (عدوا لكم فاحذروهم- 14/ تغابن)و از معنى- عدو- يعنى دويدن، مىگويند:
فعادى عداء بين ثور و نعجة: (ميان ميش و گاو بسختى دويد). يعنى يكى از آنها بدنبال ديگر دويد.
تعادت المواشي: بعضى از چهارپايان بدنبال بعضى ديگر دويدند. رأيت عداء القوم:
كسانى كه جزء رجالهها و مردمان فرومايه بشمار مىروند. اعتداء: تجاوز كردن از حق، گفت:
(و لا تمسكوهن ضرارا لتعتدوا- 231/ بقره)(و من يعص الله و رسوله و يتعد حدوده- 14/ نساء) (اعتدوا منكم في السبت- 65/ بقره) تعدى و نافرمانى يهوديان در روز شنبه براى اين بود كه راهى براى حلال شمردن صيد ماهيان اتخاذ كرده بودند و آنها را مىگرفتند.
گفت: (تلك حدود الله فلا تعتدوها- 129/ بقره) (فأولئك هم العادون- 7/ مؤمنون)(فمن اعتدى بعد ذلك- 178/ بقره) (بل أنتم قوم عادون- 166/ شعراء) يعنى معتدون و تجاوزگران يا معادون او متجاوزون الطور- (كسانى كه پا ز گليم خويش درازتر مىكنند و متعديند).
عدا طوره: از حد خويش تجاوز كرد. و آيه: (و لا تعتدوا إن الله لا يحب المعتدين- 190/ بقره).
گفت: (فمن اعتدى عليكم فاعتدوا عليه بمثل ما اعتدى عليكم- 194/ بقره) يعنى به اندازه دشمنى او به او مقابله كنيد و به اندازه تجاوزش، تجاوز كنيد نه از دشمنى و عدوان كه آغاز نمودن به آن منع شده است. و آيه (تعاونوا على البر و التقوى و لا تعاونوا على الإثم و العدوان- كه به طريق مجازات و تلافى است و با كسى كه آن را آغاز كرده صحيح است كه انجام شود، آيه: (فلا عدوان إلا على الظالمين- 193/ بقره) است (جز بر ستمگران عدوانى نيست يعنى به جز بر ستمگر عدوان جايز نيست).
و آيه: (و من يفعل ذلك، عدوانا و ظلما فسوف نصليه نارا- 30/ نساء) و آيه (فمن اضطر غير باغ و لا عاد- 173/ بقره).
يعنى بدون اينكه خواستار طعامى و خوردنى لذت بخش باشد و نيز بدون اينكه از حدود سد جوع و رفع گرسنگى تجاوز كند، كه گفتهاند معنى آيه فوق: «غير باغ على الإمام و لا عاد في المعصية طريق المخبتين»، است. يعنى بدون اينكه بر امام نافرمانى شود و نه اينكه عصيانگر در راهى باشد، بلكه راه فروتنان را دنبال كند.
عدا طوره: از حدش گذشت و تجاوز كرد و به ديگرى ستم كرد و از اين معنى است عبارت: التعدي في الفعل- متعدى در فعل، كه در نحو عبارتست از رسيدن و تجاوز معنى فعل از فاعل به مفعول.
ما عدا كذا: در مورد استثناء بكار مىرود، در آيه: (إذ أنتم بالعدوة الدنيا و هم بالعدوة القصوى- 42/ انفال) يعنى كنار و جانبى دور، و در گذشته از قرب و نزديكى.[۱]
«بغضاء»
البغض يعنى تنفر و إنزجار نفسانى و روحى از چيزى كه به بىميلى و دورى از آن مىانجامد، بغض ضد دوستى است زيرا دوستى، و محبت تمايل و كشش نفس به چيزى است كه به آن راغب مىشود و- بغض- خلاف آن است.
در صرف افعالش، مىگويند- بغض الشيء، بغضا و بغضته بغضاء (از آن متنفر شدم).
خداى عز و جل فرمايد: (و ألقينا بينهم العداوة و البغضاء- 64/ مائده) و گفت (إنما يريد الشيطان أن يوقع بينكم العداوة و البغضاء- 91/ مائده) و سخن پيامبر عليه السلام كه
«إن الله تعالى يبغض الفاحش المتفحش».
ياد آورى بغض و إنزجار خداوند از ناسزاگوى آگاه و ناآگاه، در حقيقت تنبيهى، و هشدارى است بر اينكه سلب توفيق انجام نيكى و عدم بخشش الهى در باره او همان مبغوض داشتن اوست[۲]
«شنأ»
شنئته: از جهت بغض و كينه او را پليد شمردم، و از اين معنى اصطلاح- أزد شنوءة: مشتق شده است (از دو طايفهاى از يمنىها هستند كه همه انصار را از تبار آنها مىدانند كه از آلايش دور بودهاند، آنها را- ازد السراه- يا- ازد عمان- هم گفتهاند و در فصاحت و سخنورى بعد از قبيله بنى اسد قرار دارند).
آيه: (شنآن قوم- 8/ مائده) يعنى از بغض و كينهشان نهراسيد كه- شنان- هم خوانده شده و هر كسى آن را- شنآن- يعنى با- تخفيف حرف (ن) بخواند مقصود بغض كينه قبيلهاى و قومى است و اگر بدون تخفيف بخوانند در آنصورت مصدر است.
و آيه: (إن شانئك هو الأبتر- 3/ كوثر) از همانست يعنى بدخواه و كينهتوز نسبت به تو بىتبار و بى دنباله است نه تو.[۳]