خوشنودی (مترادف)

از قرآن پدیا

مترادفات قرآنی روشنی

مترادف های این واژه در قرآن عبارت است از «رضوان»، «وجه».

مترادفات «روشنی» در قرآن

واژه مشاهده ریشه شناسی واژه مشاهده مشتقات واژه نمونه آیات
رضوان ریشه رضو مشتقات رضو
مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ ٱللَّهِ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥٓ أَشِدَّآءُ عَلَى ٱلْكُفَّارِ رُحَمَآءُ بَيْنَهُمْ تَرَىٰهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ ٱللَّهِ وَرِضْوَٰنًا سِيمَاهُمْ فِى وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ ٱلسُّجُودِ ذَٰلِكَ مَثَلُهُمْ فِى ٱلتَّوْرَىٰةِ وَمَثَلُهُمْ فِى ٱلْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْـَٔهُۥ فَـَٔازَرَهُۥ فَٱسْتَغْلَظَ فَٱسْتَوَىٰ عَلَىٰ سُوقِهِۦ يُعْجِبُ ٱلزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ ٱلْكُفَّارَ وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًۢا
وجه ریشه وجه مشتقات وجه
لَّيْسَ عَلَيْكَ هُدَىٰهُمْ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَهْدِى مَن يَشَآءُ وَمَا تُنفِقُوا۟ مِنْ خَيْرٍ فَلِأَنفُسِكُمْ وَمَا تُنفِقُونَ إِلَّا ٱبْتِغَآءَ وَجْهِ ٱللَّهِ وَمَا تُنفِقُوا۟ مِنْ خَيْرٍ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنتُمْ لَا تُظْلَمُونَ

معانی مترادفات قرآنی روشنی

«رضوان»

مى‏گويند- رضي‏، يرضى‏، رضا: (خشنود شد) كه اسم آن- مرضي‏ و مرضو- است.

رضا العبد عن الله: بنده از اجراى قضاء و حكم خدا اكراه ندارد و به آن خشنود است.

رضا الله عن العبد: يعنى خشنودى خدا از بنده، در اين است كه مى‏بيند امرش را بكار مى‏برد، امر به معروف مى‏كند و از نهى و نهى مى‏كند و باز مى‏دارد، خداى تعالى گويد:

(رضي‏ الله عنهم و رضوا عنه‏ 119/ مائده) و (لقد رضي الله عن المؤمنين‏ 18/ فتح) (و رضيت‏ لكم الإسلام دينا 3/ مائده) (أ رضيتم‏ بالحياة الدنيا من الآخرة 38/ توبه) و(يرضونكم‏ بأفواههم و تأبى قلوبهم‏ 8/ توبه) يعنى: چگونه مشركين عهد و پيمان نگه مى‏دارند و حال اينكه اگر بر شما پيروز شوند هيچ چيز را رعايت نمى‏كنند با دهانشان و شعارشان و الفاظ فريبنده‏شان ديگران را خشنود مى‏كنند در حاليكه دلهاشان از آن سخنان ابا دارند زيرا بيشترشان فاسق و عصيانگرند).

خداى عز و جل گويد: (لا يحزن و يرضين‏ بما آتيتهن كلهن‏- 51/ احزاب).

(يعنى: البته نبايستى محزون شوند بلكه از رفتارى كه با همگى‏شان مى‏كنى خشنود باشند).

رضوان: خشنودى زياد، و چون بزرگترين رضا، خشنودى خداى تعالى است واژه رضوان- در قرآن به هر چه كه از اوست اختصاص يافته است.

خداى تعالى گويد: (و رهبانية ابتدعوها ما كتبناها عليهم إلا ابتغاء رضوان‏ الله‏ 27/ حديد) و (يبتغون فضلا من الله و رضوانا- 29/ فتح) و (يبشرهم ربهم برحمة منه و رضوان‏- 21/ توبه) و (إذا تراضوا بينهم بالمعروف‏- 232/ بقره) يعنى: هر كدام از آنها رضايت دوستش را ظاهر كرد و او را با نكوكارى خشنود نمود.[۱]

«وجه»

معنى اصلى‏ وجه‏ همان چهره و صورت است.

فاغسلوا وجوهكم‏ و أيديكم‏- المائده/ 6 و تغشى‏ وجوههم‏ النار- ابراهيم/ 50 از آنجا كه وجه يا صورت نخستين عضويست كه بنظر ميآيد و شريف‏ترين عضو ظاهر بدن است براى برخورد اوليه از هر چيزى بكار رفته است و براى بهترين و اولين شكل هر چيز بكار ميرود ميگويند- وجه كذا- و وجه‏ النهار- روى آن چيز و چهره روز.

