انتخاب کردن (مترادف)

از قرآن پدیا

مترادفات قرآنی انتخاب کردن

مترادف های این واژه در قرآن عبارت است از «اختار»، «اصطفی»، «اجتبی»، «استخلص»، «اصطنع».

مترادفات «انتخاب کردن» در قرآن

واژه مشاهده ریشه شناسی واژه مشاهده مشتقات واژه نمونه آیات
اختار ریشه خیر مشتقات خیر
وَٱخْتَارَ مُوسَىٰ قَوْمَهُۥ سَبْعِينَ رَجُلًا لِّمِيقَٰتِنَا فَلَمَّآ أَخَذَتْهُمُ ٱلرَّجْفَةُ قَالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَكْتَهُم مِّن قَبْلُ وَإِيَّٰىَ أَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ ٱلسُّفَهَآءُ مِنَّآ إِنْ هِىَ إِلَّا فِتْنَتُكَ تُضِلُّ بِهَا مَن تَشَآءُ وَتَهْدِى مَن تَشَآءُ أَنتَ وَلِيُّنَا فَٱغْفِرْ لَنَا وَٱرْحَمْنَا وَأَنتَ خَيْرُ ٱلْغَٰفِرِينَ
اصطفی ریشه صفو مشتقات صفو
إِنَّ ٱللَّهَ ٱصْطَفَىٰٓ ءَادَمَ وَنُوحًا وَءَالَ إِبْرَٰهِيمَ وَءَالَ عِمْرَٰنَ عَلَى ٱلْعَٰلَمِينَ
اجتبی ریشه جبی مشتقات جبی
وَقَالُوٓا۟ إِن نَّتَّبِعِ ٱلْهُدَىٰ مَعَكَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنَآ أَوَلَمْ نُمَكِّن لَّهُمْ حَرَمًا ءَامِنًا يُجْبَىٰٓ إِلَيْهِ ثَمَرَٰتُ كُلِّ شَىْءٍ رِّزْقًا مِّن لَّدُنَّا وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ
استخلص ریشه خلص مشتقات خلص
وَقَالَ ٱلْمَلِكُ ٱئْتُونِى بِهِۦٓ أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِى فَلَمَّا كَلَّمَهُۥ قَالَ إِنَّكَ ٱلْيَوْمَ لَدَيْنَا مَكِينٌ أَمِينٌ
اصطنع ریشه صنع مشتقات صنع
وَٱصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِى

معانی مترادفات قرآنی انتخاب کردن

«اختار»

خير چيزى است كه همه كس بآن راغب مى‏شوند مثل عقل عدل- فضل و هر چيز سودمند ديگر، نقطه مقابل خير، شر است، خير دو گونه است:

اول- خير مطلق يعنى چيزيكه در هر حال و بنظر هر كس پسنديده و مورد رغبت است مثل توصيفى كه پيامبر عليه السلام از بهشت فرمود كه‏ «لا خير بخير بعده النار و لا شر بشر بعده الجنة» دوم خير و شر مقيد باين معنى است كه چيزى براى يكى خير است و براى ديگرى شر، مثل مالى كه ممكن است براى زيد خير باشد و براى عمرو شر و بدى، از اين رو خداى تعالى خير را با دو امر توصيف كرده است، در جائى مى‏فرمايد: إن ترك‏ خيرا- 180/ بقره) و در جاى ديگر فرمايد أ يحسبون أنما نمدهم به من مال و بنين نسارع لهم في‏ الخيرات‏- 55/ مؤمنون).

و سخن خداى تعالى در آيه‏ إن ترك خيرا- 180/ بقره) يعنى اگر مالى را به ارث باقى گذاشت.

بعضى از علماء گفته‏اند: هيچ مالى را خير نمى‏گويند مگر اينكه زياد باشد و از جاى پاك و ناآلوده بدست آمده باشد (يعنى مال مشروع، نه هر مال و ثروت ناروائى) چنانكه از على (ع) روايت شده است كه:

يكى از نزديكان و مواليش گفت يا امير المؤمنين آيا من هم وصيت كنم؟

گفت: نه زيرا خداى تعالى گويد: إن ترك خيرا- 180/ بقره) و تو مال زيادى ندارى كه وصيت كنى و بنابر همين معنى است آيه‏ و إنه لحب‏ الخير لشديد- 8/ عاديات) يعنى مال كثير و فراوان. بعضى از دانشمندان مى‏گويند: مال را در اينجا از اينجهت خير ناميده است تا آگاهى و تنبهى بر معنى لطيفى باشد يعنى آن كسى بازمانده، و ارثش پاك و نيكوست كه مجموع مالش از راه پسنديده و روائى فراهم شده باشد و در اين معنى خداى فرمايد:

قل ما أنفقتم من خير فللوالدين‏- 215/ بقره).

