حضور داشتن (مترادف)
مترادفات قرآنی حضور داشتن
مترادف های این واژه در قرآن عبارت است از «حضر»، «شهد»، «عتد».
مترادفات «حضور داشتن» در قرآن
واژه | مشاهده ریشه شناسی واژه | مشاهده مشتقات واژه | نمونه آیات |
---|---|---|---|
حضر | ریشه حضر | مشتقات حضر | وَإِذْ صَرَفْنَآ إِلَيْكَ نَفَرًا مِّنَ ٱلْجِنِّ يَسْتَمِعُونَ ٱلْقُرْءَانَ فَلَمَّا حَضَرُوهُ قَالُوٓا۟ أَنصِتُوا۟ فَلَمَّا قُضِىَ وَلَّوْا۟ إِلَىٰ قَوْمِهِم مُّنذِرِينَ
|
شهد | ریشه شهد | مشتقات شهد | أَمْ خَلَقْنَا ٱلْمَلَٰٓئِكَةَ إِنَٰثًا وَهُمْ شَٰهِدُونَ
|
عتد | ریشه عتد | مشتقات عتد | وَقَالَ قَرِينُهُۥ هَٰذَا مَا لَدَىَّ عَتِيدٌ
|
معانی مترادفات قرآنی حضور داشتن
«حضر»
الحضر- شهر نشينى، نقطه مقابل البدو- يعنى روستا نشينى است.
حضارة و حضارة- سكونت در شهر است مانند: (بداوة- و بداوة- يعنى سكونت و زندگى در روستا و بيابان، سپس واژه حضر- بصورت اسم براى شهادت دادن و حاضر شدن در مكانى يا گواهى دادن انسانى يا چيزى ديگر قرار داده شده و بكار رفته، در آيات (كتب عليكم إذا حضر أحدكم الموت- 180/ بقره).
(و إذا حضر القسمة- 8/ نساء).
(و أحضرت الأنفس الشح. 128/ نساء).
(علمت نفس ما أحضرت- 14/ تكوير).
(و أعوذ بك رب أن يحضرون- 98/ مؤمنون).
آيه اخير بصورت كنايه است يعنى بخدا پناه مىبرم كه شياطين و پريان بر من حاضر و گواه شوند. شخص ديوانه و كسى را كه مرگش سر رسيده بطور كنايه محتضر- گويند، و بر اين معنى تنبه مىدهد سخن خداى عز و جل كه: (و نحن أقرب إليه من حبل الوريد- 16/ ق).
و آيه (يوم يأتي بعض آيات ربك- 158/ انعام).
و آيه (ما عملت من خير محضرا- 30/ آل عمران).
يعنى كارهاى گواهى شده و ديده شدهاى كه در حكم حاضر بودن در حضور اوست.
و نيز آيات (و سئلهم عن القرية التي كانت حاضرة البحر- 163/ اعراف).[۱]
«شهد»
الشهود و الشهادة: حاضر بودن و گواه بودن يا با مشاهده چشم و يا با انديشه و بصيرت. واژه- شهادة- در معنى حضور بصورت مفرد بكار مىرود، مثل آيه: (عالم الغيب و الشهادة- 73/ انعام).
ولى بكار بردن واژه- شهود- يعنى حضور يافتن، بطور مجرد- شايستهتر است و- شهادة- با مشاهده شايستهتر.
مشهد: محضر و جاى حضور.
مشهد: زنى كه همسرش پيش او حاضر است (و مغيب عكس آن است يعنى زنى كه شوهرش غايب است).
جمع مشهد- مشاهد- است و- مشاهد الحج: مواقف و مكانهاى وقوف در مكه شريف كه فرشتگان و پاكان از مردم در آنجا حضور بهم مىرسانند.
و گفتهاند- مشاهد الحج- جايگاههاى انجام عبادات و مناسك حج است.
در آيات: (ليشهدوا منافع لهم- 28/ حج) (و ليشهد عذابهما- 20/ نور) و در آيه: (ما شهدنا مهلك أهله- 49/ نمل) يعنى نبوديم.
و آيه: (و الذين لا يشهدون الزور- 72/ فرقان) يعنى با جانها و همتها و ارادههاشان براى شهادت زور و دروغ گفتن حاضر نمىشوند.
الشهادة: سخن گفتن، كه از روى علم و آگاهى كه از مشاهده و بصيرت يا ديدن با حواس و چشم حاصل شده است صادر شود.
در آيه: (أ شهدوا خلقهم- 19/ زخرف) يعنى آيا با چشم خويش ديدهاند، سپس مىگويد:
(ستكتب شهادتهم- 19/ زخرف) يعنى: گواهيشان نوشته مىشود تا تنبيه و آگاهى بر اين امر باشد كه شهادت از شهود است.
و آيه: (ما أشهدتهم خلق السماوات- 51/ كهف) يعنى آنها را از كسانى كه با انديشه و بصيرت از آفرينش آسمانها اطلاع داشته باشند قرار ندادهام.
