دزدی (مترادف)
مترادفات قرآنی دزدی
مترادف های این واژه در قرآن عبارت است از «سرق»، «غلّ».
مترادفات «دزدی» در قرآن
واژه | مشاهده ریشه شناسی واژه | مشاهده مشتقات واژه | نمونه آیات |
---|---|---|---|
سرق | ریشه سرق | مشتقات سرق | وَٱلسَّارِقُ وَٱلسَّارِقَةُ فَٱقْطَعُوٓا۟ أَيْدِيَهُمَا جَزَآءًۢ بِمَا كَسَبَا نَكَٰلًا مِّنَ ٱللَّهِ وَٱللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ
|
غلّ | ریشه غلل | مشتقات غلل | وَمَا كَانَ لِنَبِىٍّ أَن يَغُلَّ وَمَن يَغْلُلْ يَأْتِ بِمَا غَلَّ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ ثُمَّ تُوَفَّىٰ كُلُّ نَفْسٍ مَّا كَسَبَتْ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ
|
معانی مترادفات قرآنی دزدی
«سرق»
السرقة (دزدى) يا گرفتن و برداشتن چيزى در خفا و پنهانى، كه نبايستى برداشته شود، زيرا از آن او نيست، سرقت در عرف شرع دزدى و برداشتن چيزى است از جاى معين و به اندازه معين، خداى تعالى گويد: (و السارق و السارقة- 38/ مائده).
و آيه: (قالوا إن يسرق فقد سرق أخ له من قبل- 77/ يوسف) (در باره تهمت زدن برادران نابخرد و حسود حضرت يوسف به برادر كوچكترشان است) و گفت: (أيتها العير إنكم لسارقون- 70/ يوسف) و (إن ابنك سرق- 81/ يوسف) و- استرق السمع- وقتى است كه كسى دزدانه به سخن كسى گوش فرا دهد و بشنود.
خداى تعالى گويد: (إلا من استرق السمع- 18/ حجر).
سرق و سرقة: حرير سفيد.[۱]
«غلّ»
الغلل: اصلش زره يا پارچه بر چيزى پوشيدن، و در ميان گرفتن آن شىء است و از اين معنى است- الغلل: آب جارى در ميان درختان كه آن را- غيل- هم مىگويند.
انغل فيما بين الشجر: داخل درختان شد، پس- غل- يا زنجير مخصوص، چيزى است كه با آن بسته مىشود و اعضاء بدن در ميانشان قرار مىگيرد، جمعش- أغلال- است.
غل فلان: با زنجير بسته شد، در آيات: (خذوه فغلوه- 30/ حاقه) (إذ الأغلال في أعناقهم- 71/ غافر) به آدم بخيل- مغلول اليد گويند يعنى دست بسته و كف بسته در آيات:
(و يضع عنهم إصرهم و الأغلال التي كانت عليهم- 157/ اعراف) (و لا تجعل يدك مغلولة إلى عنقك- 29/ اسراء) (و قالت اليهود يد الله مغلولة غلت أيديهم- 64/ مائده) كه خداى را به بخل مذمت كردهاند و نيز گفته شده همين كه شنيدند كه خداى هر چيزى را در امرش گذرانده و حكم نموده است، گفتند بنابر اين ديگر دست خدا بسته است يعنى در حكم و امر بسته شده است چون ديگر از كار فارغ است، از اين روى خداى تعالى آيه فوق را بيان داشته كه (دستان آنها بسته شده است).
در آيه: (إنا جعلنا في أعناقهم أغلالا- 8/ يس) يعنى از كار خير بازشان داشت و از همين معنى است كه آنها را با واژههاى- طبع و ختم يعنى مهر كردن بر دلهاشان و بر گوشها و ديدگانشان وصفشان كرده است.
و نيز گفته شده هر چند كه لفظش ماضى است مثل (جعلنا يا ختم) ولى اشاره به چيزى است كه در قيامت در بارهشان انجام مىشود مثل آيه: (و جعلنا الأغلال في أعناق الذين كفروا- 33/ سباء).
غلالة: لباس و جامهاى است كه ميان دو لباس پوشيده مىشود.
شعار: زير لباسى. دثار: لباس رو، است.
غلالة: لباسى ميانه آن دو و نيز- غلالة- بطور استعاره در باره زره- بكار مىرود و همانطور كه درع و زره براى- غلالة استعاره است.
غلول: خيانت ورزيدن و جامه خيانت پوشيدن غل: دشمنى و عداوت، در آيات: (و نزعنا ما في صدورهم من غل- 43/ اعراف) (و لا تجعل في قلوبنا غلا للذين آمنوا ربنا إنك رؤف رحيم- 10/ حشر)
غل، يغل:دشمنى كينه توز شد.
أغل: خائن شد.
غل يغل: خيانت ورزيد. أغللت فلانا: به غل و خيانت نسبتش دادم در آيه: (و ما كان لنبي أن يغل- 161/ آل عمران) كه بصورت (ان يغل) هم خوانده شده يعنى شايسته نيست كه به غل و خيانت نسبت داده شوند كه (اغللته) است (باب افعال). و در آيه: (و من يغلل يأت بما غل يوم القيامة- 161/ آل عمران) روايت شده است كه: «لا إغلال، و لا اسلال» و سخن پيامبر عليه السلام كه: «ثلاث لا يغل عليهن قلب المؤمن».سه چيز است كه دل مؤمن بر آنها حقد و كينه ندارد كه-
لا يغل.
- هم روايت شده يعنى دل مؤمن بر آن سه چيز داراى خيانت نمىشود
أغل الجازر و السالخ: وقتى است كه در پوست مقدارى از گوشت باقى بماند كه از واژه- إغلال- يعنى خيانت است گويى كه سلاخ در گوشت خيانت كرده است و آن را در پوستى كه آن را مىبرد و حمل مىكند باقى گذارد.
غلة و غليل: شدت خشم و عطش و سختى است كه انسان آن را در دل خويش نگه مىدارد و مىپوشاند. گفته مىشود- شفا فلان غليله: او خشم و غيظ خود فرو نشاند.
غلة: آنچه كه انسان از درآمد زمينش بدست مىآورد.
أغلت ضيعته: زمين و مالش سود داد.
مغلغلة: رساله و نامهاى كه ناراحتى و ناآرامى را در ميان مردمى كه خاطرشان آشفته است ايجاد مىكند، چنانكه شاعر گويد:تغلغل حيث لم يبلغ شراب/و لا حزن و لم يبلغ سرور (آنجائيكه ناآرامى و ناآشفتگى بوجود مىآورد، نوشيدنى و اندوه و سرورى نرسيده است).[۲]