و و ما تنفقوا من خير فإن الله به عليم‏- 273/ بقره).

و فكاتبوهم إن علمتم فيهم خيرا- 33/ نور).

در مورد اين آيه گفته شده مقصود مالى است كه از سوى ايشان فراهم آيد يعنى اگر دانستيد كه آزادى بندگان بسود شما و ايشان است و يا فايده و ثواب و پاداش خير دارد (پس چنان كنيد).

خير و شر از نظر (قواعد ادبى) دو صورت دارد:

اول- چنانكه گفته شده هر دو اسم باشند مانند اين آيه‏ و لتكن منكم أمة يدعون إلى الخير- 104/ آل عمران).

دوم- بصورت صفت و در معنى أفعل (صفت تفضيلى) مثل:

آيات‏ نأت بخير منها- 106/ بقره) (نيكوتر از آن مى‏آوريم) و و أن تصوموا خير لكم‏- 184/ بقره) (و اگر روزه بگيريد برايتان بهتر است).

كه در آيه اخير واژه- خير- هم ممكن است اسم باشد و هم صفت.

و آيه‏ و تزودوا فإن‏ خير الزاد التقوى‏- 197/ بقره) در معنى برتر و بهتر بودن تقوى و پرهيزكارى است.

پس خير- گاهى نقطه مقابل شر و بدى است و گاهى در برابر زيان و ضرر مثل آيات:

و إن يمسسك الله بضر فلا كاشف له إلا هو و إن يمسسك‏ بخير فهو على كل شي‏ء قدير- 17/ انعام).

(در اين آيه خير در برابر ضرر و زيان آمده است).

و فيهن‏ خيرات‏ حسان‏- 70/ الرحمن) گفته شده اصلش خيرات است- كه حرف (ى) در آن مجزوم شده و تخفيف يافته پس- الخيرات من النساء- يعنى- الخيرات‏ من النساء خير در مرد و زن مذكر و مؤنث هر دو بكار مى‏رود.

رجل خير و امرأة خيرة- (مرد خوبى و زنى خوبى).

هذا خير الرجال و هذه‏ خيرة النساء- مقصود اين است كه در ميان مردان و زنان برگزيدگان و پاكانى هستند نه ناپاكان، خير و نيكى با فضيلت چيزى است كه مختص بكار نيك باشد.

ناقة خيار و جمل‏ خيار- (كه در نرينه و مادينه شتر- خيار- بكار رفته است).

استخار الله العبد فخار له- يعنى از خداوند خواستار خير شد پس خداوند خيرش داد.

خايرت‏ فلانا كذا- او را به نيكى برگزيدم.

خيرة- حالت نيكوئى است كه براى شخص خير خواهنده و انتخاب كننده بدست مى‏آيد مثل- قعدة و جلسة- براى حالت كسى كه از ايستادن مى‏نشيند و يا بعد از خواب مى‏نشيند بكار مى‏رود.

اختيار- يعنى خير خواستن و طلب كردن آنچه را كه خير است و نيز انجام خير و در باره چيزى هم كه انسان خير مى‏بيند و خير مى‏داند گفته مى‏شود هر چند در واقع خير نباشد.

خداى تعالى گويد: و لقد اخترناهم‏ على علم على العالمين‏- 32/ دخان) اگر- اخترناهم‏- در اين آيه اشاره‏اى به نيكو آفريدن آنها از سوى خداى تعالى باشد صحيح است.

و اگر هم اشاره‏اى به تقدمشان بر سايرين باشد نيز درست است در عرف و بيان اهل كلام (متكلفين) واژه- مختار- براى هر فعلى كه انسان آن را نه بر سبيل‏ إكراه بلكه با رغبت و ميل انجام مى‏دهد گفته مى‏شود چنانكه مى‏گويند:

هو مختار فى كذا- منظورشان از اين عبارت و اصطلاح آن چيزى نيست كه مثلا مى‏گويند:

فلان له‏ اختيار- يعنى فلانى اختيار داشت زيرا- اختيار- در معنى اخير معنى برگزيدن و گرفتن چيزى است كه برگزيننده آنرا خير مى‏بيند و اين غير از معنى مختار در نظر متكلمين است.

مختار- بجاى اسم فاعل و مفعول هر دو بكار مى‏رود.[۱]

«اصطفی»

اصل‏ صفاء: پاك بودن چيزى است از آلودگى. و از اين معنى است واژه- صفا- يعنى سنگ صاف در آيه: (إن‏ الصفا و المروة من شعائر الله‏- 158/ بقره) كه- صفا- اسمى است براى مكانى مخصوص.

اصطفاء: گرفتن و برگزيدن پاكى چيزى، همانطور كه اختيار، گزينش در خير و نيكى است و واژه اجتباء- گرفتن ماليات از جاهاى مختلف.

