خیانت کردن (مترادف)
مترادفات قرآنی خیانت کردن
مترادف های این واژه در قرآن عبارت است از «خان»، «غلّ».
مترادفات «خیانت کردن» در قرآن
واژه | مشاهده ریشه شناسی واژه | مشاهده مشتقات واژه | نمونه آیات |
---|---|---|---|
خان | ریشه خون | مشتقات خون | يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تَخُونُوا۟ ٱللَّهَ وَٱلرَّسُولَ وَتَخُونُوٓا۟ أَمَٰنَٰتِكُمْ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ
|
غلّ | ریشه غلل | مشتقات غلل | وَمَا كَانَ لِنَبِىٍّ أَن يَغُلَّ وَمَن يَغْلُلْ يَأْتِ بِمَا غَلَّ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ ثُمَّ تُوَفَّىٰ كُلُّ نَفْسٍ مَّا كَسَبَتْ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ
|
معانی مترادفات قرآنی خیانت کردن
«خان»
الخيانة و النفاق يكى است جز اينكه- خيانة- بيشتر در شكستن پيمان و امانت بكار مىرود ولى- نفاق- باعتبار خلاف در دين است سپس اين دو معنى در هم تداخل نموده.
پس- خيانة- همين مخالفت با حق و پيمان شكنى در پنهانى است نقطه مقابل خيانت، امانت است، گفته مىشود- خنت فلانا و خنت أمانة يعنى با او در حق مخالفت كردم و در امانتش خيانت نمودم، و بر اين اساس خداوند فرمود: لا تخونوا الله و الرسول و تخونوا أماناتكم 27/ انعام).
و آيه ضرب الله مثلا للذين كفروا امرأت نوح و امرأت لوط كانتا تحت عبدين من عبادنا صالحين فخانتاهما- 10/ تحريم). (اشاره بهمسران حضرت نوح و لوط عليهما السلام است كه سركشى و نافرمانى از امر آنها كردند و خيانت نمودند).
و آيه و لا تزال تطلع على خائنة منهم- 13/ مائده) يعنى گروهى خائن از ايشان، و گفتهاند مردى خائن، كه- رجل خائن و خائنة- هر دو صحيح است مثل داهية (مصيبت بزرگ) رواية (مشك صحرائى).
و نيز گفتهاند: خائنة- در جاى مصدر است مثل- قم قائما- كه قائما بجاى مصدر است.
و آيه يعلم خائنة الأعين- 19/ غافر) در همان معنى است كه گفته شد.
و آيه و إن يريدوا خيانتك فقد خانوا الله من قبل فأمكن منهم- 71/ انفال).
(و اگر مىخواهند با تو كجروى و خيانت كنند قبلا هم بخداوند خيانت ورزيدند و خداوند ترا بر ايشان پيروزى داد، و الله عليم حكيم- خدا دانائى حكيم است).
و آيه علم الله أنكم كنتم تختانون أنفسكم- 187/ بقره) عبارت تختانون در اين آيه از مصدر- اختيان است، يعنى پياپى خيانت كردن.
در آيه نگفت- تخونون أنفسكم- زيرا عمل آنها خيانت نبود بلكه اختيان- يعنى پياپى نادرستى و دغلى كردن بود، زيرا- اختيان- بر انگيخته شدن شهوت و ميل پيوسته انسان براى دسترسى بخيانت است. و اين معنى همان است كه در آيه إن النفس لأمارة بالسوء- 53/ يوسف) از سوى خداى تعالى بآن اشاره شده است.[۱]
«غلّ»
الغلل: اصلش زره يا پارچه بر چيزى پوشيدن، و در ميان گرفتن آن شىء است و از اين معنى است- الغلل: آب جارى در ميان درختان كه آن را- غيل- هم مىگويند.
انغل فيما بين الشجر: داخل درختان شد، پس- غل- يا زنجير مخصوص، چيزى است كه با آن بسته مىشود و اعضاء بدن در ميانشان قرار مىگيرد، جمعش- أغلال- است.