و آيه: (عالم الغيب و الشهادة- 73/ انعام) يعنى: خداوند آنچه را كه از حواس مردم و بصيرتشان پوشيده است و نيز آنچه را كه به وسيله حواس و بصيرت بر آنها آگاهى مىيابند، خداوند بر تمام آنها عالم و آگاه است.
شهدت- دو گونه است:
اول- در حكم- علمت يعنى دانستم، لفظش يا گفتنش بجاى- شهادة- است، مىگويند- أشهد بكذا- و نه مىگويند- اعلم بكذا- زيرا از شاهد فقط دانستن را قبول نمىكنند و راضى نمىشوند كه بگويد- اعلم بكذا بلكه نياز است كه- اشهد بكذا- بگويد. (يعنى شاهد بودهام) دوم- شهدت- در حكم سوگند، مىگويند:
أشهد بالله ان زيدا منطلق- كه سوگند به خداوند براى رفتن، و رهايى زيد است.
بعضى از علماء مىگويند اگر گفت- أشهد- و نگفته است- بالله- باز هم سوگند است، و مثل- علمت- در حكم- شهدت- در قسم است كه بجاى سوگند پاسخ داده شده.
مثل سخن اين شاعر:و لقد علمت لتأتين منيتى. يعنى: (به تحقيق دانستم كه حتما مرگم مىرسد).
شاهد و شهيد و شهداء- هر سه در يك معنى گفته مىشود.
در آيات: (و لا يأب الشهداء- 282/ بقره) (از شهادت دادن دريغ نورزند).
(و استشهدوا شهيدين- 282/ بقره) شهدت كذا: حضور يافتم و بر آن شهادت دادم.
آيه: (شهد عليهم سمعهم- 20/ فصلت) (گوشهاشان عليه آنها گواهى مىدهد).
گاهى از معنى واژه- شهادة- به حكم و داورى تعبير مىشود مثل:
(و شهد شاهد من أهلها- 26/ يوسف) (اشاره به داورى نمودن كسى است كه مىگويد: اگر پيراهن يوسف از جلو يا عقب پاره باشد چنين و چنان است كه- شهد- در اينجا يعنى: داورى كرد). و همچنين واژه- شهادة- در معنى اقرار، در آيه:
(و لم يكن لهم شهداء إلا أنفسهم فشهادة أحدهم أربع شهادات بالله- 6/ نور) (مربوط به همسرانى است كه به يكديگر نسبت زنا دهند و در آيه مىگويد: اگر گواهانى جز خودشان نداشتند پس اقرار هر يك از ايشان اينست كه چهار بار به خداى سوگند ياد كند كه او را راستگوست) اين امر در آيه شهادت بر نفس خويش است.
و آيه: (و ما شهدنا إلا بما علمنا- 81/ يوسف) يعنى خبرى نداريم مگر آنچه آموختيم.
خداى تعالى گويد: (شاهدين على أنفسهم بالكفر- 7/ توبه) يعنى: (عليه خويش و اثبات كفر خويش گواهانند) يعنى اقرار كنندگان و آيات:
(لم شهدتم علينا- 21/ فصلت) (سخن مجرمين و مشركين به اعضاء خودشان در قيامت است).
(شهد الله أنه لا إله إلا هو و الملائكة و أولوا العلم- 18/ آل عمران) شهادت خداوند به وحدانيتش ايجاد و آفريدن جهان آفرينش است و آنچه را كه در عالم و در نفس ما هست دلالت بر وحدانيتش دارد چنانكه شاعر گويد:ففى كل شيء له آية/تدل على أنه واحد بعضى از حكماء گفتهاند خداى تعالى در آيه فوق كه بر خود شهادت مىدهد،شهادتش به اين است كه هر چيزى را آنگونه گويا و ناطق كرده است كه به شهادت او تسبيح گوى و ناطقند، و شهادت ملائكه، اظهار كردن كارى است كه به انجام آن امور مأمور هستند و اين امر مدلول آيه: (فالمدبرات أمرا- 5/ نازعات) است.
و شهادت- أولو العلم- آگاهى و اطلاع دانشمندان به حكم و تقدير الهى است و اقرارشان به آنها، و اين شهادت ويژه اهل علم است و اما نادانان از آن مفاهيم دورند.
و در باره كفار گفت: (ما أشهدتهم خلق السماوات و الأرض و لا خلق أنفسهم- 51/ كهف) و لذا خبر داد كه: (إنما يخشى الله من عباده العلماء- 28/ فاطر) اينان هستند كه معنى آن در آيه زير معين شدهاند كه: (و الصديقين و الشهداء و الصالحين- 69/ نساء).
واژه- الشهيد- به شاهد و مشهد چيزى هم معنى شده است.
