خشک (مترادف)

از قرآن پدیا

مترادفات قرآنی خشک

مترادف های این واژه در قرآن عبارت است از «یبس»، «هاج»، «جفاء»، «همد»، «غاض».

مترادفات «خشک» در قرآن

واژه مشاهده ریشه شناسی واژه مشاهده مشتقات واژه نمونه آیات
یبس ریشه یبس مشتقات یبس
وَلَقَدْ أَوْحَيْنَآ إِلَىٰ مُوسَىٰٓ أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِى فَٱضْرِبْ لَهُمْ طَرِيقًا فِى ٱلْبَحْرِ يَبَسًا لَّا تَخَٰفُ دَرَكًا وَلَا تَخْشَىٰ
هاج ریشه هیج مشتقات هیج
أَلَمْ تَرَ أَنَّ ٱللَّهَ أَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءً فَسَلَكَهُۥ يَنَٰبِيعَ فِى ٱلْأَرْضِ ثُمَّ يُخْرِجُ بِهِۦ زَرْعًا مُّخْتَلِفًا أَلْوَٰنُهُۥ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرَىٰهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَجْعَلُهُۥ حُطَٰمًا إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَذِكْرَىٰ لِأُو۟لِى ٱلْأَلْبَٰبِ
جفاء ریشه جفا مشتقات جفا
أَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءً فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌۢ بِقَدَرِهَا فَٱحْتَمَلَ ٱلسَّيْلُ زَبَدًا رَّابِيًا وَمِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِى ٱلنَّارِ ٱبْتِغَآءَ حِلْيَةٍ أَوْ مَتَٰعٍ زَبَدٌ مِّثْلُهُۥ كَذَٰلِكَ يَضْرِبُ ٱللَّهُ ٱلْحَقَّ وَٱلْبَٰطِلَ فَأَمَّا ٱلزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَآءً وَأَمَّا مَا يَنفَعُ ٱلنَّاسَ فَيَمْكُثُ فِى ٱلْأَرْضِ كَذَٰلِكَ يَضْرِبُ ٱللَّهُ ٱلْأَمْثَالَ
همد ریشه همد مشتقات همد
يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِن كُنتُمْ فِى رَيْبٍ مِّنَ ٱلْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَٰكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِن مُّضْغَةٍ مُّخَلَّقَةٍ وَغَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِّنُبَيِّنَ لَكُمْ وَنُقِرُّ فِى ٱلْأَرْحَامِ مَا نَشَآءُ إِلَىٰٓ أَجَلٍ مُّسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوٓا۟ أَشُدَّكُمْ وَمِنكُم مَّن يُتَوَفَّىٰ وَمِنكُم مَّن يُرَدُّ إِلَىٰٓ أَرْذَلِ ٱلْعُمُرِ لِكَيْلَا يَعْلَمَ مِنۢ بَعْدِ عِلْمٍ شَيْـًٔا وَتَرَى ٱلْأَرْضَ هَامِدَةً فَإِذَآ أَنزَلْنَا عَلَيْهَا ٱلْمَآءَ ٱهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنۢبَتَتْ مِن كُلِّ زَوْجٍۭ بَهِيجٍ
غاض ریشه غیض مشتقات غیض
وَقِيلَ يَٰٓأَرْضُ ٱبْلَعِى مَآءَكِ وَيَٰسَمَآءُ أَقْلِعِى وَغِيضَ ٱلْمَآءُ وَقُضِىَ ٱلْأَمْرُ وَٱسْتَوَتْ عَلَى ٱلْجُودِىِّ وَقِيلَ بُعْدًا لِّلْقَوْمِ ٱلظَّٰلِمِينَ

معانی مترادفات قرآنی خشک

«یبس»

يبس‏ الشي‏ء ييبس‏، خشك شد- يابس‏ النبات- گياه خشك شد، و اين در چيزى بكار ميرود كه رطوبت در آن بوده و سپس خشك شده است- يبس‏- جائيكه آب در آنجا دارد. خدا فرمود:

فاضرب لهم طريقا في البحر يبسا- طه/ 77 أيبسان‏- از ساق پا تا قوزك پا كه گوشت آن ناچيز و كم است.[۱]

«هاج»

هاج‏ البقل‏ يهيج‏- آن باقلا زرد و خوب شد.

ثم يهيج فتراه مصفرا- الحديد/ 20 يعنى سپس ميرسد و تو او را زرد مى‏بينى، أهيجت‏ الأرض- در زمين گياه روئيد، هاج‏ الدم- خون جارى شد، هاج‏ الفحل- آن حيوان ماده براى محل آماده شد، هيجت‏ الحرب و الشر- جنگ و بدى بالا گرفت، هيجاء- جنگ و ميدان جنگ.[۲]

«جفاء»

جفاء يعنى پوشال و خاشاك، خداى تعالى گويد: فأما الزبد فيذهب جفاء- 17/ رعد) كف روى آب كه چون خاشاك به كرانه رود (و أما ما ينفع الناس فيمكث في الأرض‏- و آنچه را كه براى مردم سودمند است، به استوارى و ثابت در زمين مى‏ماند).

