خیمه (مترادف)

از قرآن پدیا

مترادفات قرآنی خیمه

مترادف های این واژه در قرآن عبارت است از «خیام»، «ظلة»، «سرادق».

مترادفات «خیمه» در قرآن

واژه مشاهده ریشه شناسی واژه مشاهده مشتقات واژه نمونه آیات
خیام ریشه خیم مشتقات خیم
حُورٌ مَّقْصُورَٰتٌ فِى ٱلْخِيَامِ
ظلة ریشه ظلل مشتقات ظلل
وَإِذْ نَتَقْنَا ٱلْجَبَلَ فَوْقَهُمْ كَأَنَّهُۥ ظُلَّةٌ وَظَنُّوٓا۟ أَنَّهُۥ وَاقِعٌۢ بِهِمْ خُذُوا۟ مَآ ءَاتَيْنَٰكُم بِقُوَّةٍ وَٱذْكُرُوا۟ مَا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ
سرادق ریشه سردق مشتقات سردق
وَقُلِ ٱلْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ فَمَن شَآءَ فَلْيُؤْمِن وَمَن شَآءَ فَلْيَكْفُرْ إِنَّآ أَعْتَدْنَا لِلظَّٰلِمِينَ نَارًا أَحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُهَا وَإِن يَسْتَغِيثُوا۟ يُغَاثُوا۟ بِمَآءٍ كَٱلْمُهْلِ يَشْوِى ٱلْوُجُوهَ بِئْسَ ٱلشَّرَابُ وَسَآءَتْ مُرْتَفَقًا

معانی مترادفات قرآنی خیمه

«خیام»

خيمه: چادر. طبرسى فرموده: خيمه هر خانه‏اى است كه از پارچه درست كنند و بر ستونها و ميخ تكيه كند. ولى در صحاح و اقرب گويد: خيمه خانه‏اى است كه از شاخه‏هاى درختان ساخته ميشود و قاموس هر دو را ذكر كرده است‏ حور مقصورات في‏ الخيام‏ رحمن: 72 بنظر ميايد كه مراد از مقصورات، مخصوصات باشد يعنى زنان سفيد بدن كه بشوهران خود مخصوص‏اند و در خيمه‏هاى بهشتى‏اند رجوع شود به «حور».

با مراجعه بآيات قرآن مجيد بدست ميايد كه حوريان بهشت هم در ساختمانهاى بهشتى و هم در خيمه‏هاى بهشتى جا دارند.[۱]

«ظلة»

ظل: (بكسر ظاء) سايه. گفته‏اند:

آن از فى‏ء اعم است گويند: ظل‏ الليل.

ظل‏ الجنة هر موضعيكه آفتاب بدان نرسيده ظل گويند ولى فى‏ء فقط بمحلى گفته ميشود كه آفتاب از آن بر گشته.

و بقولى در صبح ظل و در عصر فى‏ء گويند. و شايد: اين از آنجهت است كه فى‏ء در اصل بمعنى رجوع است و سايه در عصر بر ميگردد. در مجمع ذيل آيه 56 نساء گويد: اصل ظل بمعنى ستر است كه از آفتاب ميپوشاند رؤبه گفته: هر موضعى كه در آن آفتاب بوده و بر گشته ظل و فى‏ء و غير آن ظل است.

«فسقى لهما ثم تولى إلى‏ الظل‏» قصص: 24. براى آندو آب كشيد سپس بسايه بر گشت. جمع آن ظلال است (بكسر ظاء) «و دانية عليهم‏ ظلالها و ذللت قطوفها» انسان: 14. ظل ظليل: يعنى زندگى لذت بخش در مجمع فرموده براى مبالغه شى‏ء را بمثل لفظش توصيف ميكنند مثل:

يوم ايوم. ليل اليل، داهية دهياء. «لهم فيها أزواج مطهرة و ندخلهم‏ ظلا ظليلا» نساء: 57. ظليل به تنهائى بمعنى سايه‏دار است. بنظرم مراد از آن در آيه عيش و رفاه است نه سايه راغب و ديگران گفته‏اند: از عزت و رفاه و و اباء با ظل تعبير مياورند على هذا معنى آيه اين است: آنها را برفاه دائمى وارد ميكنيم. بقول راغب كنايه از غضارت عيش است.

ظلة: (بضم ظاء و تشديد لام) سايبان. در مجمع ذيل آيه 56 نساء فرموده: «الظلة الستره» مفردات ابريكه سايه مياندازد گفته و گويد: اغلب در شى‏ء مكروه بكار رود.

