حیران شدن (مترادف)
مترادفات قرآنی حیران شدن
مترادف های این واژه در قرآن عبارت است از «حیران»، «بَهِت»، «عَجِب».
مترادفات «حیران شدن» در قرآن
واژه | مشاهده ریشه شناسی واژه | مشاهده مشتقات واژه | نمونه آیات |
---|---|---|---|
حیران | ریشه حیر | مشتقات حیر | قُلْ أَنَدْعُوا۟ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَنفَعُنَا وَلَا يَضُرُّنَا وَنُرَدُّ عَلَىٰٓ أَعْقَابِنَا بَعْدَ إِذْ هَدَىٰنَا ٱللَّهُ كَٱلَّذِى ٱسْتَهْوَتْهُ ٱلشَّيَٰطِينُ فِى ٱلْأَرْضِ حَيْرَانَ لَهُۥٓ أَصْحَٰبٌ يَدْعُونَهُۥٓ إِلَى ٱلْهُدَى ٱئْتِنَا قُلْ إِنَّ هُدَى ٱللَّهِ هُوَ ٱلْهُدَىٰ وَأُمِرْنَا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ
|
بَهِت | ریشه بهت | مشتقات بهت | أَلَمْ تَرَ إِلَى ٱلَّذِى حَآجَّ إِبْرَٰهِۦمَ فِى رَبِّهِۦٓ أَنْ ءَاتَىٰهُ ٱللَّهُ ٱلْمُلْكَ إِذْ قَالَ إِبْرَٰهِۦمُ رَبِّىَ ٱلَّذِى يُحْىِۦ وَيُمِيتُ قَالَ أَنَا۠ أُحْىِۦ وَأُمِيتُ قَالَ إِبْرَٰهِۦمُ فَإِنَّ ٱللَّهَ يَأْتِى بِٱلشَّمْسِ مِنَ ٱلْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ ٱلْمَغْرِبِ فَبُهِتَ ٱلَّذِى كَفَرَ وَٱللَّهُ لَا يَهْدِى ٱلْقَوْمَ ٱلظَّٰلِمِينَ
|
عَجِب | ریشه عجب | مشتقات عجب | بَلْ عَجِبُوٓا۟ أَن جَآءَهُم مُّنذِرٌ مِّنْهُمْ فَقَالَ ٱلْكَٰفِرُونَ هَٰذَا شَىْءٌ عَجِيبٌ
|
معانی مترادفات قرآنی حیران شدن
«حیران»
حار، يحار، حيرة، اسم فاعلش- حائر و حيران- و فعل ديگر- تحير و استحار- است، يعنى افسوس خوردن و دو دل شدن در كار و سرگردانى. خداى تعالى گويد: (كالذي استهوته الشياطين في الأرض حيران- 71/ انعام).
يعنى: (همچون كسى كه شياطين او را در زمين از راه برگرداند تا حيران بماند).
و نيز- حائر- جائيكه آبش فراوان اما راكد است.
شاعر گويد:... و استحار شبابها
، يعنى كامل شدن و رسيدن بسن بلوغ و جوانى، زيرا در آن حالت طبيعتا تحير و سرگردانى هست.
حيرة - هم مكانى است كه مىگويند: بخاطر فراوان بودن و جمع بودن آب در آنجا اينطور ناميده شده.[۱]
«بَهِت»
بهت (سراسيمه و دهشت زده شد)، خداى عز و جل فرمايد: (فبهت الذي كفر- 258/ بقره) يعنى متحير و مدهوش شد و- قد بهته- يعنى سراسيمهاش كرد.
و آيه (هذا بهتان عظيم- 16/ نور) يعنى دروغى كه شنوندهاش را مبهوت و متحير مىكند.
بهتان از- بهت- است خداى تعالى فرمايد: (يأتين ببهتان يفترينه بين أيديهن و أرجلهن- 12/ ممتحنه) كنايه از بهتان زنا زدن به زنان پاك است و گفتهاند بلكه انجام هر كار شنيعى با دست و پا است، يعنى گرفتن چيزى كه جايز نيست آنرا با دست گرفت و رفتن به جايى كه قبيح و ناروا است با پاى بآن جا رفت.
گفته شده- جاء بالبهيتة- يعنى دروغ.[۲]
«عَجِب»
العجب و التعجب: حالتى است كه در موقع ندانستن و جهل به چيزى به انسان دست مىدهد، لذا بعضى از حكماء گفتهاند: «العجب ما لا يعرف سببه» يعنى: عجب و شگفتى چيزى است كه سبب آن شناخته نشود. از اين روى واژه- عجب- بر خداى صحيح نيست، زيرا او- علام الغيوب- است و هيچ پوشيده و پنهانى از او مخفى نيست، فعل اين واژه- عجبت عجبا- است.
به چيزى هم كه همانندش شناخته نشده- عجيب- مىگويند در آيه گفت:(أ كان للناس عجبا أن أوحينا- 2/ يونس)آگاهى و هشدارى است بر اينكه اينها همانند امر وحى را قبل از آن شناختهاند و مىدانند. و در آيات: (بل عجبوا أن جاءهم- 2/ ق) (و إن تعجب فعجب قولهم- 5/ رعد)و آيه: (كانوا من آياتنا عجبا- 9/ كهف) يعنى اين امر زياد شگفت انگيز نيست بلكه در امور الهى و خدايى چيزهايى هست كه عظيمتر و تعجبآورتر از آن است (اشاره آيه به داستان كهف و رقيم است كه مىگويد: مگر چنين پنداشتهاى كه از آيات ما فقط اصحاب كهف و رقيم بوده است).
و آيه: (قرآنا عجبا- 1/ جن) يعنى نظيرش شناخته نشده است، و همچنين سبب آن، واژه- عجب- گاهى بصورت استعاره در معنى مونق- يعنى چيزى پسنديده و خوشايند است. گفته مىشود- أعجبني كذا: مرا خوش آمد و به شگفت آورد، در آيات[۳]