و چه بسا از ذات هم به‏ وجه‏ تعبير شود در سخن خداى تعالى كه فرمود:

و يبقى‏ وجه‏ ربك ذو الجلال و الإكرام‏- الرحمن/ 27 كه گفته شده وجه در اين آيه همان ذات خداوند است و نيز گفته شده مقصود از- وجه- در آيه يعنى توجه به خداى تعالى با اعمال شايسته، در آيه گفت:

فأينما تولوا فثم وجه الله‏- البقره/ 115 و كل شي‏ء هالك إلا وجهه‏- القصص/ 88 و يريدون وجه الله‏- الروم/ 38 و إنما نطعمكم‏ لوجه‏ الله‏- الانسان/ 9 كه گفته‏اند- وجه- در تمام اين آيات ذات خداوند است يعنى- همه چيز هلاك شونده است مگر او و همين طور در بقيه آيات ذكر شده.

روايت شده است كه اين معنا را به امام محمد تقى عليه السلام عرضه داشتند فرمود سبحان الله سخن بزرگى و سنگينى گفته‏اند- در اين آيات وجهى كه بكار رفته معنايش اينست كه هر چيز از كارهاى بندگان هلاك شونده است و باطل مگر آنچه را كه براى خداوند انجام شود، و بر اين اساس آيات ديگر و آيات:

يريدون وجه الله‏- الروم/ 38 و أقيموا وجوهكم‏ عند كل مسجد- الاعراف/ 29 كه در آيه اخير گفته شده مقصود همين صورت است صورت استعاره چنانكه ميگوئى- فعلت كذا بيدى- گفته‏اند در اين آيه- اقامت همان پايدارى است و وجه هم همان توجه معنى آن است كه ميفرمايد (عبادتتان را در نمازها براى خدا خالص گردانيد و بر اين معنى آيه:

فإن حاجوك فقل أسلمت‏ وجهي‏ لله‏- آل عمران/ 20 و آيه‏ و من يسلم‏ وجهه‏ إلى الله و هو محسن فقد استمسك بالعروة الوثقى‏- البقره/ 112 و و من أحسن دينا ممن أسلم وجهه لله‏- النساء/ 125 و فأقم‏ وجهك‏ للدين حنيفا- الروم/ 30 معنى- وجه- در آيات اخير چنانكه قبلا گفته شد هست يا بطور استعاره بمعنى مذهب و راه شريعت- فلان‏ وجه‏ القوم- يعنى او چهره ملت است مثل عبارات- عينهم و راسهم- است يعنى او چشم و سر مردم و ملت است و از اين قبيل استعارات و گفت:

و ما لأحد عنده من نعمة تجزى إلا ابتغاء وجه ربه الأعلى‏- الليل/ 20

و در آيه‏ آمنوا بالذي أنزل على الذين آمنوا وجه‏ النهار- آل عمران/ 72 يعنى صور النهار- يا روشنائى و چهره روز روشن.

واجهت‏ فلانا- چهره‏ام را به چهره او مقابل ساختم (رو در رو شدم)- قصد و هدف هم به- وجه‏- بيان شده و براى- مقصد- جهة- و وجهة- بكار ميرود و اين در وقتى است كه به چيزى توجه شود در آيه فرمود:

و لكل‏ وجهة هو موليها- البقره/ 148 اشاره به آئين و شريعت است مثل- شرعه- بعضى‏ها گفته‏اند واژه- جاه‏- مقلوب- وجه- است اما وجه‏ براى- عضو- بدن و بهره‏مندى بكار ميرود ولى جاه- فقط بهره‏مندى معنوى است. وجهت‏ الشي‏ء- صورتم را به سوئى توجه دادم. فلان‏ وجيه‏- او صاحب جاه و مقام است. آيه:

وجيها في الدنيا و الآخرة- آل عمران/ 45 عبارت- أحمق ما يتوجه‏- با حذف به و فتحه حرف ى- يعنى در هيچ كارى استقامت ندارد و مستقيم نيست. توجيه‏- در شعر حرفيست كه ميان الف تأسيس و حرف- روي- قرار گرفته.[۲]

ارجاعات

  1. ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج‏2، ص: 80-79
  2. ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج‏4، ص: 424-422