«و إذ نتقنا الجبل فوقهم كأنه‏ ظلة» اعراف: 171. چون كوه را كنديم و بالاى سرشان برديم گوئى سايبان بود «فكذبوه فأخذهم عذاب يوم‏ الظلة» شعراء: 189. آيه درباره قوم شعيب عليه السلام‏ است كه توده ابرى ظاهر شد و عذاب بوسيله آن محوشان كرد ظاهر آنست كه ابر بر آنها سايه افكند و در زير آن قرار گرفتند سپس عذاب شروع گرديد.

جمع آن ظلل (بضم ظاء و فتح لام) است‏ «و إذا غشيهم موج‏ كالظلل‏ دعوا الله مخلصين له الدين» لقمان: 32.

«انطلقوا إلى‏ ظل‏ ذي ثلاث شعب. لا ظليل‏ و لا يغني من اللهب» مرسلات:

30- 31. ظاهرا مراد از ظل سايه‏ايست كه از دود تشكيل شده كه درباره دوزخيان فرموده: «و ظل‏ من يحموم. لا بارد و لا كريم» واقعة: 43 و 44. و «لا بارد و لا كريم» بجاى‏ «لا ظليل‏» است، علت سه شعبه بودن دخان معلوم نيست بنظر ميايد كه اولى معلول عدم توحيد، دومى معلول عدم عمل و سومى معلول عدم ايمان بآخرت باشد كه در كفار هيچ يك از سه اصل‏ «آمن بالله و اليوم الآخر و عمل صالحا» بقره: 62. وجود ندارد. در صافى از حضرت باقر عليه السلام نقل شده كه‏ «ظل‏ ذي ثلاث شعب» را دخان آتش فرموده‏اند. يعنى: برويد بسوى سايه سه شعبه از دود كه گوارا و خوش آيند نيست و از شعله آتش مانع نميباشد.

«أ لم تر إلى ربك كيف مد الظل‏ و لو شاء لجعله ساكنا ثم جعلنا الشمس عليه دليلا. ثم قبضناه إلينا قبضا يسيرا» فرقان: 45 و 46. مد ظل امتداد آن است در اثر انحراف شمس و ظاهرا شب نيز در آن امتداد داخل است و سكون آن بنظرم پيوسته بودن شب است مثل‏ «إن جعل الله عليكم الليل سرمدا إلى يوم القيامة من إله غير الله يأتيكم بضياء» قصص: 71. علم بوجود سايه بسته بوجود خورشيد است و گرنه ظلمت و سايه محسوس نميشد «قبضناه إلينا ...» ظاهرا مراد از آن آمدن آفتاب است كه بتدريج ظلمت شب را بر مى‏چيند.

يعنى: آيا نديدى كه پروردگارت چگونه سايه را امتداد داد و آنرا مبدل بظلمت كرد، اگر ميخواست ظلمت را دائمى ميكرد، آنگاه آفتاب را دليل پيدايش سايه قرار داديم، سپس بوسيله طلوع خورشيد ظلمت را بآسانى بسوى خويش گرفتيم.

«تجري من تحتها الأنهار أكلها دائم و ظلها» رعد: 35. بنظرم ظل در آيه بمعنى عيش و رفاه است چنانكه سابقا گفته شد.[۲]

«سرادق»

سرادق: سراپرده. خيمه. طبرسى گويد: آن خيمه‏ايست محيط بآنچه در آنست و گويند: سرادق چادريست كه باطراف خيمه ميكشند در نهج البلاغه نامه 38 فرموده‏

«فضرب الجور سرادقه‏ على البر و الفاجر».

بنظر راغب: آن فارسى معرب است و در كلام عرب اسم مفرديكه حرف سوم آن الف باشد و بعد از آن دو حرف آيد يافته نيست و گويند: خانه مسردق خانه‏ايست كه بشكل سرا پرده باشد.

بنا بر اين ميشود گفت كه سرادق معرب سرا پرده است جمع آن سرادقات است‏ إنا أعتدنا للظالمين نارا أحاط بهم‏ سرادقها ... كهف: 29.

براى ستمكاران آتشى مهيا كرده‏ايم كه سرا پرده‏اش آنها را در ميان گرفته است.

در بعضى آيات آمده‏ بلى من كسب سيئة و أحاطت به خطيئته فأولئك أصحاب النار ... بقره: 81. بنا بر تجسم عمل خطيئات مبدل بآتش گشته و خطا كار را در ميان گيرد. سرادق فقط يكبار در قرآن آمده است.[۳]

ارجاعات

  1. قاموس قرآن، ج‏2، ص: 321
  2. قاموس قرآن، ج‏4، ص: 270-269
  3. قاموس قرآن، ج‏3، ص: 252