اصطفاء الله بعض عباده: ممكن است به معنى آفرينش باشد كه خداى تعالى بعضى از بندگانش را پاك و خالص از آلودگيهاى كه در غير از آن هست آفريده و يا اين است كه آفرينش آنها به مقتضاى حكم و اختيار اوست هر چند كه اين معنى از معنى اول، خالى و جدا نيست.

خداى تعالى گويد: (الله‏ يصطفي‏ من الملائكة رسلا و من الناس‏ 75/ حج) (خداى از فرشتگان و مردم رسولانى برمى‏گزيند).

(إن الله‏ اصطفى‏ آدم و نوحا- 33/ آل عمران).

(اصطفاك‏ و طهرك و اصطفاك‏- 42/ آل عمران).

(فرشتگان به مادر عيسى گفتند اى مريم خداوند تو را برگزيد و پاك كرد و بر زنان زمان برترى داد). (اصطفيتك‏ على الناس‏- 144/ اعراف) (و إنهم عندنا لمن‏ المصطفين‏ الأخيار- 47/ ص)

اصطفيت‏ كذا على كذا: آن را بر ديگرى برگزيدم و اختيار كردم.

در آيات: (أصطفى‏ البنات على البنين‏- 157/ صافات).

(و سلام على عباده الذين اصطفى‏- 59/ نمل) (ثم أورثنا الكتاب الذين‏ اصطفينا من عبادنا- 32/ فاطر) الصفى‏ و الصفية: چيزى است كه رئيس براى خويش برمى‏گزيند. شاعر گويد:لك المرباع منها و الصفايا. (تو ماده شتران زاينده و برگزيده‏ها را دارى).

و نيز- صفية- ماده شتر پر شير و خرمابنى كه بارش زياد است.

أصفت‏ الدجاجة: وقتى كه مرغ از تخم مى‏رود گويى كه از تخم پاك و صاف شده است.

أصفى‏ الشاعر: زمانى است كه شاعر نمى‏سرايد و شعر از او قطع شده كه تشبيهى به همان تخم نگذاردن مرغ است، چنانكه گويند- أصفى‏ الحافر وقتى كه پاى ستور به سنگ سختى مى‏رسد و آن را از فرو رفتن و كندن بازمى‏دارد- مثل- أكدى و أحجر: به سختى افتاد و سخت سنگى شد.

صفوان‏: مثل صفا است، مفردش- صفوانة (سنگ نرم و صاف).

آيه: (صفوان عليه تراب‏- 264/ بقره) سنگ صافى كه بر آن خاك باشد. يوم‏ صفوان‏: روزى صاف و بسيار سرد و آفتابى.[۲]

«اجتبی»

جمع كردن، جبيت‏ الماء فى الحوض- آب را در حوض جمع كردم.

جابية- حوضى كه آب در آن جمع باشد- جمعش- جواب‏- است خداى تعالى گويد (و جفان‏ كالجواب‏- 13/ سباء) (كاسه‏هايى چون آبگير بزرگ و حوض) از اين واژه- جبيت‏ الخراج‏ جباية ماليات قانونى را گرفتم، بطور استعاره بكار رفته است، خداى تعالى گويد: (يجبى‏ إليه ثمرات كل شي‏ء- 57/ قصص).

(منظور كعبه است كه كثرت نعمت و بركت ثمرات هر چيزى در آن فراهم مى‏شود).

اجتباء- جمع كردن با انتخاب و برگزيدن، خداى تعالى گويد:

(فاجتباه‏ ربه‏- 50/ قلم) و (و إذا لم تأتهم بآية قالوا لو لا اجتبيتها- 203/ اعراف) (وقتى كه آيتى و پيامى كه طلب مى‏كنند و مى‏خواهند به ايشان نمى‏رسد با كنايه مى‏گويند تو آيات را بر نمى‏گيرى و نمى‏آورى) مى‏گويند- همان مگر آنها را جمع و فراهم نكرده‏اى؟! كنايه از اينكه اين آيات را تو خود ساخته‏اى و از خدا نيست.

اجتباء الله العبد- خداوند او را ويژه فيض و بخشش الهى گردانيد كه گونه گون نعمتها بدون رنج برايش فراهم آيد و اين ويژگى براى انبياء و بعضى از مقربين ايشان از صديقين و شهدا است، چنانكه خداى تعالى گفت: (و كذلك‏ يجتبيك‏ ربك‏- 6/ يوسف) و (فاجتباه ربه فجعله من الصالحين‏- 50/ قلم) و (و اجتبيناهم و هديناهم إلى صراط مستقيم‏- 87/ انعام) و (ثم اجتباه ربه فتاب عليه و هدى‏- 122/ طه) مفهوم آيات فوق در اين آيه است كه مى‏گويد: (إنا أخلصناهم بخالصة ذكرى الدار46/ ص).[۳]

«استخلص»

الخالص‏، مثل- صافى يعنى پاك و پالوده، جز اينكه، در جسم خالص يا هر چيزى خالصى، آثار آميختگى با چيزى كه قبلا در آن بوده پيوسته وجود دارد ولى در معنى صافى گفته‏اند از مشوب بودن با چيز ديگرى بكلى پاك است و اثر آميختگى در آن نيست.

