داغ گذاشتن (مترادف)
مترادفات قرآنی داغ گذاشتن
مترادف های این واژه در قرآن عبارت است از «وسم»، «کوی»، «شیة».
مترادفات «داغ گذاشتن» در قرآن
واژه | مشاهده ریشه شناسی واژه | مشاهده مشتقات واژه | نمونه آیات |
---|---|---|---|
وسم | ریشه وسم | مشتقات وسم | سَنَسِمُهُۥ عَلَى ٱلْخُرْطُومِ
|
کوی | ریشه کوی | مشتقات کوی | يَوْمَ يُحْمَىٰ عَلَيْهَا فِى نَارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوَىٰ بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنُوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ هَٰذَا مَا كَنَزْتُمْ لِأَنفُسِكُمْ فَذُوقُوا۟ مَا كُنتُمْ تَكْنِزُونَ
|
شیة | ریشه وشی | مشتقات وشی | قَالَ إِنَّهُۥ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ لَّا ذَلُولٌ تُثِيرُ ٱلْأَرْضَ وَلَا تَسْقِى ٱلْحَرْثَ مُسَلَّمَةٌ لَّا شِيَةَ فِيهَا قَالُوا۟ ٱلْـَٰٔنَ جِئْتَ بِٱلْحَقِّ فَذَبَحُوهَا وَمَا كَادُوا۟ يَفْعَلُونَ
|
معانی مترادفات قرآنی داغ گذاشتن
«وسم»
وسم همان تأثير چيزى بر چيز ديگر است سمة- اثر- وسمت الشيء وسما- در آن اثر نهادم خداى تعالى فرمود:
سيماهم في وجوههم من أثر السجود- الفتح/ 29 و تعرفهم بسيماهم- البقره/ 273 و إن في ذلك لآيات للمتوسمين- الحجر/ 75 يعنى در آن نشانهها و آياتى است براى كسانى كه عارفند و عبرت ميگيرند و موعظه مىشوند، اين- توسم- همان است كه گروهى آنرا زكانة و پاك كننده و عدهاى هشيارى و دستهاى ديگر آنرا زيركى معنى نمودهاند، پيامبر صلى الله عليه و اله فرمود
«اتقوا فراسة المؤمن فإنه ينظر بنور الله».
مؤمن با نور خدا مينگرد و نظرش صائب است از زيركى و نظراتش پيروى كنيد و شوخى مپنداريد. در آيه گفت:
سنسمه على الخرطوم- القلم/ 16 يعنى با علامت و نشانهاى كه با آن شناخته ميشود او را علامت خواهيم زد مثل آيه:
تعرف في وجوههم نضرة النعيم- المطففين/ 24 اى پيامبر تو در چهره آن گروه با ايمان طراوت نعمتهاى بهشت را مىشناسى.
وسمي- اثر نخستين باران در گياهان، توسمت- با علامت او را شناختم.
اين فعل در موقعى كه اثرات باران را در گياه مىيابى بكار ميرود.
فلان وسم الوجه- او خوشرو است كه عبارت از زيبائى چهره است.
فلان موسوم بالخير- او با نيكى شناخته شده است و در مؤنث فلانة موسومة او زيبا است يا ذات ميسم- كه بهمان معنى است.
قوم وسام- مردمى خوشرو- موسم الحاج- جاى معينى كه حاجىها جمع مىشوند جمعش مواسم است.
وسموا- در آنجا جمع شدند مثل عرفوا- و حصبوا و عيدوا- در عرفات و رمى جمرات و عيد قربان اجتماع كردند.[۱]
«کوی»
كوى يعنى داغ كرد چنانكه ميگوئى «كويت الدابة بالنار كيا» حيوان را با آتش علامت گذارى و داغ كردم، در آيه گفت: فتكوى بها جباههم و جنوبهم- 35/ توبه[۲]
«شیة»
وشيت الشيء وشيا- آنرا رنگى زدم كه غير از رنگ اصلى آن بود، وشي- بيشتر در معنى و كلام بمعنى پارچه است. شية- بر وزن فعلة از همين ريشه است خداى تعالى فرمود:
مسلمة لا شية فيها- البقره/ 71 (مربوط به گاو بنى اسرائيل است مىگويد گاوى كه سالم و يكرنگ است و رنگى ديگر ندارد.
ثور موشى القوائم- گاوى كه در چهار دست و پايش رنگ سپيد يا زرد باشد.
بطور كنايه به سخن چين و نمام هم واشي مىگويند.
وشى فلان كلامه- عبارت از دروغ او در گفتن و كلام است مثل- موهه و زخرفه- سخنش را بظاهر زيبا و آراسته كرد.[۳]