جفاء- خاشاك روى آب رود و نهر و كف سطح محتواى ديگ كه در كناره‏هاى آن جمع مى‏شود.

أجفأت‏ القدر زبدها- يعنى ديگ كف بر سر آورد.

أجفأت‏ الأرض- زمين از بى‏خبرى چون خاشاك شد.

گفته شده كه اصل واژه جفا، با (واو) است نه (همزه) و لذا مى‏گويند: جفت القدر و أجفت- در اين صورت فعلش- جفوته، أجفوه و جفوه و جفوة و جفاء- است و از اصل لغت عبارت، جفا السرج عن ظهر الدابة- يعنى زين و برگ را از روى حيوان برداشت، اصطلاح شده است.[۳]

«همد»

همدت‏ النار- آتش خاموش شد- أرض‏ هامدة- زمين بدون گياه.

نبات‏ هامدة: علف گياه خشك، خداى تعالى فرمود:

و ترى الأرض هامدة- الحج/ 5 إهماد- اقامت در يك مكان گوئى كه در آنجا خشك شده و باقيمانده است.

گفته‏اند- إهماد- بمعنى سرعت هم هست اگر اين ريشه و معنى درست باشد مثل- إشكاء- است يعنى گاهى شكايت و شكوى را اثبات و گاهى آنرا رد ميكند.[۴]

«غاض»

غيض: فرو رفتن آب. در مجمع فرموده: غيض آنست كه مايع در عمق فرو رود «الغيض‏ ذهاب المايع في العمق» در اقرب الموارد آنرا يكى از معانى غيض شمرده است.

راغب آنرا ناقص شدن و ناقص‏ كردن گفته ديگران نيز چنان گفته‏اند ولى چون در قرآن مجيد بمعنى فرو رفتن آب آمده قويا احتمال دارد كه معناى اصلى آن فرو رفتن است و نقصان معنى لازم آن ميباشد. كه فرو- رفتن از نقصان منفك نيست. و قيل يا أرض ابلعي ماءك و يا سماء أقلعي و غيض‏ الماء و قضي الأمر ... هود:

44. گفته شد: اى زمين آبت را بلع كن واى آسمان آبت را قطع كن و نباران، آب فرو رفت و كار تمام شد.

آيه درباره طوفان نوح عليه السلام است و مراد آنست كه زمين آب را بلع كرد و بلع در صورت فرو رفتن همه آب است نه كم شدن آن على هذا غيض‏ الماء فرو رفتن آبست نه كم شدنش و گرنه بيرون آمدن نوح عليه السلام از كشتى ميسر نميشد.

الله يعلم ما تحمل كل أنثى و ما تغيض‏ الأرحام و ما تزداد و كل شي‏ء عنده بمقدار رعد: 8. اهل تفسير تغيض‏ را ناقص كردن گرفته و درباره آيه تقريبا سه قول دارند، اول اينكه ارحام مدت حمل را از نه ماه كم يا زياد ميكنند دوم: ارحام مدت حمل را از شش ماه- اقل مدت حمل- كم يا از شش ماه زياد و به 9 ماه ميرساند: سوم: ارحام در مدت حمل خون حيض را كم ميكند كه غذاى طفل است و آنچه زياد ميكند خون نفاس و خونى است كه گاهى در مدت حمل ديده ميشود.

بنظر نگارنده هيچ يك از اين اقوال درست نيست. فكر ميكنم مراد از ما تحمل كل أنثى‏ حمل معمولى هر انثى باشد و مراد از ما تغيض‏ الأرحام‏ نطفه‏هائى باشد كه ارحام آنها را فرو ميبرند و فاسد ميكنند و ما تزداد عبارت باشد از زايد شدن بر حمل معمولى مثلا بجاى يك فرزند دو فرزند يعنى: خدا داناست بآنچه ارحام حمل يا فاسد و يا زايد ميكنند.

در تفسير عياشى از زراره و حمران‏ و محمد بن مسلم از امام باقر و صادق عليهما السلام نقل شده كه فرمودند ... ما تغيض‏ الأرحام‏ آنست كه بحمل و فرزند مبدل نشده و ما تزداد همان است كه از يك دختر يا پسر زايد شده است.

اين آيه نظير اين دو آيه است‏ ... يخلق ما يشاء يهب لمن يشاء إناثا و يهب لمن يشاء الذكور. أو يزوجهم ذكرانا و إناثا و يجعل من يشاء عقيما ... شورى: 49 و 50. در اين دو آيه‏ يهب لمن يشاء إناثا ... بجاى‏ ما تحمل كل أنثى‏ و ... عقيما بجاى‏ تغيض‏ الأرحام‏ و يزوجهم ذكرانا و إناثا بجاى‏ ما تزداد است. نيز در آيه فوق‏ تغيض‏ را فاسد كردن و مانند آب بلع شده، كردن گفته است. اين لفظ فقط دو بار در قرآن مجيد آمده است.[۵]

ارجاعات

  1. ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج‏4، ص: 540
  2. ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج‏4، ص: 534
  3. ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج‏1، ص: 401
  4. ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج‏4، ص: 528
  5. قاموس قرآن، ج‏5، ص: 140-138