فعل آن، خلصته‏ فخلص‏- است، شاعر گويد: (بى‏غش بودن خمر رد شدن از دهان بند و پارچه صافى است.

خداى تعالى گويد: و قالوا ما في بطون هذه الأنعام خالصة لذكورنا- 139/ انعام).

واژه‏هاى. خالص‏ و خالصة- مثل وزن- داهية و راوية يعنى: (مصيبت بزرگ و توشه‏دان) است.

خداى تعالى گويد: فلما استيأسوا منه‏ خلصوا نجيا- 80/ يوسف).

يعنى از غير خويش منفرد و جدا بودند و كفاره گرفتند.

و در آيات‏ و نحن له‏ مخلصون‏- 139/ بقره).

و إنه من عبادنا المخلصين‏- 24/ يوسف).

پس در آيه اخير اخلاص و پاك دلى مسلمين پاكى اعتقاد آنها از عقايد باطله است، يعنى آنچه را كه يهود از تشبيه و نصارى از تثليث مى‏گفتند، و مى‏خواندند (يهود خدا را بچيزى همانند كردند و نصارى خدا را سه دانستند) و مسلمين از اينگونه عقايد باطله تبرى و بيزارى جستند.

خداى تعالى گويد: مخلصين له الدين‏- 29/ اعراف) و لقد كفر الذين قالوا إن الله ثالث ثلاثة- 37/ مائده) و آيه‏ أخلصوا دينهم لله‏- 146/ نساء) كه اشاره بهمان معنى است كه گفته شد.

و آيه‏ إنه كان‏ مخلصا و كان رسولا نبيا- 51/ مريم).

پس حقيقت معنى- إخلاص در پرستش، تبرى و دورى از هر چيزى غير خداى تعالى است.[۴]

«اصطنع»

الصنع‏: كارى را به شايستگى انجام دادن، پس هر صنعى كارى است ولى هر كارى صنع نيست (مگر اينكه درست انجام شود) اين واژه آنطور به فعل انسان نسبت داده شده به حيوانات و جمادات نسبت داده نمى‏شود، در آيات:

(صنع‏ الله الذي أتقن كل شي‏ء- 88/ نمل) (يصنع‏ الفلك‏- 38/ هود) (و اصنع‏ الفلك‏- 37/ هود) (أنهم يحسنون‏ صنعا- 104/ كهف) (صنعة لبوس لكم‏- 80/ انبياء)(تتخذون‏ مصانع‏- 129/ شعراء) (ما كانوا يصنعون‏- 63/ هود) (حبط ما صنعوا فيها- 16/ هود)[1] (تلقف ما صنعوا- إنما صنعوا- 69/ طه) (و الله يعلم ما تصنعون‏- 45/ عنكبوت) صنع‏: مردى كه حاذق و نيك پيشه است و خوب كار مى‏كند.

صناع‏: زنى كه نيكو، كار مى‏كند و ماهر است.

صنيعة: كارى نيكو و ابتكارى.

فرس‏ صنيع‏: اسبى كه نيكوپرستى و تيمار شده است.

از مكانهاى شريف هم به- مصانع‏- تعبير شده است و گفت: (و تتخذون مصانع‏- 129/ شعراء).

مصانعة: كنايه از رشوه است.

اصطناع‏: زياده روى در بهبود و اصلاح چيزى است، در آيات:

(و اصطنعتك‏ لنفسي‏- 41/ طه) (و لتصنع‏ على عيني‏- 39/ طه) (هر دو آيه اخير در باره تربيت موسى از سوى خدا است و تأويلش اين است كه مؤلف محترم آورده است).

اين آيات اشاره‏اى است به آنچه را كه بعضى از حكماء گفته‏اند كه:

«ان الله تعالى إذا أحب عبدا تفقده كما يتفقد الصديق صديقه».

(خداى تعالى هر گاه بنده‏اى را دوست داشت او را مورد تفقد و رحمت قرار مى‏دهد همانطورى كه دوستى نسبت به دوستى ديگر تفقد دارد).[۵]

ارجاعات

  1. ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج‏1، ص: 645-641
  2. ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج‏2، ص: 410-407
  3. ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج‏1، ص: 381-380
  4. ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج‏1، ص: 625-624
  5. ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، ج‏2، ص: 422-421