حقدار (مترادف)
مترادفات قرآنی حقدار
مترادف های این واژه در قرآن عبارت است از «اولی».
مترادفات «حقدار» در قرآن
واژه | مشاهده ریشه شناسی واژه | مشاهده مشتقات واژه | نمونه آیات |
---|---|---|---|
اولی | ریشه اول | مشتقات اول | ٱلنَّبِىُّ أَوْلَىٰ بِٱلْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَأَزْوَٰجُهُۥٓ أُمَّهَٰتُهُمْ وَأُو۟لُوا۟ ٱلْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَىٰ بِبَعْضٍ فِى كِتَٰبِ ٱللَّهِ مِنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ وَٱلْمُهَٰجِرِينَ إِلَّآ أَن تَفْعَلُوٓا۟ إِلَىٰٓ أَوْلِيَآئِكُم مَّعْرُوفًا كَانَ ذَٰلِكَ فِى ٱلْكِتَٰبِ مَسْطُورًا
|
معانی مترادفات قرآنی حقدار
«اولی»
آل اللبن يئول- يعنى شير زياد جوشيد و كم شد چنانكه به هر چيز ناقص نيز مىگويند كم شده و برگشته است.
واژه التأويل از- أول- است يعنى رجوع و بازگشت به اصل و- المأول- مكان و جاى بازگشت است، تأويل:- رد كردن چيزى به سوى غايت و
ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج1، ص: 224
مقصودى است كه اراده شده چه از راه علم و چه از راه عمل.
تأويل از راه و طريق علم مانند آيه (و ما يعلم تأويله إلا الله و الراسخون في العلم- 7/ آل عمران) اما باز گرداندن عملى تأويل به سوى مقصود و مراد، مانند سخن اين شاعر كه مىگويد:و للنوى قبل يوم البين تأويل (براى دورى و هجران قبل از روز جدايى مقصودى و تأويلى هست).
سخن خداى تعالى (هل ينظرون إلا تأويله يوم يأتي تأويله- 53/ اعراف) يعنى انتظار تأويل آيات را دارند روزى كه بيان و مقصود نهايى، و عملى آن آيات مىآيد.
و آيه (ذلك خير و أحسن تأويلا- 59/ نساء) گفته شده- أحسن، از نظر معنى، كه سر انجام نيكوتر و ترجمه و تفسير آن است.
و نيز گفتهاند- أحسن تأويل- نيكوترين ثواب و پاداش در آخرت.
الأول- يعنى سياست و روشى اصلاح طلبانه كه رعايت مآل و پايان آن بشود (سياستى دور انديشانه) أول لنا و أيل علينا- (يعنى سياستى خوش فرجام داشتيم و بر ما هم، چنان سياستى انجام شد).
أول: خليل بن احمد مىگويد ريشهاش (همزه- واو- لام) است اول مانند فعل است و بعضى گفتهاند: اصلش (دو واو و لام) است بر وزن أفعل (أوول) اما نظر خليل صحيحتر و فصيحتر است بخاطر كمى حرف (و) كه حرف عين الفعلش يكى است- بنابر نظر خليل، واژه- اول- از- آل، يئول- و اصلش- آول- است كه حرف مد در آن ادغام شده، و در حقيقت واژه- أول- صفت است و مؤنثش- اولى- مثل- أخرى است.
أول- كلمهاى است كه بر پايه آن ساير اعداد مرتب مىشوند و بر چند وجه بكار رفته است:
1- به معنى زمان پيشين و جلوتر مثل اينكه مىگويى اول خلافت عبد الملك كه از منصور جلوتر و پيشتر است.
2- در معنى رياستى كه ديگران از آن پيروى مىكنند مثل اينكه مىگوئى اول امير و سپس وزير.
3- بمعنى وضعيت مكانى و نسبيت مانند بيان موقعيت كسى كه از عراق خارج مىشود و مىگويد اول قادسية و سپس- فيد، اما كسى كه از مكه بسوى عراق مىآيد مىگويد اول- فيدو سپس قادسيه
4- معنى چهارم- واژه اول- مسائل اوليه صنعت و ساختمان است كه مىگويند اول پايهها و سپس بن و ساختمان. اگر در باره صفات خداى تعالى واژه- اول- بكار رود معنايش اينست كه چيزى در عالم وجود بر الله پيشى نگرفته است، و بر اساس همين معنى، سخن گويندهاى است كه مىگويد:
«خداى تعالى كسى است كه نياز به غير ندارد» كسى كه در باره خدا مىگويد او بنفسه مستغنى و بىنياز است، در آيات (و أنا أول المسلمين- 163/ انعام) و آيه (و أنا أول المؤمنين- 143/ اعراف) معنايش اينست كه من نخستين كس در اسلام و ايمان هستم كه مورد تبعيت و پيروى قرار مىگيريم چنانكه خداوند فرمايد: (و لا تكونوا أول كافر به- 41/ بقره) يعنى از كسانى نباشيد كه در كفر و شرك مورد پيروى قرار گيرند.
واژه- أول- از نظر دستور زبان عرب بصورت ظرف زمان بكار مىرود كه در آن صورت- مبنى بر ضمه است، يعنى أول- مانند عبارت- جئتك أول- و گاهى- أول- بمعنى قديم است، مانند عبارت- جئتك أولا، و آخرا- يعنى قديم و جديد، اما در اين آيه (أولى لك فأولى- 34/ قيامة) كلمه تهديد و بيم دهندهاى است به كسى كه به هلاكت نزديك است و به دور شدن از هلاكت وادار مىشود يا اينكه كسى را كه با ذلت و خوارى از هلاكت نجات يافته است مورد خطاب قرار مىدهند تا دوباره به چنين سرنوشتى مبتلا نشود.
بيشتر آياتى كه واژه- اولى- يا- أول- در آنها تكرار شده است براى اين است كه گوئى تشويقى و ترغيبى است بر انديشيدن در باره نتيجه كارى كه به انسان مىرسد و بايستى از آن خود دارى كند.[۱]
ارجاعات
- ↑ ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج1، ص: 226-223