جوانه (مترادف)
مترادفات قرآنی جوانه
مترادف های این واژه در قرآن عبارت است از «طلع»، «قطوف»، «قنوان».
مترادفات «جوانه» در قرآن
واژه | مشاهده ریشه شناسی واژه | مشاهده مشتقات واژه | نمونه آیات |
---|---|---|---|
طلع | ریشه طلع | مشتقات طلع | وَٱلنَّخْلَ بَاسِقَٰتٍ لَّهَا طَلْعٌ نَّضِيدٌ
|
قطوف | ریشه قطف | مشتقات قطف | قُطُوفُهَا دَانِيَةٌ
|
قنوان | ریشه قنو | مشتقات قنو | وَهُوَ ٱلَّذِىٓ أَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءً فَأَخْرَجْنَا بِهِۦ نَبَاتَ كُلِّ شَىْءٍ فَأَخْرَجْنَا مِنْهُ خَضِرًا نُّخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُّتَرَاكِبًا وَمِنَ ٱلنَّخْلِ مِن طَلْعِهَا قِنْوَانٌ دَانِيَةٌ وَجَنَّٰتٍ مِّنْ أَعْنَابٍ وَٱلزَّيْتُونَ وَٱلرُّمَّانَ مُشْتَبِهًا وَغَيْرَ مُتَشَٰبِهٍ ٱنظُرُوٓا۟ إِلَىٰ ثَمَرِهِۦٓ إِذَآ أَثْمَرَ وَيَنْعِهِۦٓ إِنَّ فِى ذَٰلِكُمْ لَءَايَٰتٍ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ
|
معانی مترادفات قرآنی جوانه
«طلع»
طلع الشمس طلوعا و مطلعا، در آيات: (و سبح بحمد ربك قبل طلوع الشمس- 30/ طه) (حتى مطلع الفجر- 5/ قدر) (مطلع: جاى طلوع است، در آيه: (حتى إذا بلغ مطلع الشمس وجدها تطلع على قوم- 90/ كهف) و از اين معنى بصورت استعاره، عبارت:
طلع علينا فلان و اطلع- بكار مىرود يعنى او متوجه ما شد و اطلاع يافت در آيات:
(قال هل أنتم مطلعون- 45/ صافات) (فاطلع- 55/ صافات) (فأطلع إلى إله موسى- 37/ غافر) (أطلع الغيب- 78/ مريم) (لعلي أطلع إلى إله موسى- 38/ قصص) استطلعت رأيه: نظرش را خواستم.
أطلعتك على كذا: تو را بر آن آگاه كردم.
طلعت عنه: از او غائب شدم.
الطلاع: آنچه كه خورشيد بر آن مىتابد و انسان بر آن مطلع مىشود.
طليعة الجيش: نخستين چيزى از سپاه و لشكر كه ظاهر مىشود.
(پيشقراولان يا طلايه داران). امرأة طلعة قبعة: زنى كه سر خويش گاهى ظاهر مىكند و گاهى مىپوشاند.
و به تشبيه طلوع كردن و ظاهر شدن خورشيد، گفته مىشود:
طلع النخل: آنچه كه از خرما بن برمىآيد و ظاهر مىشود (شكوفهها) و آيه: (لها طلع نضيد- 10/ ق) (درختانى رديف شده دارد) و آيه: (طلعها كأنه رؤس الشياطين- 65/ صافات) يعنى آنچه كه از آن ظاهر مىشود. و آيه: (و نخل طلعها هضيم- 148/ شعراء).
(نخلستانهايى كه شكوفهها دارند). اطلعت النخل: نخل شكوفه بر آورد. قوس طلاع الكف: كمانى كه كف دست را پر مىكند و كاملا در دست قبضه مىشود.[۱]
«قطوف»
قطف: چيدن. عبارت- قطفت الثمرة قطفا: ميوه را كاملا چيدم.
قطف: چيده شده، جمعش- قطوف- است، در آيه:
قطوفها دانية (23/ حاقه)
قطفت الدابة قطفا: آهسته رفت و ستورى است آهسته رو، و بكار بردن- قطف و قطوف- در ستور استعاره است و تشبيهى است به كسى كه چيزى را به آهستگى مىچيند همانطوريكه چيزى شكسته با واژه- نقض- توصيف ميشود، چنانكه قبلا ذكر شد.
أقطف الكرم: زمان چيدن انگور از تاك نزديك شد.
قطافة: آنچه كه در موقع چيدن ميوه مىافتد، مثل- نفاية- يعنى رد شدن و افتادن.[۲]
«قنوان»
القنو: خوشه و شاخه تر، تثنيه آن قنوان و جمعش- قنوان- است.
در آيه: قنوان دانية (99/ انعام) يعنى خوشهها و شاخههايى فرو آويخته و در دسترس است.
قناة: نيزه، كه بخاطر دو شاخه بودن بن او به- قنو- تشبيه ميشود.
و اما قناتى كه آب در آن جريان مىيابد تشبيهى است به خط و حركت ممتد نيزه، گفته شده اصلش از- قنيت الشيء- است يعنى آنرا ذخيره كردم و بدست آوردم زيرا قنات ذخيره شده آب است و نيز گفتهاند از- قاناه- است يعنى آنرا درهم آميخت، شاعر گويد:كبكر المقاناة البياض بصفرة
[همچون نوزاد يا مادينهاى كه سپيدى با زردى در پوستش درهم آميخته.] و اما- قنا- كه همان كژى يا برآمدگى روى بينى است از نظر شكل تشبيهى است به نيزه كه در پرتاب به شكل نيمدايرهاى پرتاب ميشود و حركت مىكند [يعنى سهمى شكل كه در رياضى براى خطوط منحنى همان كلمه سهم يعنى تير بكار ميرود].
رجل أقنى و امراة قنواء: مرد و زن بينى برآمده[۳]