در آيه: (سائق و شهيد- 21/ ق) يعنى كسى كه له و عليه او گواهى داده است. و همچنين آيه: (فكيف إذا جئنا من كل أمة بشهيد و جئنا بك على هؤلاء شهيدا- 41/ نساء) (چگونه است وقتى كه از هر امتى گواهى مىآوريم و تو را نيز بر اينان شاهد گيريم، يعنى بر آنچه را كه با دلهاشان درك كردهاند، گواهى مىدهند عليه كسانى كه در بارهشان گفته شده).
آيه: (أو ألقى السمع و هو شهيد- 37/ ق) يعنى آنچه را كه شنيدهاند گواهى مىدهند عليه كسى كه در بارهشان مىگويد: (أولئك ينادون من مكان بعيد44/ فصلت).
و در آيه: (أقم الصلاة ... تا ... مشهودا- 78/ اسراء) يعنى نمازگزار صبحگاهى شفاء و رحمت و توفيق و آرامشهايى در خويش مشاهده مىكند و همچنين حالات و روحياتى كه در آيه: (و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنين- 23/ بقره) يادآورى شده است.
و آيه: (و ادعوا شهداءكم- 75/ قصص) به تمام آنچه را كه اقتضاى معنى شهادت دارد، تفسير شده است.
ابن عباس مىگويد معنايش- اعوانكم- است يعنى يارانتان را به گواهى بخوانيد.
مجاهد مىگويد: يعنى كسانى را بخوانيد كه به سود شما شهادت دهند بعضى ديگر گفتهاند- شهداءكم- در آيه فوق يعنى كسانى كه حضورشان مورد توجه و عنايت باشد و از كسانى كه در شعر زير گفته شده نباشند چنانكه در بارهشان گفتهاند:مخلفون و يقضى الله أمرهمو/و هم بغيب و فى عمياء ما شعروا (مخالفين هستند كه خداوند در بارهشان حكم مىكند و آنها در دورى از حق و كوردلى هستند و نفهميدند).
و بر اين وجوه آيه زير حمل شده است: (و نزعنا من كل أمة شهيدا- 7/ عاديات) (و از هر امتى گواهى بياوريم) و آيات: (و إنه على ذلك لشهيد- 53/ فصلت) (أنه على كل شيء شهيد- 79/ نساء) (و كفى بالله شهيدا- 16/ غافر) شهيد در آيه اخير اشاره به مفهوم آيه: (لا يخفى على الله منهم شيء- 7/ طه) است، يعنى: (هيچ چيز از ايشان بر خداى پوشيده نيست) و (يعلم السر و أخفى- 30/ فصلت) و از اين قبيل آياتى كه از آن مفاهيم خبر مىدهد.
الشهيد- كسى است كه در حال نزع است و ناميدن او به- شهيد براى حضور فرشتگان بر بالين اوست، كه اشارهاى است به آيه: (تتنزل عليهم الملائكة ألا تخافوا ...- 19/ حديد).
(فرشتگان بهنگام شهادت بر آنها فرود آيند و به آنها مىگويند نترسيد و اندوهبار نباشيد كه بهشت مژدگانى شما است).
و گفت: (و الشهداء عند ربهم لهم أجرهم- 169/ آل عمران)(شهيدان در پيشگاه خداوندند و پاداششان از آن ايشان است). يا اينست كه- شهيد و شهداء- در حالت شهادت تمام آنچه را كه از نعمتها براى آنها آماده است مشاهده مىكنند يا بخاطر اينست كه ارواحشان در پيشگاه خداى حاضر مىشوند و گواه بر آنها هستند چنانكه گفت: (و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله أمواتا- 19/ حديد) و بر اين معنى آيات زير دلالت دارد كه: (و الشهداء عند ربهم- 3/ بروج). (شاهد و مشهود- 3/ بروج) گفتهاند- مشهود- روز جمعه و روز عرفه و روز قيامت است و شاهد در آيه اخير هر كسى است كه در آن روز حاضر مىشود.
و نيز گفته شده (يوم مشهود- 103/ هود) يعنى روزى كه مشاهده مىشود و خبر از وقوع حتمى قيامت آن روز است.
التشهد: گفتن- أشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله- است و در عرف سخن تشهد اسمى است براى تحياتى كه در نمازها خوانده شده و براى ذكرى است كه در آنها خوانده مىشود.[۲]
«عتد»
العتاد: پسانداز كردن چيزى قبل از نياز به آن، مثل: إعداد: آماده كردن. عتيد:
آماده كننده و آماده شده گفت:
(هذا ما لدي عتيد- 23/ ق) (رقيب عتيد- 18/ ق) يعنى: اعمال بندگان حساب شده است. و آيه (أعتدنا لهم عذابا أليما- 18/ نساء) گفته شده- أعتدنا- وزن أفعلنا از عتاد- است و يا اينكه اصلش از- أعددنا- است كه يكى از حروف (د) آن به حروف (ت) تبديل شده است.
فرس عتيد و عتد: اسب آماده به سوارى و دويدن.
عتود: بزغاله، جمعش- أعتدة و عدان: بصورت ادغام حرف (ت) در (د) يعنى: (بزغالهها و نوزادان بز).[۳]