تونل (مترادف)
مترادفات قرآنی تونل
مترادف های این واژه در قرآن عبارت است از «نفق»، «سرب».
مترادفات «تونل» در قرآن
واژه | مشاهده ریشه شناسی واژه | مشاهده مشتقات واژه | نمونه آیات |
---|---|---|---|
نفق | ریشه نفق | مشتقات نفق | وَإِن كَانَ كَبُرَ عَلَيْكَ إِعْرَاضُهُمْ فَإِنِ ٱسْتَطَعْتَ أَن تَبْتَغِىَ نَفَقًا فِى ٱلْأَرْضِ أَوْ سُلَّمًا فِى ٱلسَّمَآءِ فَتَأْتِيَهُم بِـَٔايَةٍ وَلَوْ شَآءَ ٱللَّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى ٱلْهُدَىٰ فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ ٱلْجَٰهِلِينَ
|
سرب | ریشه سرب | مشتقات سرب | فَلَمَّا بَلَغَا مَجْمَعَ بَيْنِهِمَا نَسِيَا حُوتَهُمَا فَٱتَّخَذَ سَبِيلَهُۥ فِى ٱلْبَحْرِ سَرَبًا
|
معانی مترادفات قرآنی تونل
«نفق»
گذشتن هر چيز و از بين رفتن آن با تمام شدن آن چيز كه يا با فروختن تمام ميشود مثل- نفق البيع نفاقا و همين طور- نفاق الأيم- از بين رفتن گياه و نفق القوم- در وقتى كه بازارشان و داد و ستدشان رواج يابد و يا چيزى با مرگ تمام شود مثل نفقت الدابة نفوقا يا با خرج شدن تمام شود مثل- نفقت الدراهم تنفق و أنفقتها- واژه- إنفاق- هم در مال و هم در غير مال بكار ميرود كه يا واجب است يا مستحب و غير واجب فرمود:
و أنفقوا في سبيل الله- البقره/ 195 و أنفقوا مما رزقناكم- البقره/ 254 و گفت: لن تنالوا البر حتى تنفقوا مما تحبون- آل عمران/ 92 و و ما تنفقوا من شيء فإن الله به عليم- آل عمران/ 92 و و ما أنفقتم من شيء فهو يخلفه- سباء/ 39 و لا يستوي منكم من أنفق من قبل الفتح- الحديد/ 10 و آيات متعدد ديگر و نيز فرمود:
قل لو أنتم تملكون خزائن رحمة ربي إذا لأمسكتم خشية الإنفاق- الاسراء/ 100 يعنى ترس از كمبود و سختى يا تنگدستى اگر گفته شود- أنفق فلان- در وقتى كه مالش را انفاق كند پس فقير شود واژه إنفاق در اين مورد يعنى- املاق و تنگدست و مسكين شدن. در آيه گفت:
و لا تقتلوا أولادكم خشية إملاق- الاسراء/ 31 يعنى اولاد خود را از بيم فقر هلاك نكنيد.
نفقة- اسم است براى چيزى كه مىبخشند. در آيه: و ما أنفقتم من نفقة- البقره/ 27 و و لا ينفقون نفقة- التوبه/ 121 نفق- تونل در جادهها و رفتن در آن راه تونل دار.
فإن استطعت أن تبتغي نفقا في الأرض- الانعام/ 35 (يعنى اگر ميتوانى كه زمين را حفر كنى).
نافقاء اليربوع- لانه موش صحرائى نافق و نفق در اين مورد هر دو بكار ميرود.
نفاق- از راهى و علتى اين را پذيرفتن و داخل شدن و دوباره بيرون رفتن از آن شريعت در اين باره خداوند تعالى هشدار ميدهد كه:
إن المنافقين هم الفاسقون- التوبه/ 67 يعنى خارج شدگان از شريعت و دين كه آنها را بدتر از كافرين قرار داده است گفت:
إن المنافقين في الدرك الأسفل من النار- النساء/ 145 نيفق السراويل- كمر شلوار و بالاى آن كه معروف است[۱]
«سرب»
السرب: رفتن در گوديها و شيبها، و نيز سرب جاى فرود و سراشيبى. خداى تعالى گويد:
(فاتخذ سبيله في البحر سربا- 61/ كهف) (راه خويش در دريا پى گرفت). مىگويند سرب، سربا و سروبا مثل مر، مرا و مرورا يعنى گذر كرد.
انسرب، انسرابا- در معنى سرب است ولى در سرب تصور فاعل از فعل رفتن است اما در انسرب تصور انفعال آن فعل يا به نشيب افتادن است.
سرب الدمع: اشك روان شد.
انسربت الحية، سرب الماء من السقاء: آب از مشك ريخت.
ماء سرب و سرب: آبى كه قطره قطره از مشك مىچكد.
سارب: رونده، در هر راهى كه باشد، خداى تعالى گويد:
(و من هو مستخف بالليل و سارب بالنهار- 10/ رعد) (كسى كه در شب پنهان است و در روز مسافر و رونده است).
سرب جمع سارب است مثل ركب جمع راكب.
اين واژه در باره شتران هم به كار مىرود، مىگويند: زعرت سربه يعنى شترانش كم شد.
هو آمن فى سربه: او در نفس و جانش ايمن است و فارغ البال، كه گفتهاند يعنى در ميان خانواده و همسرش ايمن است و- سرب- در اين معنى كنايه است.
اذهبي فلا أنده سربك: كنايه از طلاق است يعنى برو و او را به خانوادهات ميفزاى، ولى معنايش اينستكه شترت را كه به گلهاش مىرود برنمىگردانم. (نده، ينده، ندها الابل شتران را راند كه در جاهليت به معنى طلاق دادن بوده- صحاح).
سربة: قسمتى از شتران از ده تا بيست.
مسربة: موهاى ريز فروهشته از سينه به پائين.
سراب: درخشش، كه در بيابان مثل آب از دور نمايان است كه در ديدگاه بيننده، آب روان تصور مىشود و واژه- سراب- در باره چيزى است كه حقيقتى از آب ندارد مقابل واژه شراب براى نوشيدنى در چيزى كه حقيقتى از آب را در بر دارد، خداى تعالى گويد:
(كسراب بقيعة يحسبه الظمآن ماء- 39/ نور) (همچون سراب دورى كه تشنگان آبش پندارند) و (سيرت الجبال فكانت سرابا- 20/ نباء) (كوهها ريزان و روان شوند).[۲]