غل فلان: با زنجير بسته شد، در آيات: (خذوه فغلوه- 30/ حاقه) (إذ الأغلال في أعناقهم- 71/ غافر) به آدم بخيل- مغلول اليد گويند يعنى دست بسته و كف بسته در آيات:
(و يضع عنهم إصرهم و الأغلال التي كانت عليهم- 157/ اعراف) (و لا تجعل يدك مغلولة إلى عنقك- 29/ اسراء) (و قالت اليهود يد الله مغلولة غلت أيديهم- 64/ مائده) كه خداى را به بخل مذمت كردهاند و نيز گفته شده همين كه شنيدند كه خداى هر چيزى را در امرش گذرانده و حكم نموده است، گفتند بنابر اين ديگر دست خدا بسته است يعنى در حكم و امر بسته شده است چون ديگر از كار فارغ است، از اين روى خداى تعالى آيه فوق را بيان داشته كه (دستان آنها بسته شده است).
در آيه: (إنا جعلنا في أعناقهم أغلالا- 8/ يس) يعنى از كار خير بازشان داشت و از همين معنى است كه آنها را با واژههاى- طبع و ختم يعنى مهر كردن بر دلهاشان و بر گوشها و ديدگانشان وصفشان كرده است.
و نيز گفته شده هر چند كه لفظش ماضى است مثل (جعلنا يا ختم) ولى اشاره به چيزى است كه در قيامت در بارهشان انجام مىشود مثل آيه: (و جعلنا الأغلال في أعناق الذين كفروا- 33/ سباء).
غلالة: لباس و جامهاى است كه ميان دو لباس پوشيده مىشود.
شعار: زير لباسى. دثار: لباس رو، است.
غلالة :لباسى ميانه آن دو و نيز- غلالة- بطور استعاره در باره زره- بكار مىرود و همانطور كه درع و زره براى- غلالة استعاره است.
غلول: خيانت ورزيدن و جامه خيانت پوشيدن
غل: دشمنى و عداوت، در آيات: (و نزعنا ما في صدورهم من غل- 43/ اعراف)(و لا تجعل في قلوبنا غلا للذين آمنوا ربنا إنك رؤف رحيم- 10/ حشر) غل، يغل:
دشمنى كينه توز شد. أغل: خائن شد.
غل يغل: خيانت ورزيد. أغللت فلانا: به غل و خيانت نسبتش دادم در آيه: (و ما كان لنبي أن يغل- 161/ آل عمران) كه بصورت (ان يغل) هم خوانده شده يعنى شايسته نيست كه به غل و خيانت نسبت داده شوند كه (اغللته) است (باب افعال). و در آيه: (و من يغلل يأت بما غل يوم القيامة- 161/ آل عمران) روايت شده است كه: «لا إغلال، و لا اسلال» و سخن پيامبر عليه السلام كه: «ثلاث لا يغل عليهن قلب المؤمن».
سه چيز است كه دل مؤمن بر آنها حقد و كينه ندارد كه-
لا يغل.
- هم روايت شده يعنى دل مؤمن بر آن سه چيز داراى خيانت نمىشود
أغل الجازر و السالخ: وقتى است كه در پوست مقدارى از گوشت باقى بماند كه از واژه- إغلال- يعنى خيانت است گويى كه سلاخ در گوشت خيانت كرده است و آن را در پوستى كه آن را مىبرد و حمل مىكند باقى گذارد.
غلة و غليل: شدت خشم و عطش و سختى است كه انسان آن را در دل خويش نگه مىدارد و مىپوشاند. گفته مىشود- شفا فلان غليله: او خشم و غيظ خود فرو نشاند.
غلة: آنچه كه انسان از درآمد زمينش بدست مىآورد.
أغلت ضيعته: زمين و مالش سود داد.
مغلغلة: رساله و نامهاى كه ناراحتى و ناآرامى را در ميان مردمى كه خاطرشان آشفته است ايجاد مىكند، چنانكه شاعر گويد:تغلغل حيث لم يبلغ شراب/و لا حزن و لم يبلغ سرور (آنجائيكه ناآرامى و ناآشفتگى بوجود مىآورد، نوشيدنى و اندوه و سرورى نرسيده است).[۲]