حیض (مترادف)
مترادفات قرآنی حیض
مترادف های این واژه در قرآن عبارت است از «محیض»، «قروء».
مترادفات «حیض» در قرآن
واژه | مشاهده ریشه شناسی واژه | مشاهده مشتقات واژه | نمونه آیات |
---|---|---|---|
محیض | ریشه حیض | مشتقات حیض | وَيَسْـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلْمَحِيضِ قُلْ هُوَ أَذًى فَٱعْتَزِلُوا۟ ٱلنِّسَآءَ فِى ٱلْمَحِيضِ وَلَا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّىٰ يَطْهُرْنَ فَإِذَا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ ٱللَّهُ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلتَّوَّٰبِينَ وَيُحِبُّ ٱلْمُتَطَهِّرِينَ
|
قروء | ریشه قرء | مشتقات قرأ | وَٱلْمُطَلَّقَٰتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلَٰثَةَ قُرُوٓءٍ وَلَا يَحِلُّ لَهُنَّ أَن يَكْتُمْنَ مَا خَلَقَ ٱللَّهُ فِىٓ أَرْحَامِهِنَّ إِن كُنَّ يُؤْمِنَّ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْءَاخِرِ وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِى ذَٰلِكَ إِنْ أَرَادُوٓا۟ إِصْلَٰحًا وَلَهُنَّ مِثْلُ ٱلَّذِى عَلَيْهِنَّ بِٱلْمَعْرُوفِ وَلِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ وَٱللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ
|
معانی مترادفات قرآنی حیض
«محیض»
حيض خونى كه در وقت و حالتى مخصوص از رحم خارج مىشود.
براى اينكه مصدر اينگونه فعل بر وزن- مفعل مىآيد مثل معاش و معاد. و محيض هم يعنى وقت و مكان و خروج خون.
شاعر گويد:لا يستطيع بها القراد مقيلا.
يعنى جايى براى قيلوله و خواب نيمروز و استراحت يافت نمىشود. هر چند كه گفتهاند- مقيل مصدر است، و گفته شده:
ما فى برك مكيل و مكال- يعنى در گندمت وزن و پيمايش نيست.[۱]
«قروء»
قرء: جمع كردن. «قرأ الشىء قرءا و قرآنا: جمعه و ضم بعضه الى بعض» خواندن را از آن قرائت گويند كه در خواندن حروف و كلمات كنار هم جمع ميشوند راغب گويد: «القراءة ضم الحروف و الكلمات بعضها الى بعض فى الترتيل» ولى بهر جمع قرائت نگويند مثلا وقتيكه گروهى را جمع كردى نميگوئى «قرئت القوم» ...
فإذا قرأت القرآن فاستعذ بالله نحل: 98. چون قرآن خواندى بخدا پناه بر و إذا قرئ القرآن فاستمعوا له و أنصتوا لعلكم ترحمون اعراف:
204. چون قرآن خوانده شود گوش كنيد و ساكت باشيد تا مورد رحمت قرار گيريد. هر دو امر را حمل بر استحباب كردهاند و چه بهتر است كه موقع تلاوت قرآن همه ساكت شده و گوش بدهند رجوع شود به «نصت».
و المطلقات يتربصن بأنفسهن ثلاثة: قروء ... بقره: 228. قروء جمع قرء است. و آن بر طهر و حيض هر دو اطلاق ميشود، گفتهاند آن از اضداد است ابن اثير در نهايه ميگويد: قرء از اضداد است بر طهر اطلاق ميشود و آن قول شافعى و اهل حجاز است و بر حيض اطلاق ميشود و آن مذهب ابو حنيفه و اهل عراق ميباشد، اصل قرء بمعنى وقت معلوم است لذا بطهر و حيض اطلاق شده زيرا هر يكى را وقتى هست.
ايضا در نهايه نقل شده كه رسول خدا صلى الله عليه و آله بزنى فرمود: «دعي الصلوة أيام أقرائك».
در اين حديث مراد از قرء حيض است اين حديث در مجمع نيز آمده است.
مراد از قروء در آيه شريفه نزد ما اماميه طهرها است چنانكه طبرسى رحمه الله در مجمع و جوامع الجامع تصريح كرده است قول زيد بن ثابت، ابن عمر، مالك، شافعى و اهل مدينه نيز چنين است ولى ديگران آنرا حيض گفتهاند و دليلشان حديث فوق است.
و نيز اهل سنت از على عليه السلام نقل كردهاند كه فرمود: «إن القرء الحيض».
در الميزان فرموده: على هذا اظهر آنست كه بمعنى طهر باشد زيرا آن حالت جمع شدن خون (در شكم زن) است و بعد در حيض استعمال شده زيرا آن حالت بيرون ريختن بعد از جمع است (انتهى). در تفسير عياشى از زراره از امام باقر عليه السلام نقل شده: اقراء طهرهاست و فرمود: قرء ما بين دو حيض است «الأقراء هي الأطهار و قال: القرء ما بين الحيضتين» در مجمع و تفسير عياشى از زراره نقل شده، گويد: از ربيعة الرأى شنيدم ميگفت: رأى من آنست اقرائيكه خدا در قرآن فرموده طهراند ما بين دو حيض و حيض مراد نيست.
گويد: محضر حضرت باقر عليه السلام وارد شده قول ربيعه را نقل كردم، فرمود:
دروغ ميگويد رأى خودش نيست از على عليه السلام بوى رسيده است. گفتم اصلحك الله آيا على عليه السلام چنين ميفرمود؟
فرمود: آرى ميفرمود قرء طهر است.
زن خون را در آنحال در شكم جمع ميكند و چون حائض گرديد بيرون مىريزد. گفتم: اصلحك الله مردى در حال طهر طلاق داده بدون جماع با دو شاهد عادل فرمود چون زن بحيض سوم داخل شود عدهاش منقضى است شوهران بر او حلالاند، گفتم: اهل عراق روايت ميكنند از على عليه السلام كه ميگفته تا از حيض سوم غسل نكرده مرد ميتواند رجوع كند؟ فرمود: دروغ ميگويند فرمود: على عليه السلام ميفرمود: چون خون حيض سوم را ديد عدهاش تمام است. (ترجمه از تفسير عياشى)[۲]